از شکستِ دل مگر پیدا کنم دندانهای
(بیدل)
گاه کوشش آدمی از سر کبر و فخرفروشی برای باز شدن قفل دشواریها سودمند نمیافتد و کلید امیدی هم اگر پیدا میشود، بیدندانه است؛ یعنی آدمی در آن حالت، امید برای بیرونشدن از گرداب دشواریها را از دست میدهد؛ از همینرو شکست که مساوی به همان یاس، عجز و فروتنی است، به او دست میدهد و با افتادهگی برای گشایش قفل دشواریهایش به نیایش خداوند بزرگ میپردازد و از وی فروتنانه میخواهد که دستش را بگیرد و به کلید صاف و بیدندانهی نیازهایش برای برآوردهسازی آنها، دندانهای ایجاد کند تا قفل دشواریهایش باز شود و به آرزویش برسد.
از دید بیدل، شکست که مساوی به همان فروتنی و عجز در برابر خداوند برای باز شدن قفل دشواریها هست، دندانهای است برای کلید دشواریها در اوج ناامیدی که آدمی هنگامی که دید کوشش بیهودهاش بهجایی نمیرسد، با فروتنی و یاس در برابر کارگشای اصلی که همانا پروردگار بیهمتا است، زانوی بندهگی میزند تا کلید دشواریهایش دندانهای یافته و قفل آن باز شده و حاجتش برآورده شود.
شکستِ دل مقام عارفانهای است که از “عجز=افتادهگی” بهدست میآید؛ زیرا به نقل از همین سخنور:
“به اوجِ کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
سرِ مویی گر اینجا خم شوی بشکن کلاه آنجا”
فضای تان بیدلانه باد!
جاوید فرهاد





