کیست کز راهِ تو چون خاشاک بردارد مرا

کیست کز راهِ تو چون خاشاک بردارد مرا
شعله جاروبی کند تا پاک بردارد مرا
( بیدل )

واژه‌ی “خاشاک”، اشاره به “عجز” بیدل در برابر “هستی مطلق” (خداوند ج) دارد؛ اما مهم این است که عالم “عجز” بیدل، از باب “تجاهل” و نوعی شکسته‌نفسی آمیخته با خودپرستی نیست؛ عجزی است حسی و تجربی که بیدل باگذشتن از مرحله‌ی “خودخواهی”، به این “خودشناسی” و از آن‌جا به‌ مرحله‌ی “خداشناسی” یا مرحله‌ی “خاشاک” در برابر “هستی کُل” رسیده‌است.

با توجه به این توجیه، بیدل می‌گوید: آن کیست که از مسیر راهِ توصل به‌تو (که اشاره به هستی مطلق است) مرا که خاشاکی بیش نیستم، بردارد تا این “من‌بودنی” که در وجود این خاشاک به حیث سدی در برابر توصل به‌ خدا (ج) وجود دارد، برداشته شود.

اما در مصرع دوم بیت، وی با تخیّل قوی شاعرانه به این پرسش پاسخ می‌دهد:
“شعله جاروبی کند، تا پاک بردارد مرا”

“جاروبِ شعله” یا “جاروب کردن شعله” دو مفهوم را در ذهن تداعی می‌کند:
نخست این‌که: جاروبی از شعله باشد تا آن خاشاک را بروبد ( کنایه از آتش زدن به خودخواهی) ؛ یعنی وی را که خاشاکی بیش نیست، آتش زده و خاکستر کند و سپس خاکسترش را پاک (کاملن) از سر راه توصل به هستی مطلق بردارد تا او به آن هستی کُل (خداوند ج) بپیوندد.

واژه‌ی “پاک” همان‌گونه که اشاره شد، به معنای “کامل و تمام” آورده شده‌است؛ مثل این که در زبان شفاهی می‌گوییم: “این موضوع پاک (به گونه‌ی تمام) از یادم رفته بود، و یا او پاک ( کاملن ) مرا از یاد برده بود.”

فضای تان بیدلانه باد!

جاوید فرهاد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *