که عشق چون زرِ کآن است و آن مذهبها
(مولانا، کلیات شمس)
در دنیا انواعِ عیش، عشرت، لذّت و طرب وجود دارد. این انواع همگی برای بهرهبردنِ آدمی آفریده شدهاند اگر در راه درستِ آن انجام پذیرند. مولانا در کنار این لذت یا طربها از عشق میگوید که ورای همه اینها است. عشق را معدنِ طرب میداند که هرگز تمام نمیشود. هر طربی به غیر از عشق دیر یا زود زوال میپذیرد اما عشق نه تنها کم نمیشود و از بین نمیرود بلکه بیش میشود و باقی است. مولانا هر طربی را در برابرِ عشق گدا مینامد. به تعبیرِ او عشق، سلطانِ همهٔ طربها است و طربهای دیگر غلام و زیردستِ او به شمار میروند. از نظرِ او هیچ لذّتی نیز شیرینتر از عشق نیست. طعمِ خوشِ این شیرینی تا ابد در جانِ آدمی میماند.
علی منهاج





