که من این را بس شنیدم، کهنه شد

که من این را بس شنیدم، کهنه شد
چیز دیگر گو بجز آن، ای عَضُد
(مثنوی، دفتر سوم)

حرف‌های تکراری و کلیشه‌ای آنقدر ذهن ما را پر کرده‌اند که دیگر مجالی برای تفکر و زایش حرف‌های نو نمانده است.
از آفات فکرهای زائد، پرحرفی و تکرار مکررات است. تقلید نیز نتیجه همین تکرار است.
حرف‌هایی که از روی عادت و بدون تامل مدام بین ما آدم‌ها رد و بدل می‌شود، بی‌آنکه آدمی خود بداند، ملال و ماندگی و کهنگی جان به‌همراه می آورد.
در دوستی‌ها مخصوصا به این مهم توجه بسیار باید کرد. اگر دوستی داریم که مدام حرف‌هایی تکراری، تقلیدی و کهنه بر زبان می‌آورد، چاره‌ای جز دوری از او نیست.
همنشینی با چنین کسانی آدمی را نیز کهنه می‌کند. به تعبیر مولانا باید به چنین دوستانی گفت: چیز دیگر گو ای عضد؛ یعنی اگر واقعا رفیق من هستی، چیزهای نو بگو و مرا تازه کن. اگر هم نمی‌توانی، خاموش بمان تا این کهنگی بیشتر مایه کسالت نشود.
درختی که برگ‌های نو نیاورد، سنگی است در قامت درخت. درخت به رویش سبزهای مدام درخت است و زنده بودن و پویایی را این‌گونه به نمایش می‌گذارد.

علی منهاج

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *