زین دو مصرع دور مگذر اندکی پیوسته باش
بیدل
در مورد بحث رابطهی هستی و عدم (نیستی) در شعر بیدل سخن بسیار است؛ اما برای دریافت گسترهی مفهومی بیشتر در شعر بیدل، به نوعِ نگاه این شاعر پارسیسُرا در مورد رابطهی هستی و عدم، در اینجابه گونهی کوتاه اشاره میکنم.
رابطهی هستی و نیستی (عدم) مانند رابطهی دال با مدلول است؛ یعنی هر نیستی در واقع – و نه از چشماندازِ صوری و ظاهری- در باطن، خود بهگونهای هستی است؛ زیرا اگر نیستی واقعن نیست؛ پس چرا ما باورمندیم که نیستی نیست؛ پس این تصورِ صوری ما ازماهیّت نیستی است که میگوییم نیستی نیست؛ یعنی که با این نفی نیستی به مثابه مقولهای که نیست، در واقع ما خود به هستی یا وجود نیستی اعتراف میکنیم.
باتوجه به این اعتراف که نیستی نیست (ولی این نیستی در واقع هست که ما به نیستی آن باورمندیم) ما به نفس مسأله نیستی بهحیث پدیدهای که هست (یا بوده و اکنون تصوّر میکنیم که نیست و در واقع هست) میرسیم که این خود پیوند مسألهی هستی و نیستی را برای ما بازگو میکند.
بربنیادآنچه دربارهی پیوند هستی و عدم به گونهی فشرده گفته شد، بیدل میگوید: رابطهی هستی و عدم، رابطهی به همپیوسته است و اگر با دقت و تأمل به این رابطه نگریسته شود، به روشنی میتوان این به همپیوستهگی میان هستی و عدم را مثل “دو مصرع” در یک بیت دریافت.
“زین دو مصرع دور مگذر اندکی پیوسته باش! “، در یک برداشت دیگر میتواند تأکید برساختار مفهومی دو مصرع در همین بیت باشد؛ یعنی این که مفهوم این دو مصرع را به دّقت بخوان تا رابطهی مفهومی میان دومقولهی هستی و نیستی یا پیوستهگیِ معنایی میان آنها را دریابی.
واژهی “استعداد” نیز در مصرع “تا بفهمی ربطِ استعدادِ هستی و عدم” میتواند به معنای “ظرفیّت” تلقی شود.
فضای تان بیدلانه باد!
جاوید فرهاد





