از درون جُو رنگِ سرخ و زرد را
(مثنوی، دفتر اول)
شاید تنها انسان است که او را نه از ظاهر و بیرون بلکه از باطن و درون میتوان و میبایست شناخت. به تعبیرِ مولانا گاو را از رویِ رنگ میتوان شناخت اما حالِ انسان را باید از درونِ او جست. گرچه همهْ ما این نکتهٔ بسیار مهم را میدانیم و بر آن صحّه میگذاریم، اغلبِ ما در عمل یکدیگر را از طریقِ ظاهر و به تعبیرِ مولانا رنگ میشناسیم. رنگهایی که مصداقِ آنها زیبایی و زشتیِ ظاهر، مقام و شغل و حرفه، دارایی و ناداری، تحصیلات و دیگر مؤلفههای ظاهری است. این رنگها به سادگی و وضوح قابل دیدن هستند اما رنگهای درونی دیدنی نیستند و تنها با صرفِ وقت، همصحبتی، همنشینی، تبادلِ افکار و احساسات، گوش به یکدیگر سپردن، خود را در جای دیگری تصوّر کردن و دنیا را از منظرِ آنها دیدن قدری قابلِ تشخیص هستند. گاه سالها طول خواهد کشید تا رنگی از رنگهای درونیِ شخصی بر ما آشکار شود؛ آنهم نه رنگهایی مطلق چون سرخ و زرد بلکه طیفی که میانِ این رنگهای مطلق است. این طیفِ رنگها نامحدود و حتی بینهایت است.
علی منهاج





