مشتری من خدایست او مرا
مشتری من خدایست او مرا می کشد بالا که اللَّهُ اشتَری (مثنوی/دفتر دوم) همه ی ما به تعبیر مولانا مشتریانی داریم که چند صباحی با…
مسلمان هست بسیاری به گفتار
مسلمان هست بسیاری به گفتار مسلمانی همی باید به کردار (عطار، اسرارنامه) مسلمان زاده شدن و در فرهنگی اسلامی رشد کردن و سخنان اسلامی دیگران…
مَریز آبروی برادر به کوی
مَریز آبروی برادر به کوی که دَهرَت نریزد به شهر آبروی (سعدی، بوستان) چشمپوشی از خطا و بازگو نکردن آن برای دیگران، از خصلتهای انسانهای…
مَرو از پیِ هرچه دل خواهَدَت
مَرو از پیِ هرچه دل خواهَدَت که تمکینِ تن نورِ جان کاهَدَت (سعدی، بوستان) از عللِ دور شدن از معنویّت، به تعبیرِ سعدی، تمکینِ بیش…
مردم نفس از درونم در کمین
مردم نفس از درونم در کمین از همه مردم بتر در مکر و کین (مثنوی/دفتر اول) بدترین و بزرگترین دشمن آدمی نفس او است. نفس…
مرد بیحاصل نیابد یار با تحصیل را
مرد بیحاصل نیابد یار با تحصیل را جان ابراهیم باید عشق اسماعیل را (سنایی، غزلیات) غالباً نسبت به رابطهٔ عشقورزانه چنین تفکری داریم که معشوق…
مرا چون بُوَد دامن از جرم پاک
مرا چون بُوَد دامن از جرم پاک نباشد ز خبث بداندیش باک (سعدی، بوستان) انسانهای پاکدامن از هیچکس نمیترسند. کسانی که میدانند هیچ جرم، خطا…
مرا با وجودِ تو هستی نماند
مرا با وجودِ تو هستی نماند به یادِ توام خودپرستی نماند (سعدی، بوستان) از بهترین راههای متواضع شدن یادِ خداوند است. یادِ خدا انسان را…
مر بشر را پنجه و ناخن مباد
مر بشر را پنجه و ناخن مباد که نه دین اندیشد آنگه نه سداد (مثنوی، دفتر ششم) به طور کلی آنچه تاریخ بشر تا به…
مر ترا دشنام و سیلیِ شهان
مر ترا دشنام و سیلیِ شهان بهتر آید از ثنای گمرهان (مثنوی، دفتر دوم) از آفات بزرگی که روح و روان آدمی را نابود میکند…
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد (حافظ) عقل نمیتواند بهتنهایی و فقط با تکیه بر خود…
محسنان مُردند و احسان ها بماند
محسنان مُردند و احسان ها بماند ای خُنک آن را که این مرکَب براند (مثنوی/دفتر چهارم) همه آدمیان روزی از این دنیا می روند. پارسایان…
مثل آیینه مَشو محوِ جمالِ دگران
مثل آیینه مَشو محوِ جمالِ دگران از دل و دیده فرو شوی خیالِ دگران (اقبال لاهوری) وقتِ باارزش و سرمایهٔ عمرِ بسیاری از ما صرفِ…
متصل چون شد دلت با آن عَدَن
متصل چون شد دلت با آن عَدَن هین بگو مهراس از خالی شدن (مثنوی/دفتر پنجم) کسی که در گفتار و رفتار خود صداقت و راستی…
مُبتلیٰ چون دید تأویلاتِ رنج
مُبتلیٰ چون دید تأویلاتِ رنج بُرد بیند کِی شود او ماتِ رنج؟ (مثنوی، دفتر پنجم) بر دلِ همهٔ ما در طولِ زندگی رنج هایی مینشیند…
مپندار اگر سفله قارون شود
مپندار اگر سفله قارون شود که طبع لئیمش دگرگون شود (سعدی) شخصیت انسان یعنی درون او هر چه باشد بیرون او را تحت تاثیر قرار…
ماییم مست و سرگِران، فارغ ز کار دیگران
ماییم مست و سرگِران، فارغ ز کار دیگران عالم اگر بر هم رَوَد، عشق تو را بادا بقا! (مولانا، غزلیات شمس) این دنیا پر است…
مال و زر سَر را بُوَد همچون کلاه
مال و زر سَر را بُوَد همچون کلاه کَل بُوَد او کز کُلَه سازد پناه (مثنوی، دفتر اول) ثروت هر چقدر هم که زیاد باشد…
ما باز دگرباره برستیم ز غمها
ما باز دگرباره برستیم ز غمها در بادیهٔ عشق نهادیم قدمها (سنایی غزنوی) رَستن از اندوه و قبض روحی دارویی جز عشق ندارد. اگر عشق…
ما از خدای گم شدهایم او به جستجوست
ما از خدای گم شدهایم او به جستجوست چون ما نیازمند و گرفتارِ آرزوست گاهی به برگِ لاله نویسد پیامِ خویش گاهی درون سینهی مرغان…
لعنت این باشد که گژبینَش کند
لعنت این باشد که گژبینَش کند حاسد و خودبین و پُرکینَش کند (مثنوی، دفتر دوم) مولانا لعنتشدگی را در این میداند که شخص دچار کجبینی،…
لیک ذوقِ سجده ای پیشِ خدا
لیک ذوقِ سجده ای پیشِ خدا خوش تر آید از دو صد دولت تو را پس بنالی که نخواهم مُلک ها مُلکِ آن سجده مسَّلم…
لیک حیوانی که چوپانش خداست
لیک حیوانی که چوپانش خداست گرگ را آنجا امید و ره کجاست (مثنوی، دفتر سوم) کسی که خداوند حافظ و هدایتگر او است، در امن…
لطف مخفی در میان قهرها
لطف مخفی در میان قهرها در حَدَث پنهان عقیقِ بیبها (مثنوی/دفتر پنجم) قهرِ خداوند نیز مظهری از لطف اوست. گرچه لطف در ظاهر، امری مثبت…
لذّتِ ایمان فزاید در عمل
لذّتِ ایمان فزاید در عمل مُرده آن ایمان که ناید در عمل (اقبال لاهوری) از منظری میتوان ایمان را حداقل به دو بخش تقسیم کرد:…
گویند بکوش تا بیابی
گویند بکوش تا بیابی می کوشم و بخت یاورم نیست قِسمی که مرا نیافریدند گر جهد کنم میسّرم نیست (سعدی/ترجیع بند ها) برای رسیدن به…
گوهرِ پاک بباید که شود قابلِ فیض
گوهرِ پاک بباید که شود قابلِ فیض ورنه هر سنگ و گِلی لؤلؤ و مرجان نشود (حافظ) دلِ تاریک و تنگ، روحِ منقبض و پر…
گهی صد لشگر انگیزی که خون دوستان ریزی
گهی صد لشگر انگیزی که خون دوستان ریزی گهی در انجمن با شیشه و پیمانه میآیی (اقبال لاهوری) یکی از صفات خداوند قهر اوست که…
گوشتهایِ بندگانِ حق خوری
گوشتهایِ بندگانِ حق خوری غیبتِ ایشان کنی کیفر بَری (مثنوی، دفتر سوم) «غیبت» کردن، چه از طریق زبان و چه در دل، مذموم و از…
گه حضیض و گاه اوسط، گاه اوج
گه حضیض و گاه اوسط، گاه اوج اندر او از سعد و نحسی فوج فوج مثنوی، دفتر اول گاه میدانی و گاه نمیدانی چرا ناگهان…
گلشنی کز گِل دمد گردد تباه
گلشنی کز گِل دمد گردد تباه گلشنی کز دل دمد وا فرحتاه (مثنوی/دفتر ششم) هر چه که زمینی باشد موقّتی و محکوم به فنا است….
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید (حافظ) عطری که معشوق در زلفِ خود پنهان میکند، با هنرنماییِ…
گفت نان در رسم و عادت دادهاید
گفت نان در رسم و عادت دادهاید دست از بهرِ خدا نگشاده اید بهرِ فخر و بهرِ بَوْش و بهرِ ناز نه از برای ترس…
گفتم ار چیزی نباشد در بهشت
گفتم ار چیزی نباشد در بهشت غیرِ این شادی که دارم در سِرِشت هیچ نعمت آرزو ناید دگر زین نپردازم به جوز و نیشکر (مثنوی،…
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خُنُک نسیمی کز کوی دلبر آید (حافظ) عاشق در هر جا و در دلِ هر پدیدهای به…
گفت مرا مِهر تو کو رنگ تو کو فرّ تو کو
گفت مرا مِهر تو کو رنگ تو کو فرّ تو کو رنگ کجا مانَد و بو ساعت دیدار مرا (مولانا، غزلیّات) آنچه قبل از دیدار…
گفت را گر فایده نَبْوَد مگو
گفت را گر فایده نَبْوَد مگو ور بود هِل اعتراض و شُکر جو (مثنوی، دفتر اول) اگر معدل حرفهای مفید و لازم را با معدل…
گفت دینِ عامیان؟ گفتم شنید
گفت دینِ عامیان؟ گفتم شنید گفت: دینِ عارفان؟ گفتم: که دید (اقبال لاهوری) اگر کسی تنها به آنچه دربارهٔ دین و ایمان به او میگویند…
گفت پیغمبر که یزدانِ مجید
گفت پیغمبر که یزدانِ مجید از پی هر درد درمان آفرید (مثنوی، دفتر دوم) مولانا از پیامبر نقل میکند که ایشان فرمودهاند برای هر دردی…
گفت در یک خانه باشم گر دو روز
گفت در یک خانه باشم گر دو روز عشق آن مسکن کُند در من فروز (مثنوی/دفتر سوم) آدمی خیلی زود به هر شرایطی عادت می…
گفت خواهم مَرد بر جادهٔ دو رَه
گفت خواهم مَرد بر جادهٔ دو رَه در رهِ خشم و به هنگامِ شَرَه وقتِ خشم و وقتِ شهوت مَرد کو طالب مَردی دَوانم کو…
گفت پیغمبر به آوازِ بلند
گفت پیغمبر به آوازِ بلند با توکّل زانوی اُشتُر ببند (مثنوی، دفتر اوّل) در هر کاری ابتدا باید به خداوند توکّل کرد. اما توکّل به…
گفت بیزاریم جمله زین حیات
گفت بیزاریم جمله زین حیات کو بود با خلق حی و با حقّ مَوات چون بماند از خَلق گردد او یتیم اُنس حق را قلب…
گفت ایزد یَحمِلُ اَسفارَهُ
گفت ایزد یَحمِلُ اَسفارَهُ بار باشد علم کان نَبوَد ز هو (مثنوی/دفتر اول) علم آموزی چندان دشوار نیست. به هر حال هر فردی که خرده…
گریهٔ او، خندهٔ او، نطقِ او
گریهٔ او، خندهٔ او، نطقِ او نیست از وی، هست محضِ خُلقِ هو (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۳۰) گریه و خندهٔ اولیای خداوند، سخنان و…
گشت مَستَک آن گدای ژندهدلق
گشت مَستَک آن گدای ژندهدلق از سجود و از تحیرهای خلق (مثنوی، دفتر سوم) تعریف و تمجید همیشه این خطر را دارد که شخص تعریف…
گفت از بانگ و علالای سگان
گفت از بانگ و علالای سگان هیچ واگردد ز راهی کاروان؟ مثنوی، دفتر ششم از طعن و تسخر دیگران چه باک وقتی که میدانی در…
گرمی مجوی الّا از سوزش درونی
گرمی مجوی الّا از سوزش درونی زیرا نگشت روشن دل ز آتش برونی (مولانا، غزلیّات) اتفاقات خوشی که در بیرون وجود ما و در زندگی…
گرچه هندی در عُذوبت شِکر است
گرچه هندی در عُذوبت شِکر است طرز گفتار دَری شیرینتر است (اقبال لاهوری) اقبال لاهوری زبان فارسی را شیرینتر از زبانِ مادریِ خود میداند. او…
گرچه ناصح را بُوَد صد داعیه
گرچه ناصح را بُوَد صد داعیه پند را اُذْنی بباید واعیه (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۳۱) پند دادن از پند شنیدن و پند گرفتن آسانتر…
گرچه صرصر بس درختان می کَند
گرچه صرصر بس درختان می کَند با گیاه تر وی احسان می کند (مثنوی/دفتر اول) تردیدی نیست که سختی ها و دشواری های زندگی گاهی…
گرچه حافظ باشد و چُست و فقیه
گرچه حافظ باشد و چُست و فقیه چشم، روشن بِه، و گر باشد سَفیه (مثنوی، دفتر سوم) نادان یا کسی که ظاهراً علم ندارد اما…
گرچه بیرون اند از دور زمان
گرچه بیرون اند از دور زمان با من اند و گِرد من بازی کنان گریه از هجران بود یا از فراق با عزیزانم وصال است…
گرچه تقلید است اُستونِ جهان
گرچه تقلید است اُستونِ جهان هست رُسوا هر مقلّد ز امتحان (مثنوی/دفتر پنجم) از دیدگاه مولانا اغلب آدمیان مولّد نیستند بلکه از دیگران تقلید می…
گرچه بر لبهای او نام خداست
گرچه بر لبهای او نام خداست قبلهٔ او طاعتِ فرمانرواست (اقبال لاهوری) همواره هستند آدمهایی که بردگی و طاعت انسانهای دیگر را در زندگی انتخاب…
گَرَت باید به هر دم تازهْ جانی
گَرَت باید به هر دم تازهْ جانی فرو مگذار یادِ او زمانی (عطار، اسرارنامه) یاد و ذکرِ خداوند آرامشدهنده و سکینهٔ دلها و تازهکنندهٔ روح…
گر هزاران طالب اند و یک ملول
گر هزاران طالب اند و یک ملول از رسالت باز می ماند رسول این رسولان ضمیر رازگو مستمع خواهند اسرافیل خو (مثنوی/دفتر سوم) شنونده بی…
گر هزاران دام باشد در قَدم
گر هزاران دام باشد در قَدم چون تو با مایی نباشد هیچ غم (مثنوی/دفتر اول) این دنیا پر است از دام هایی فریبنده که به…
گر ندانی یار را از دَهدِلِه
گر ندانی یار را از دَهدِلِه از مشامِ فاسد خود کُن گِله (مثنوی، دفتر ششم) مولانا معتقد است اگر آدمی نتواند دوست را از دشمن…
گر نظر در شیشه داری گُم شوی
گر نظر در شیشه داری گُم شوی زانک از شیشه ست اعداد دُوی ور نظر بر نور داری وا رهی از دُوی وَاعداد جسم مُنتَهی…
گر مَنی گَنده بود همچو مَنی
گر مَنی گَنده بود همچو مَنی چون به جان پیوست یابد روشنی (مثنوی/دفتر ششم) ارزش جسم به جان است. جسم که از جنس خاک است…
گر من از چشمِ همه خَلق بیفتم، سهل است
گر من از چشمِ همه خَلق بیفتم، سهل است تو مَیَنداز؛ که مخذولِ تو را ناصر نیست (سعدی) گاه آدمی ممکن است مورد عدم توجه…
گر عِتابی کرد دریای کَرَم
گر عِتابی کرد دریای کَرَم بسته کِی کردند درهایِ کَرَم؟ (مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۶۳۰) گاه خداوند از روی کَرَم بر بندهاش عتاب میکند؛ این…
گر گِدا گشتم، گدا رُو کَی شوم؟
گر گِدا گشتم، گدا رُو کَی شوم؟ ور لباسم کهنه گردد، من نُوَم (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۹۱۹) نداشتنِ مال و دارایی با گدارویی متفاوت…
گر شدی عطشان بحر معنوی
گر شدی عطشان بحر معنوی فرجه ای کن در جزیرهٔ مثنوی فرجه کن چندانک اندر هر نفس مثنوی را معنوی بینی و بس (مثنوی/دفتر ششم)…
گر سخن کَش یابم اندر انجمن
گر سخن کَش یابم اندر انجمن صد هزاران گُل برویم چون چمن ور سخن کُش یابم آن دم زن بمُزد می گریزد نکته ها از…
گر رنج پیشت آید و گر راحت ایحکیم
گر رنج پیشت آید و گر راحت ایحکیم نسبت مکُن به غیر که اینها خدا کُند (حافظ) هر پدیده و رویدادی در زندگی از سویِ…
گر سایهٔ برگ گُل فِتَد بر تو
گر سایهٔ برگ گُل فِتَد بر تو بر عارضِ نازکت نشان مانَد (دیوان شمس) در نزدِ عاشق لطیف تر از معشوق وجود ندارد. این لطافت…
گر تو از پنجره چون ماه رُخَت بنمایی
گر تو از پنجره چون ماه رُخَت بنمایی حوریان رقصکنان سجده بر آن ماه بَرَند وای از آن لحظه که عطرت به سرافیل رَسَد مست…
گر جهان پیشَت بزرگ و بیبُنیست
گر جهان پیشَت بزرگ و بیبُنیست پیشِ قدرت ذرّهای میدان که نیست (مثنوی، دفتر اول) اگر جهان بزرگ و بینهایت به نظر میرسد به خاطرِ…
گر بیابان پُر شود زرّ و نُقود
گر بیابان پُر شود زرّ و نُقود بی رضای حق جُوی نتوان رُبود (مثنوی، دفتر ششم) رزق از سوی خداوند است گرچه به طور مستقیم…
گر بگویی احولی را مَه یکیست
گر بگویی احولی را مَه یکیست گویدت این دُوَست و در وحدت یکیست ور برو خندد کسی گوید دُو است راست دارد این سزای بد…
گر بخسبد عاشقی جز در کفن
گر بخسبد عاشقی جز در کفن عاشقش خوانم ولی بر خویشتن (عطار نیشابوری، منطقالطیر) عاشق واقعی همواره در شور و شوق رسیدن به معشوق است….
گر ببینی میل خود سوی سما
گر ببینی میل خود سوی سما پرّ دولت بر گشا همچون هما (مثنوی/دفتر سوم) در فطرت همه آدمیان کشش و میل فطری به سوی خداوند وجود…
گر آنچه بر سر من میرود ز دست فراق
گر آنچه بر سر من میرود ز دست فراق علی التّمام فرو خوانم، الحدیثُ یَطول (سعدی، غزلیات) شاید از دو چیز بدون شک نمیتوان هیچ…
گدایِ عشق شمر هرچه در جهان طربی است
گدایِ عشق شمر هرچه در جهان طربی است که عشق چون زرِ کآن است و آن مذهبها (مولانا، کلیات شمس) در دنیا انواعِ عیش، عشرت،…
گاو را رنگ از برون و، مَرد را
گاو را رنگ از برون و، مَرد را از درون جُو رنگِ سرخ و زرد را (مثنوی، دفتر اول) شاید تنها انسان است که او…
کی توان با شیعه گفتن از عُمَر
کی توان با شیعه گفتن از عُمَر کی توان بَربَط زدن در پیش کَر (مثنوی/دفتر سوم) پذیرفتن پند گوشی شنوا می خواهد. آنکه خود چشمش…
کی بود آواز لحن و زیر و بم
کی بود آواز لحن و زیر و بم از برای گوش بی حس اصم؟ مثنوی، دفتر اول خداوند به همه انسانها الهام میکند. این الهام…
کوی نومیدی مَرو، اومیدهاست
کوی نومیدی مَرو، اومیدهاست سوی تاریکی مَرو، خورشیدهاست (مثنوی، دفتر اول) مولانا ما را از ناامید شدن برحذر میدارد. به تعبیر او، ناامیدن شدن به…
کوی نومیدی مرو امیدهاست
کوی نومیدی مرو امیدهاست سوی تاریکی مرو خورشیدهاست (مثنوی، دفتر اول) انسان به امید زنده است. امید صفت ممیّزهٔ انسان است. در امید است که…
که من این را بس شنیدم، کهنه شد
که من این را بس شنیدم، کهنه شد چیز دیگر گو بجز آن، ای عَضُد (مثنوی، دفتر سوم) حرفهای تکراری و کلیشهای آنقدر ذهن ما…
کوه بیچاره چه داند گفت چیست
کوه بیچاره چه داند گفت چیست زانک موسی می بداند کُه تهی ست (مثنوی/دفتر پنجم) برخی افراد در ظاهر مانند کوه بزرگ و دارای عظمت،…
کوزهٔ سربسته، اندر آبِ زَفت
کوزهٔ سربسته، اندر آبِ زَفت از دلِ پُرباد، فوقِ آب، رفت (مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۸۷) از سختترین کارها، خالی کردنِ دل از امور و…
که ز قرآن گر نبیند غیر قال
که ز قرآن گر نبیند غیر قال این عجب نبود ز اصحاب ضلال کز شعاع آفتاب پُر ز نور غیر گرمی می نیابد چشم کور…
که ای مدّعی عشق کارِ تو نیست
که ای مدّعی عشق کارِ تو نیست که نه صبر داری نه یارایِ ایست (سعدی، بوستان) صبوری و ایستادگی در برابرِ ناهمواریهایِ عشق از نشانههای…
کسی کو یک جهت بیند جمالی
کسی کو یک جهت بیند جمالی نباشد دیدن او را کمالی بباید دید نیکی و بدی هم مقامات خودی و بیخودی هم (عطار/الهی نامه) یکسره…
کمال است در نفسِ انسان سَخُن
کمال است در نفسِ انسان سَخُن تو خود را به گفتار ناقص مَکُن (سعدی، بوستان) سخن یکی از مَحَکهایی است که کمال یا نقصِ انسان…
کس چون تو نشان ندهد در کلِّ جهان لکن
کس چون تو نشان ندهد در کلِّ جهان لکن چون این دل هرجایی هر جای بسی باشد (خاقانی) خداوند در عین اینکه هیچ جا نیست…
کس چه میداند ز من جز اندکی؟
کس چه میداند ز من جز اندکی؟ از هزاران جُرم و بد فعلم یکی (مثنوی، دفتر پنجم) اینکه هر یک از ما آدمیان در طول…
کز سفرها ماه کیخسرو شود
کز سفرها ماه کیخسرو شود بی سفرها ماه کی خسرو شود؟ (مثنوی، دفتر سوم) معمولا هر انسانی زاویه دید خاصی دارد که به آن خو…
کس به زیر دُمّ خر خاری نهد
کس به زیر دُمّ خر خاری نهد خر نداند دفع آن بر می جهد (مثنوی/دفتر اول) برای حل هر مشکلی باید از راهی مناسب آن…
کاله ای که هیچ خلقش ننگرید
کاله ای که هیچ خلقش ننگرید از خلاقت آن کریم آن را خرید هیچ قلبی پیش او مردود نیست زانک قصدش از خریدن سود نیست…
قوم معکوساند، اندر مُشتَهی
قوم معکوساند، اندر مُشتَهی خاکخوار و آب را کرده رها مثنوی، دفتر ششم توجه و کشش و میل ما به چیست؟ چه چیز به زندگی…
کارت این بودهست از وقتِ وِلاد؟
کارت این بودهست از وقتِ وِلاد؟ صید مردم کردن از دامِ وِداد؟ (مثنوی، دفتر پنجم) اگر کسی برایمان منفعتی داشته باشد اظهار ارادت میکنیم، بسیار…
کالهٔ حکمت که گم کردهٔ دل است
کالهٔ حکمت که گم کردهٔ دل است پیشِ اهلِ دل، یقین آن حاصل است (مثنوی، دفتر دوم) کسی که به دنبالِ علم، حکمت، معرفت و…
قندیل فروزی به شبِ قدر به مسجد
قندیل فروزی به شبِ قدر به مسجد مسجد شده چون روز و دلت چون شبِ یلدا قندیل میفروز بیاموز که قندیل بیرون نَبَرد از دل…
قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش
قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش متّصل گَردان به دریاهایِ خویش (مثنوی، دفتر پنجم) هر قدر هم که آدمی در راهِ علم و معرفت…
قدر تو بگذشت از درک عقول
قدر تو بگذشت از درک عقول عقل اندر شرح تو شد بوالفضول (مثنوی/دفتر پنجم) خداوند آنقدر بزرگ است که عقل با همه توانایی خود نمی…
قَد جَعَلنَا الْحَبل فی اَعناقِهِم
قَد جَعَلنَا الْحَبل فی اَعناقِهِم واتَّخَذنَا الْحَبلَ مِن اَخلاقِهِم (مثنوی، دفتر چهارم) ظاهراً مولانا این بیت را از سورهٔ یس، آیهٔ ۸ – ۷ برگرفته…





