طورِ ادبم، سرمهی آواز کلیمم
(بیدل)
این بیت در واقع واکنشِ نقدآمیزیست در برابر کنش حضرتِ موسا (هنگام حرف زدن با خداوند بزرگ لَن تَرَانِی، ربِ اِرنی، اِنی اِنا اللهُ و…) در “وادی سینا” که بیدل با طعنه بر او (موسا) میگوید که در ادبگاهِ طورِ معرفت (اشاره به همان طورِ سینا) دل هیچگونه فضولی؛ یعنی مداخلهی بیجا در کار دیگری را بر نمیتابد (حافظ نیز گفتهاست: در کارخانهای که رهِ عقل و فضل نیست+ فهمِ ضعیف، رای فضولی چرا کند)* زیرا وقتی معشوق (خداوند) سخن میگوید، باید از روی شرطِ ادب سراپاگوش بود و فرمانبُردارِ حُکمِ الاهی در طورِ ادب (وادی ادب)
اگر کنجکاوی یا پرسشی هم داریم از معشوق (خداوند) در طورِ سینا یا وادی ادب، صدا یا آوازِ ما هم از فرطِ حیا و ادب خیلی آرام و آهسته باید باشد؛ چون آوازی که به آن سُرمه رسیده باشد. [ سرمه و آواز پارادوکسِ لفظی اند در این بیت؛ یعنی هنگامی که به کسی سرمه خورانده شود، درجهی بلندی صدایش بسیار پایین و ضعیف میشود برای همیشه.]
باتوجه به آنچه گفته شد، از دیدِ بیدلِ همهدل، دل که جایگاه و نماد عشقِ واقعی معشوق است، هرگز فضولی (بیحیایی) را بر نمیتابد و همیشه در برابر معشوق سراپا ادب و فرمانبر است.
عارف دیگری نیز میگوید: بزرگی از ریاضت به دست نمیآید، از ادب به دست میآید؛ یعنی از کمالِ ادب که به معنای حیا، شرم، فرمانبُرداری، عجز و افتادهگی آدمی در طورِ ادب است.
باقی هم: الشعر و فی الذهنُ الشاعر
پانوشت:
چند شاعر دیگر نیز در بارهی فضولی= مداخلهی بیجهت گفتهاند:
رهِ راست جویی فضولی مکن
گرت آرزو صحبت اولیاست (ناصرخسرو)
****
الهی نفسِ سرکش را زبون کن
فضولی از دماغِ ما برون کن (عطار)
****
این گهی بخشد که اجلالی شوی
وز فضولی و دغل خالی شوی (مولوی)
جاوید فرهاد





