گرچه بیرون اند از دور زمان

گرچه بیرون اند از دور زمان
با من اند و گِرد من بازی کنان
گریه از هجران بود یا از فراق
با عزیزانم وصال است و عناق
خلق اندر خواب می بینندشان
من به بیداری همی بینم عیان
(مثنوی/دفتر سوم)

فراق و فقدان دشوار است. وقتی عزیزی را از دست می دهیم و می دانیم که دیگر هرگز او را در این دنیا نخواهیم دید، اندوهی سنگین قلبمان را می فشرد. مولانا در این ابیات با طرح نگرشی نو برای تسکین و آرامش در این لحظات دریچه ای پیش روی ما می گشاید:
اگر رابطه ما با آن عزیز از دست رفته، لذت بخش و لطیف بوده حتی در نبود او نیز می توانیم همچنان با او زندگی کنیم؛ در زندگی ما حضور دارد، او را حس می کنیم و از بودنش لذت می بریم. از نظر مولانا حضور فیزیکی آن محبوب شرط حس وجود او نیست؛ او چشم درون ما را به نوعی دیگر از دیدن فرا می خواند: احساس حضور معنوی محبوب که بسیار دلپذیر و آرامش بخش است.

علی منهاج

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *