نه با صحرا سری دارم، نه با گل‌زار سودایی

نه با صحرا سری دارم، نه با گل‌زار سودایی
به هر جا می‌روم از خویش می‌بالد تماشایی
بیدل

شرح: نه شوقی برای دیدن صحرا در من است و نه سودایی (علاقه‌ای) برای گل‌گشتی در گل‌زار؛ ولی هرجا که می‌روم، هستی برای من به تماشایی مبدل می‌شود؛ یعنی هنگامی که چشم یا دیدی برای دّقت در پدیده‌های هستی داشته باشی، هرچیز به مجموعه‌ای از عالم تماشا بدَل می‌شود و این تماشا عالمی از رازها را از دل حقیقت برای دیده‌ی تماشاگر بیرون می‌دهد.

“به بی‌دردی در این محفل چه لازم متهم بودن
گدازی‌، گریه‌ای‌، اشکی‌، جنونی‌، ناله‌ای‌، وایی” (بیدل)

شرح: محفل، کنایه از عالم استخاره، استغاثه و نیایش برای پروردگار است که می‌تواند اشاره به دعا پنداشته شود.

پس در آن محفل (حالت دعا و نیایش) نباید به بی‌دردی (بی‌هیچی) متهم بود و برای توسل به اجابت دعا نزدِ حق، باید از سوزی، گریه‌ای، جنونی، ناله‌ای و وایی (آهی) لب‌ریز بود؛ زیرا اگر درد نباشد، درمانی برای آن هم وجود ندارد و اگر خواستی برای درمان از طبیب (پروردگار) صورت نگیرد، دردی به زودی و خودی خود درمان نخواهد شد.

بنابر این سوز، گریه، اشک‌، جنون (عاشفانه‌گی) و ناله، ابزارهایی اند برای نشانه‌ی طلب درمان از پزشکِ واقعی و شفادهنده‌ی کامل که همانا خداوندِ بزرگ هست.

جاوید فرهاد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *