گر هزاران دام باشد در قَدم

گر هزاران دام باشد در قَدم چون تو با مایی نباشد هیچ غم (مثنوی/دفتر اول) این دنیا پر است از دام هایی فریبنده که به…

گفت پیغمبر به آوازِ بلند

گفت پیغمبر به آوازِ بلند با توکّل زانوی اُشتُر ببند (مثنوی، دفتر اوّل) در هر کاری ابتدا باید به خداوند توکّل کرد. اما توکّل به…

گویند بکوش تا بیابی

گویند بکوش تا بیابی می کوشم و بخت یاورم نیست قِسمی که مرا نیافریدند گر جهد کنم میسّرم نیست (سعدی/ترجیع بند ها) برای رسیدن به…

مر ترا دشنام و سیلیِ شهان

مر ترا دشنام و سیلیِ شهان بهتر آید از ثنای گمرهان (مثنوی، دفتر دوم) از آفات بزرگی که روح و روان آدمی را نابود می‌کند…

معنی‌اش پنهان و او در پیشِ خَلق

معنی‌اش پنهان و او در پیشِ خَلق خَلق کی بینند غیر ریش و دلق (مثنوی، دفتر چهارم) از رایج‌ترین و البته سمّ‌‌ترین و خطرناک‌ترین ابزارهای…

من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر

من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر (سعدی) به تعبیر سعدی از معشوق نمی‌توان نظر بازگرفت. معشوق چنان…

ناامیدی همچو گور اِفشارَدَت

ناامیدی همچو گور اِفشارَدَت گرچه اَلوَندی ز پا می‌آردت (اقبال لاهوری، رموزِ بی‌خودی) شاید بتوان گفت مادرِ بسیاری از تاریکی‌ها، ماندن‌ها و گندیدن‌ها، ناامیدی است….

نیست در عشق حظِّ خود موجود

نیست در عشق حظِّ خود موجود عاشقان را چه کار با مقصود عشق و مقصود کافری باشد عاشق از کام خود بَری باشد (سنایی غزنوی،…

هر کس به تعلّقی گرفتار

هر کس به تعلّقی گرفتار صاحب٘ نظران به عشق منظور (سعدی) دشمنِ آزادگی و رهاییِ روح، تعلّق است. تعلّق هر چه که باشد در آدمی…

هرکه دایم حلقه بر سندان زَنَد

هرکه دایم حلقه بر سندان زَنَد ناگهش روزی بباشد فتحِ باب (سعدی، غزلیات) گاه آنچه از خداوند می‌خواهیم با یک بار، دو بار و حتی…

هین مَدو اندر پیِ نفسِ چو زاغ

هین مَدو اندر پیِ نفسِ چو زاغ کو به گورستان بَرَد، نه سویِ باغ گر رَوی، رُو در پیِ عنقایِ دل سویِ قاف و مسجدِ…

‍ پس بد مطلق نباشد در جهان

‍ پس بد مطلق نباشد در جهان بد به نسبت باشد، این را هم بدان (مثنوی، دفتر چهارم) بد و خوب هر دو نسبی هستند….

از تجلّی کارهای خوب و زشت

از تجلّی کارهای خوب و زشت می شود آن دوزخ این گردد بهشت (اقبال لاهوری) نتیجهٔ کارهای خوب و بد، هم در درون و هم…

اگرچه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را

اگرچه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست (حافظ) عشق یعنی هر گونه توقّع از معشوق را زیر پا…

اندکی صرفه بکُن از خواب و خَور

اندکی صرفه بکُن از خواب و خَور ارمغان بهرِ ملاقاتش بِبَر (مثنوی، دفتر دوم) بسیاری از کارهای ما که با نیّتِ خیر انجام می‌شوند در…

اوّلش عِلم است، آن گاهی عمل

اوّلش عِلم است، آن گاهی عمل تا دهد بَر، بعدِ مُهلت یا اَجَل (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۵۵) کسبِ دانش اوّلین قدم در مسیرِ انسانیّت…

ای ز خود پوشیده خود را بازیاب

ای ز خود پوشیده خود را بازیاب در مسلمانی حرام است این حجاب (اقبال لاهوری) اصل دین خودشناسی است زیرا ما از خود پوشیده‌ایم و…

این سبب ها بر نظرها پرده هاست

این سبب ها بر نظرها پرده هاست که نه هر دیدار صُنعش را سزاست (مثنوی/دفتر پنجم) جهان مادی جهان علل یا به تعبیر مولانا جهان…

باز اگر باشد سپید و بی‌نظیر

باز اگر باشد سپید و بی‌نظیر چونکه صیدش موش باشد شد حقیر (مثنوی، دفتر ششم) باز نمادی برای مرتبهٔ آدمی در عالم است. این مقام…

بعد از این گر شرح گویم، ابلهی است

بعد از این گر شرح گویم، ابلهی است زآنکه شرحِ این، وَرایِ آگهی است (مثنوی، دفتر دوم) مولانا توجه ما را به نکته‌ای مهم جلب…

بی‌تردّد می‌رود در راه راست

بی‌تردّد می‌رود در راه راست ره نمی‌دانی، بجو گامش کجاست (مثنوی، دفتر سوم) انسان در هر راهی که می‌خواهد بپیماید نیاز به راهنما دارد. راهنما…

پس کلوخ خشک در جو کی بُوَد؟

پس کلوخ خشک در جو کی بُوَد؟ ماهیی با آب عاصی کی شود؟ (مثنوی، دفتر پنجم) هم‌نشینی با پارسایان و بندگان خاص خداوند که چون…

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب (خاقانی) از موانع بزرگ آرامش روحی و روانی ما آدمیان،…

جان فشان ای آفتابِ معنوی

جان فشان ای آفتابِ معنوی مر جهانِ کهنه را بنما نُوی در وجود آدمی جان و روان می رسد از غیب چون آبِ روان (مثنوی/دفتر…

چند بازی عشق با نقش سبو

چند بازی عشق با نقش سبو بگذر از نقش سبو رو آب جو صورتش دیدی ز معنی غافلی از صدف دُرّی گُزین گر عاقلی این…

چون حقیقت پیش او فرْج و گلوست

چون حقیقت پیش او فرْج و گلوست کم بیان کن پیش او اسرار دوست (مثنوی/دفتر پنجم) غریزه امری جبری است که پروردگار در وجود آدمی…

چونک بحر عشق یزدان جوش زد

چونک بحر عشق یزدان جوش زد بر دل او زد تو را بر گوش زد (مثنوی/دفتر پنجم) دریای عشق به پروردگار دریایی همیشه خروشان است….

حق بگفته صبر کن بر جورِشان

حق بگفته صبر کن بر جورِشان پندشان ده، بس نمانْد از دورشان (مثنوی، دفتر اول) شکیبا بودن، پند و اندرز دادن در برابر هر خطا…

خفتن عاشق یکی است بر سرِ دیبا و خار

خفتن عاشق یکی است بر سرِ دیبا و خار چون نتواند کشید دست در آغوش یار (سعدی) هر نعمتی در عالم تنها در محضر معشوق…

در حدیث٭ آمد که تسبیح از ریا

در حدیث٭ آمد که تسبیح از ریا همچو سبزهٔ گولخن دان ای کیا (مثنوی/دفتر دوم) تسبیح و ستایش خداوند اگر دلی باشد رنگی از ریا…

دل ز پایهٔ حوضِ تن گِلناک شد

دل ز پایهٔ حوضِ تن گِلناک شد تن ز آبِ حوضِ دل‌ها پاک شد (مثنوی، دفتر دوم) توجّهِ صرف به تن و اهتمامِ تام و…

راضیم من شاکرم من ای حریف

راضیم من شاکرم من ای حریف این طرف رسوا و پیش حق شریف (مثنوی، دفتر سوم) محبوب بودن به‌طور کلی امر نیکویی است. اینکه فرد…

زَلَّتِ او بِه ز طاعت نزدِ حق

زَلَّتِ او بِه ز طاعت نزدِ حق پیشِ کفرش جمله ایمان‌ها خَلَق (مثنوی، دفتر اوّل) اهلِ ظاهر گرچه طاعت‌ها می‌کنند و فرمان‌های حضرتِ حق را…

سرمه کُن تو خاکِ هر بُگزیده را

سرمه کُن تو خاکِ هر بُگزیده را هم بسوزد هم بسازد دیده را (مثنوی، دفتر چهارم) در محضرِ بزرگان نشستن و از فیضِ وجود، علم…

صبر آرد آرزو را نه شتاب

صبر آرد آرزو را نه شتاب صبر کن والله اعلم بالصواب (مثنوی/دفتر اول) آرزو داشتن و رویایی شخصی برای خود ترسیم کردن، به زندگی آدمی…

عاقل متفکّر بُوَد و مصلحت اندیش

عاقل متفکّر بُوَد و مصلحت اندیش در مذهبِ عشق آی و ازین جمله برَستی (سعدی) از خطراتِ تکیّه بر عقلِ جزوی، مصلحت اندیشی و به…

عقل سایهٔ حق بوَد، حق آفتاب

عقل سایهٔ حق بوَد، حق آفتاب سایه را با آفتاب او چه تاب (مثنوی، دفتر چهارم) می‌گویند عقل بزرگترین سرمایهٔ آدمی است. از جهتی این…

فکرت از ماضی و مُستَقبَل بُوَد

فکرت از ماضی و مُستَقبَل بُوَد چون از این دو رَست مشکل حل شود (مثنوی، دفتر دوم) ما انسان‌ها هنگام تفکّر یا به گذشته می‌اندیشیم…

کس چون تو نشان ندهد در کلِّ جهان لکن

کس چون تو نشان ندهد در کلِّ جهان لکن چون این دل هرجایی هر جای بسی باشد (خاقانی) خداوند در عین اینکه هیچ جا نیست…

گر بخسبد عاشقی جز در کفن

گر بخسبد عاشقی جز در کفن عاشقش خوانم ولی بر خویشتن (عطار نیشابوری، منطق‌الطیر) عاشق واقعی همواره در شور و شوق رسیدن به معشوق است….

گر هزاران طالب اند و یک ملول

گر هزاران طالب اند و یک ملول از رسالت باز می ماند رسول این رسولان ضمیر رازگو مستمع خواهند اسرافیل خو (مثنوی/دفتر سوم) شنونده بی…

گفت خواهم‌ مَرد بر جادهٔ دو رَه

گفت خواهم‌ مَرد بر جادهٔ دو رَه در رهِ خشم و به هنگامِ شَرَه وقتِ خشم و وقتِ شهوت مَرد کو طالب مَردی دَوانم کو…

لذّتِ ایمان فزاید در عمل

لذّتِ ایمان فزاید در عمل مُرده آن ایمان که ناید در عمل (اقبال لاهوری) از منظری می‌توان ایمان را حداقل به دو بخش تقسیم کرد:…

مر بشر را پنجه و ناخن مباد

مر بشر را پنجه و ناخن مباد که نه دین اندیشد آنگه نه سداد (مثنوی، دفتر ششم) به طور کلی آنچه تاریخ بشر تا به…

مقدارِ آفتاب ندانند مردمان

مقدارِ آفتاب ندانند مردمان تا نورِ او نگردد از آسمان جدا (سنایی غزنوی) ما انسان‌ها معمولاً قدرِ دارایی‌های خود را نمی‌دانیم. گویی فراموش می‌کنیم که…

من نه آن دیوانه ی عشقم که زنجیرم کنند

من نه آن دیوانه ی عشقم که زنجیرم کنند یا به جز در دامِ زلفِ یار، تسخیرم کنند من نه آن مرغم که صیادانِ عالَم…

نام تو چون بر زبان می‌آیدم

نام تو چون بر زبان می‌آیدم آب حیوان در دهان می‌آیدم (خاقانی) برای عاشق نه تنها یک جنبه از وجود معشوق بلکه هر چه نشانی…

نیست را بنمود هست و محتشم

نیست را بنمود هست و محتشم هست را بنمود بر شکلِ عدم (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۲۶) خداوند از هیچ یا عدم همه چیز یا…

هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش

هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش کی بُدی فارغ وی از اصلاح خویش غافل اند این خلق از خود ای پدر لاجرم گویند…

هست این میکده و دعوتِ عام است اینجا

هست این میکده و دعوتِ عام است اینجا قسمتِ باده به اندازه‌ٔ جام است اینجا (اقبال لاهوری) به تعبیرِ اقبال لاهوری این عالم همچون میکده…

واندر آن شهر از قرابت کیستت

واندر آن شهر از قرابت کیستت خویشی و پیوستگی با کیستت (مثنوی/دفتر اول) خوب است این سوال را هر کسی از خود بپرسد: در این…

‍ هر درونی كه خيال‌انديش شد

‍ هر درونی كه خيال‌انديش شد چون دليل آری خيالش بيش شد (مثنوی، دفتر دوم) یکی از سوالات مهمی که امروزه در اینجا و آنجا…

از تو ای بی‌نقشِ با چندین صُوَر

از تو ای بی‌نقشِ با چندین صُوَر هم مُشَبِّه هم مُوَحِّد خیره‌سر (مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۷) مولانا خداوند را مورد خطاب قرار می‌دهد و…

اگر یک گِرده هر روزت تمام است

اگر یک گِرده هر روزت تمام است تو دو گِرده همی جویی حرام است (عطار/الهی نامه) هر کس به اندازه ی رفعِ احتیاجِ دنیوی می…

اندر بُنِ دریاست همه گوهر و لؤلؤ

اندر بُنِ دریاست همه گوهر و لؤلؤ غوّاص طلب کن، چه دُوی بر لبِ دریا؟ (ناصر خسرو) برخی از ما به تعبیر ناصر خسرو تنها…

اوّلم این جزر و مد از تو رسید

اوّلم این جزر و مد از تو رسید ورنه ساکن بود این بحر ای مجید (مثنوی، دفتر ششم) طلب و کشش معنوی ابتدا از سوی…

ای فغان از یار ناجنس ای فغان

ای فغان از یار ناجنس ای فغان همنشین نیک جویید ای مِهان (مثنوی، دفتر ششم) مولانا به همنشینی با صالحان توصیه می‌کند. کسی که فکر…

این عجب نَبوَد که کور افتد به چاه

این عجب نَبوَد که کور افتد به چاه بوالعجب افتادنِ بینایِ راه (مثنوی، دفتر ششم) شخص نابینا اگر در چاه بیفتد عذر موجه دارد. نابینایی…

باز آن جان چونک محو عشق گشت

باز آن جان چونک محو عشق گشت یعجب الزراع آمد بعد کشت (مثنوی/دفتر یکم) عشق یک معجزه است که چون بر دل فرود می آید…

بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش

بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد (حافظ) دلِ روشن، دلی است که هم…

بیزارم از آن گوش که آوازِ نِی اِشنود

بیزارم از آن گوش که آوازِ نِی اِشنود و آگاه نشد از خِرَد و دانشِ نایی (مولانا، غزلیات شمس) شنیدنِ حرف‌ها و سخن‌های این و…

پس نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ

پس نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ حُبُّکَ الْاَشیاءِ یُعمی و یُصِمّ (مثنوی، دفتر ششم) علاقهٔ بیش از حد به هر شیء، مفهوم یا…

ترکِ معشوقی کُن و کُن عاشقی

ترکِ معشوقی کُن و کُن عاشقی ای گمان بُرده که خوب و فایقی (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۹) معشوقی کردن اگر به معنای یکسره ناز…

جان گشاید سوی بالا بال ها

جان گشاید سوی بالا بال ها در زده تن در زمین چنگال ها (مثنوی/دفتر چهارم) تن از جنس خاک است و جان از جنس افلاک….

چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟

چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟ از آن در نگه کُن که توفیقِ اوست (سعدی، بوستان، باب هشتم، در شُکر بر عافیت) آدمی وقتی…

چون خدا خواهد که پردهٔ کس دَرَد

چون خدا خواهد که پردهٔ کس دَرَد مِیلش اندر طعنهٔ پاکان بَرَد (مثنوی، دفتر اول) خداوند همواره پشت و پناهِ پاکان و بندگانِ حقیقی و…

چونک زشت و ناخوش و رخ زرد شد

چونک زشت و ناخوش و رخ زرد شد اندک اندک در دل او سرد شد (مثنوی/دفتر اول) آنچه یک رابطه ی انسانی را دوام می…

حقّا که مرا دنیا بی دوست نمی باید

حقّا که مرا دنیا بی دوست نمی باید با تفرقهٔ خاطر، دنیا به چه کار آید؟ (سعدی) کسی که یار، همدم، مونس و معشوقی در…

خُنُک نیک‌بختی که در گوشه‌ای

خُنُک نیک‌بختی که در گوشه‌ای به دست آرد از معرفت توشه‌ای (سعدی، بوستان) خوردن و خوابیدن، روزمرگی‌کردن، روز و شب را پیِ انباشتِ مادیّات صرف‌کردن…

در جهان پوشیده گشتی و غنی

در جهان پوشیده گشتی و غنی چون برون آیی از اینجا، چون کُنی؟ (مثنوی، دفتر دوم) این دنیا بازار کسب و کار و محلی برای…

دل نیارامد ز گفتار دروغ

دل نیارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هیچ نفروزد فروغ (مثنوی/دفتر دوم) دوری کردن از مسیر و طریق صداقت، با طبیعت الهی آدمی در…

رحمتی، بی‌علّتی، بی‌خدمتی

رحمتی، بی‌علّتی، بی‌خدمتی آید از دریا، مبارکْ ساعتی (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۴) گاه به تعبیرِ مولانا از سوی خداوند رحمتی بر انسان نازل می‌شود…

زندان تو آمد پسرا این تن و، زندان

زندان تو آمد پسرا این تن و، زندان زیبا نشود گرچه بپوشیش به دیبا دیبای سخن پوش به جان بر، که تو را جان هرگز…

سعد دیدی شُکر کن ایثار کُن

سعد دیدی شُکر کن ایثار کُن نحس دیدی صدقه و استغفار کُن (مثنوی، دفتر ششم) اتّفاقات دنیوی ظاهراً در دو دسته کلّی قرار می‌گیرند. به…

صبر با نااهل اهلان را جلی ست

صبر با نااهل اهلان را جلی ست صبر صافی می کند هر جا دلی ست (مثنوی/دفتر ششم) بردباری در برابر کسانی که اهل منطق، دانایی…

عشق او آسان همی‌پنداشتم

عشق او آسان همی‌پنداشتم سدِ ما در راهِ ما پندارِ ماست (عطار، غزلیات) آنچه مانع رسیدن به عشق می‌شود پندارهایی هستند که چهرهٔ واقعی عشق…

عقل لرزان از اجل وآن عشق شوخ

عقل لرزان از اجل وآن عشق شوخ سنگ کی ترسد ز باران چون کلوخ (مثنوی، دفتر پنجم) کسی که تنها با عقل دنیا را می‌فهمد…

قاصداً خود را به اندیشه دهم

قاصداً خود را به اندیشه دهم چون بخواهم از میانْشان بَرجِهم (مثنوی، دفتر دوم) استفاده از عقل و اندیشه نشانهٔ انسان بودن و بهره بردن…

کمال است در نفسِ انسان سَخُن

کمال است در نفسِ انسان سَخُن تو خود را به گفتار ناقص مَکُن (سعدی، بوستان) سخن یکی از مَحَک‌هایی است که کمال یا نقصِ انسان…

گر بگویی احولی را مَه یکیست

گر بگویی احولی را مَه یکیست گویدت این دُوَست و در وحدت یکیست ور برو خندد کسی گوید دُو است راست دارد این سزای بد…

گَرَت باید به هر دم تازهْ جانی

گَرَت باید به هر دم تازهْ جانی فرو مگذار یادِ او زمانی (عطار، اسرارنامه) یاد و ذکرِ خداوند آرامش‌دهنده و سکینهٔ دل‌ها و تازه‌کنندهٔ روح…

گفت در یک خانه باشم گر دو روز

گفت در یک خانه باشم گر دو روز عشق آن مسکن کُند در من فروز (مثنوی/دفتر سوم) آدمی خیلی زود به هر شرایطی عادت می…

لطف مخفی در میان قهرها

لطف مخفی در میان قهرها در حَدَث پنهان عقیقِ بی‌بها (مثنوی/دفتر پنجم) قهرِ خداوند نیز مظهری از لطف اوست. گرچه لطف در ظاهر، امری مثبت…

مرا با وجودِ تو هستی نماند

مرا با وجودِ تو هستی نماند به یادِ توام خودپرستی نماند (سعدی، بوستان) از بهترین راه‌های متواضع شدن یادِ خداوند است. یادِ خدا انسان را…

مکُن بدگوی را نزدیکِ خود رام

مکُن بدگوی را نزدیکِ خود رام که بد گوید تو را هم در سرانجام (عطار، اسرارنامه) با آدمیانِ بدگوی، غیبت‌‌کننده و یاوه‌باف نشست و برخاست…

منگر آنکه تو حقیری یا ضعیف

منگر آنکه تو حقیری یا ضعیف بنگر اندر همّتِ خود ای شریف (مثنوی، دفتر سوم) اراده ستون اصلی حرکت است. یکی از وجوه تمایز انسان…

ناله می‌کُن کای تو عَلّامُ الْغُیوب

ناله می‌کُن کای تو عَلّامُ الْغُیوب زیرِ سنگِ مَکرِ بَد ما را مکوب (مثنوی، دفتر اوّل) گاه افکارِ بد و منفی به ذهن هجوم می‌آورند؛…

نیست شه را طمعْ بهر خلق ساخت

نیست شه را طمعْ بهر خلق ساخت این همه دولت خُنک آن‌کو شناخت (مثنوی، دفتر اول) خداوند در آفرینش عالم هدف و به اصطلاح فلاسفه…

هر که آخربین بُوَد مسعودوار

هر که آخربین بُوَد مسعودوار نَبوَدش هر دم ز ره رفتن عِثار (مثنوی/دفتر چهارم) مولانا شرط ادامه ی راه تعالیِ روحی را در آخربین بودن…

هست زاهد را غم پایان کار

هست زاهد را غم پایان کار تا چه باشد حال او روزِ شِمار عارفان ز آغاز گشته هوشمند از غم و احوال آخر فارغ اند…

وای آن دینی که خواب آرد تو را

وای آن دینی که خواب آرد تو را باز در خوابِ گِران دارد تو را (اقبال لاهوری) هدف از دین و دینداری این است که…

آب حاضر باید و فرهنگ نیز

آب حاضر باید و فرهنگ نیز تا پزد آن دیگ سالم در ازیز مثنوی، دفتر پنجم برای انجام هر کاری دو ویژگی از هر دارایی…

از دهانِ آدمیِّ خوش‌مشام

از دهانِ آدمیِّ خوش‌مشام هم پیامِ حق شنودم، هم سلام (مثنوی، دفتر سوم) صحبت با هر کس لذّت‌بخش و روح‌نواز نیست. نادر هستند کسانی که…

امروزِ دلم عشق است، فردایِ دلم معشوق

امروزِ دلم عشق است، فردایِ دلم معشوق امروزِ دلم در دل فردای دگر دارد (مولانا، غزلیات) معشوقی مقامی بالاتر از عاشقی است. ابتدا انسان عاشق…

اَنْصِتوا بپْذیر تا بر جان تو

اَنْصِتوا بپْذیر تا بر جان تو آید از جانان جزای اَنْصِتوا (مثنوی، دفتر سوم) مثنوی با «بشنو» آغاز می‌شود و در جای‌جای آن، دعوت به…

ای بسا در گور خفته خاکْ‌وار

ای بسا در گور خفته خاکْ‌وار بِهْ ز صد اَحیا به نفع و انتشار (مثنوی، دفتر ششم) آدمیانی هستند که حتّی بعد از مرگ نیز…

ای دهندهٔ قوت و تمکین و ثبات

ای دهندهٔ قوت و تمکین و ثبات خَلق را زین بی‌ثباتی دِه نجات (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۹۷) مولانا برای کسانی دعا می‌کند که هر…

این صلات و این جهاد و این صیام

این صلات و این جهاد و این صیام هم نماند جان بماند نیک‌نام (مثنوی، دفتر پنجم) نام نیک بزرگترین افتخار برای هرکس در این دنیاست….

بازگونه، ای اسیرِ این جهان

بازگونه، ای اسیرِ این جهان نامِ خود کردی امیرِ این جهان (مثنوی، دفتر چهارم) کسانی که همهٔ عمر خود را صرف مال‌اندوزی و لذت‌جویی از…

بعدِ نومیدی بسی امیدهاست

بعدِ نومیدی بسی امیدهاست از پسِ ظلمت بسی خورشیدهاست (مثنوی، دفتر سوم) از بدترین احوالِ آدمی ناامیدی است. این حال گاه بر انسان چیره می‌شود…