دمی با بیدل – جاوید فرهاد
اهلِ دنیا، عاشق جاه اند از بیدانشی
اهلِ دنیا، عاشق جاه اند از بیدانشی آتشِ سوزان بهچشمِ کودکِ نادان زر است بیدل اهلِ دنیا اشاره به سودپرستانی است که از فرط بیدانشی،…
سرشکم، دودِ آهم، شعلهام، داغِ دلم، بیدل
سرشکم، دودِ آهم، شعلهام، داغِ دلم، بیدل چو شمع از حاصلِ هستی سراپایم همین دارد بیدل “سرشک”؛ یعنی چکیدن شمع، دودِ آه هنگام پُف کردن…
بر نَفَس تا چند باید چیدنم خشتِ ثبات
بر نَفَس تا چند باید چیدنم خشتِ ثبات کاهِ دیوارِ عدم صَرفست در بنیادِ من (بیدل) “بیثباتی عُمر” و محتوم بودن حیاتِ آدمی به نیستی…
شام اگر گُل كرد بيدل پردهدارِ عيبِ ماست
شام اگر گُل كرد بيدل پردهدارِ عيبِ ماست صبح اگر خنديد، در تجديدِ كارِ رحمت است (بیدل) نیای معانی(بيدل) به دليل نگاه متفاوتش دربارهی پديدهها،…
از تماشاخانهی امکان، به عبرت قانعم
از تماشاخانهی امکان، به عبرت قانعم یارب این گوهر ز پیشِ چشمِ بیدل برمدار ( بیدل ) “تماشاخانهی امکان”، اشاره به دنیا است که هر…
فریبِ اعتباراتست بیدل مانعِ وصلت
فریبِ اعتباراتست بیدل مانعِ وصلت غبارِ نیستی شو، خاک در چشمِ جدایی کن بیدل “فریبِ اعتبارات” میتواند اشاره به توهماتی باشد که، از فرطِ خودخواهی…
اینقدَر بیدل به دامِ حیرتِ دل میتپم
اینقدَر بیدل به دامِ حیرتِ دل میتپم ره ز من بیرون ندارد، فکرِ گردونتازِ من بیدل از دیدِ عرفانی، جهانِ وحدتالوجود (خداوند بزرگ) قایم به…
شمع را بیشعله سامانِ نظر پیداست، چیست
شمع را بیشعله سامانِ نظر پیداست، چیست کور میگردم دمی کز خود جدا میبینمت (بیدل) سخن در بارهی این بیت را با دو گزینهی مفهومی…
آسمان بیدل ندانم در کجا میراندم
آسمان بیدل ندانم در کجا میراندم این فلاخن میزند عمریست از دورم به سنگ (بیدل) شَکوَه از فلک کجمدار، چرخ گردون و آسمان (سپهر) در…
کیست کز راهِ تو چون خاشاک بردارد مرا
کیست کز راهِ تو چون خاشاک بردارد مرا شعله جاروبی کند تا پاک بردارد مرا ( بیدل ) واژهی “خاشاک”، اشاره به “عجز” بیدل در…
به غبارِ این بیابان، نه نشانِ پا نشسته
به غبارِ این بیابان، نه نشانِ پا نشسته به بساطِ ناتوانی، همه نقشِ ما نشسته (بیدل) “غبار”، کنایه از توَهُم ما در بیابان حیات است…
لعلِ خاموشت گر از موجِ تبسُم دم زند
لعلِ خاموشت گر از موجِ تبسُم دم زند غنچه سازد در چمن پیراهن از خجلت قبا (بیدل) “لعلِ خاموش”، کنایه از لبِ خاموش است و…
بیدل آهنگت شنیدیم و تو را نشناختیم
بیدل آهنگت شنیدیم و تو را نشناختیم ای ز فهم آنسو به گوشِ من صدایی میرسی (بیدل) باتوجه به نگرش حسی بیدل در شعر، من…
من نمیدانم که ام در بارگاهِ کبریا
من نمیدانم که ام در بارگاهِ کبریا حلقهی بیرونِ در “بیدل” خطابم میکند بیدل بیدل در عالم بیخودی، هوّیت خود را در برابر بارگاه عظمت…
بیتلافی نیست شوقم در تکوپوی وصال
بیتلافی نیست شوقم در تکوپوی وصال دست اگر کوتاه شد، آهم رسا خواهد شدن (بیدل) برای جستوجوی عاشقانه و سرانجام رسیدن به وصالِ معشوق، هیچ…
نه با صحرا سری دارم، نه با گلزار سودایی
نه با صحرا سری دارم، نه با گلزار سودایی به هر جا میروم از خویش میبالد تماشایی بیدل شرح: نه شوقی برای دیدن صحرا در…
جمعیتِ حواس در آغوشِ بیخودیست
جمعیتِ حواس در آغوشِ بیخودیست از هوش بهره نیست کسی را که مست نیست (بیدل) تعبیر “جمعیتِ حواس” میتواند اشاره به مجموعهی حس یا حواس…
وقتست که چون آبله از خویش برآییم
وقتست که چون آبله از خویش برآییم کز خویش برون میکشدم تنگقبایی” (بیدل) وجود (تن) هنگامی که از اثر عاملی مانند سوختهگی یا شدّتِ درد…
تا بفهمی ربطِ استعدادِ هستی و عدم
تا بفهمی ربطِ استعدادِ هستی و عدم زین دو مصرع دور مگذر اندکی پیوسته باش بیدل در مورد بحث رابطهی هستی و عدم (نیستی) در…
آسمانی از کفِ خاک اختراعِ غفلت است
آسمانی از کفِ خاک اختراعِ غفلت است بیدل از فخری که ما داریم باید عار داشت (بیدل) “غفلت”، عالمِ ناشی از توَهُم است که گاهی…
خاکدانِ دهر بیدل مرکزِ آرام نیست
خاکدانِ دهر بیدل مرکزِ آرام نیست خوابِ ما آخر بر این بستر پریشان میشود (بیدل) «خاکدانِ دهر»، اشاره به دنیا و کنایتن دنیای فانی است…
در کلیدِ سعی، امیدِ گشادِ کار نیست
در کلیدِ سعی، امیدِ گشادِ کار نیست از شکستِ دل مگر پیدا کنم دندانهای (بیدل) گاه کوشش آدمی از سر کبر و فخرفروشی برای باز…
در قمارِ زندهگی یارب چه باید باختن
در قمارِ زندهگی یارب چه باید باختن چون حبابم از نَفَس نقدِ عدم در آستین (بیدل) زندهگی در مسیر بیهیچی و پوچی، مانند قماریست -که…
دل نیست بساطی که فضولی رسد آنجا
دل نیست بساطی که فضولی رسد آنجا طورِ ادبم، سرمهی آواز کلیمم (بیدل) این بیت در واقع واکنشِ نقدآمیزیست در برابر کنش حضرتِ موسا (هنگام…
دوش در توفانِ نومیدی تلاطم کرده آه
دوش در توفانِ نومیدی تلاطم کرده آه کشتی دل بود بیلنگر نمیدانم چه شد (بیدل) وقتی «در توفانِ نومیدی» که اشاره به نومیدی فزاینده دارد،…
از قوتِ تأیيدِ تو تحريكِ نسيمی
از قوتِ تأیيدِ تو تحريكِ نسيمی بر بحر كشد از شكنِ موج كمانها” (بیدل) از ديدِ شاعرِعارفي مانند بيدل، هر رویکردی در هستی (حتا تحریکِ…
زندهگی از نَفَس آفتبنا افتادهاست
زندهگی از نَفَس آفتبنا افتادهاست طُرفه سیلی در پیِ تعمیرِ ما افتادهاست (بیدل) بنای زندهگانی از فرطِ نفس پیوسته با آفتها و بلاهای گوناگون روبهرو…





