بیدل آهنگت شنیدیم و تو را نشناختیم

بیدل آهنگت شنیدیم و تو را نشناختیم
ای ز فهم آن‌سو به گوشِ من صدایی می‌رسی
(بیدل)

باتوجه به نگرش حسی بیدل در شعر، من به این باورم که برخی از شعرهای دشوارِ بیدل از ره‌گذرِ درکی، آن‌سوی فهم نه؛ بل آن سوتر از فهم اند و مثلِ صداهای ملکوتی به گوش آدم می‌رسند؛ اما هرگز با قوه‌ی فهمِ فراچنگ نمی‌آیند و بر عکس حس می‌شوند.
این صداها شفاف شنیده می‌شوند؛ اما آن‌سوتر از فهم ایستاده‌اند و هرگز تصویرهای‌شان در آیینه‌ی ذهن متعارف و فهمِ معمول، نقش نمی‌بندند:
“یاران نرسیدند به دادِ سخنِ من
نظمم چه فسون خواند، که گوش همه کر شد” (بیدل)

پس، هنگامی که برخی از شعرهای بیدل را صدای آن‌سوتر از فهم بدانیم، این‌گونه صدا نه در چهارچوب توجیه‌ها و تفسیرهای متعارف می‌گنجد و نه با پیوندهای علت و معلولی- از ره‌گذر دریافت متعارف- تعبیر می‌شود.

صدا پدیده‌ای‌ست شنیداری، بدون وجود فزیکی که تنها می‌تواند از شمار مقوله‌های محسوس باشد.

فضای تان بیدلانه باد!

جاوید فرهاد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *