دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
(حافظ)
عقل نمیتواند بهتنهایی و فقط با تکیه بر خود از رازهای ماورایی و نهان این عالم باخبر شود و آنها را کشف کند. عقل به لطیفه دیگری برای کشف اینگونه رازها در عالم نیاز دارد. لطیفهای که آن را عشق مینامیم. این بدان معنا نیست که عقل بدون عشق نمیتواند از هیچ رازی پرده بردارد؛ زیرا رازهایی وجود دارند که ماورایی نیستند و بنابراین کشف آنها نیازی به عشق ندارد. همچون همه رازهای دنیوی که همگی مادون عقل هستند و هر انسانی به وسع و درجه عقلی خود میتواند تاحدی آنها را کشف کند. اما رازهای غیردنیوی و ماورایی این عالم تنها توسط همیاری عقل و عشق و یا به عبارتی عقل عاشق قابل کشف است.
عقل عاشق عقلی متواضع است که بر محدود بودن و عجز خود معترف است و به اصطلاح مدعی نیست و از عشق تغذیه میشود. چنین عقلی محرم رازها و اسرار ماورایی این عالم میشود و به واسطه وجود عشق اجازه ورود به عالم غیب را مییابد.
علی منهاج





