آسمانی از کفِ خاک اختراعِ غفلت است

آسمانی از کفِ خاک اختراعِ غفلت است
بیدل از فخری که ما داریم باید عار داشت
(بیدل)

“غفلت”، عالمِ ناشی از توَهُم است که گاهی آدمی از روی نا‌آگاهی به‌آن می‌بالد و این غفلتِ موهومش را حقیقتِ محض می‌پندارد.

بیدل با کنایه‌ در بیتِ بالا می‌گوید که آسمانی را که آدمی از کفِ خاک در ذهنِ خود تصوّر کرده و به‌آن افتخار می‌کند، این تصوّر چیزی جز اختراعِ ذهنِ غفلت‌پذیرش نیست؛ زیرا هیچ آسمانی از کفِ خاک زاده (اختراع) نمی‌شود؛ بنابرین باید بر این تصوّر کاذب و واهی فخر نکند و آن را عار بداند.

نتیجه‌ی مفهومی بیت در فرجام این می‌شود که انسان نباید به‌دریافت‌های توَهُمی ذهنش غرّه شود؛ زیرا حقیقت متنوع و چند لایه هست و ذهنِ آدمی برای واکاوی این لایه‌ها، هرازگاهی ممکن است، دچارِ اشتباه در پنداشت شود.

خوانشِ دیگری هم از این بیت می‌توان ارائه داد و آن این‌که کفِ خاک می‌تواند کنایه از انسانِ خاکی باشد که به‌هیچ روی نمی‌تواند این پدیده‌ی خاکی، آسمانی تلقی شود؛ چون آسمان، آسمان است و کفِ خاک، خاک؛ بنابرین باید فروتنی اختیار کند و مثلِ خاک افتاده بر سطحِ زمین باشد:
“پروازِ بنده‌گی به‌خدایی نمی‌رسد
ای‌خاک، خاک باش، بلند است آسمان”(۱)

• پی‌نوشت:
این بیت در نسخه‌های دیگر این‌گونه هم درج شده‌است:
“پروازِ بنده‌گی به‌خدایی نمی‌رسد
ای بنده خاک شو که بلند است آسمان” (بیدل)

فضای تان بیدلانه باد!

جاوید فرهاد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *