گه حضیض و گاه اوسط، گاه اوج

گه حضیض و گاه اوسط، گاه اوج
اندر او از سعد و نحسی فوج فوج
مثنوی، دفتر اول

گاه می‌دانی و گاه نمی‌دانی چرا ناگهان حالت منقلب می‌شود. گاه دچار شعف می‌شوی و به اوج می‌روی و گاه گویی در حال پریشانی وسقوط هستی. گاهی نیز میان این دو وادی در حالت تعلیق و تحیر می‌مانی. گویی همچون ستارگان دچار نحس و سعد می‌شوی.
آری، نه شاخه‌ای هست که به آن چنگ بزنی و نه ساحلی در دوردست پیداست که به آن دل ببندی و امید داشته باشی که روزی نجات می‌یابی. تنها کاری که می‌توانی انجام دهی ‌و شاید به انجام آن مجبوری این است که این احوال متغیر را بپذیری و ادامه دهی…

علی منهاج

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *