که نه دین اندیشد آنگه نه سداد
(مثنوی، دفتر ششم)
به طور کلی آنچه تاریخ بشر تا به امروز نشان داده چندان خوش نیست. ناخوشی احوال بشر همواره بر خوشی احوال او سنگینی کرده است. تاریخ بشر به رغم همه پیشرفتهایش در زمینه های مختلف، تاریخ افتخارآمیزی نیست. بشر هرگاه که به تعبیر مولانا پنجه و ناخن پیدا کرده ، طغیان نموده و به جنگ، قتل، غارت، ظلم و از این قبیل امور غیربشری دست زده است.
از این روی مولانا دعا میکند که ای کاش انسان هرگز به انواع مختلف قدرت نرسد زیرا نتیجه آن جز عصیان و از خودبیگانگی و در نتیجه ارتکاب انواع خطاها نیست.
قدرت، مال و منال، مقام و… در جای خود بد نیست بلکه این انسان است که در اغلب موارد ظرفیّت و گنجایش آن را ندارد، خیلی زود خود را میبازد و تکبّر چنان بر او غلبه میکند که به تعبیر مولانا حتی حقیقت و راستی را از غیر آن تشخیص نمیدهد. خدایان کاذب میتراشد و میپرستد و خود را نیز در مواردی خدا میپندارد. توقع دارد دیگران او را بپرستند و در برابر او سر خم کنند.
انسان اگر به سمت تواضع پیش نرود عاقبتی سخت در انتظار او خواهد بود.
علی منهاج





