چونک بحر عشق یزدان جوش زد

چونک بحر عشق یزدان جوش زد
بر دل او زد تو را بر گوش زد
(مثنوی/دفتر پنجم)

دریای عشق به پروردگار دریایی همیشه خروشان است. نخستین دریافت های آدمی از عشق، لحظه هایی بهشتی است که نمی از این دریا بر چهره اش می نشیند. در یک تجربه انسانی، آرام بر ساحل این دریای با شکوه قدم می زنیم؛ صدای امواج پر خروش دریا گوشهایمان را می نوازد؛ برخی در همین مرحله متوقف می شویم و تنها به شنیدن صدای امواج بسنده می کنیم. شاید گرهی، زخمی، غباری مانع آن می شود که سر برگردانیم دریای با عظمت عشق را ببینیم، به سویش برویم و دل به جوش و خروشش بسپاریم. چنین است که از آن لحظه به بعد تنها از عشق می گوییم و می خوانیم و می نویسیم. ما خاطره عشق را در بیرون از دنیای وجودمان متوقف کرده ایم و اجازه ورود به دنیای درون را به آن نداده ایم؛ عشق برای ما درونی نشده و اینگونه است که عشق نمی ورزیم، تنها از عشق سخن می گوییم. اما دردانه های رندی نیز در عالم هستند که از همان نخستین گام که بر ساحل می نهند، دچار جادوی امواج خروشان دریای عشق می شوند. دچار یعنی آن که سرمست دل به دریا می زند.
برای چنین جانشینی، چنین نسخه بی بدیلی از یزدان، میان شنیدن صدای امواج دریا و دل سپردن به پیچ و تاب های سحرانگیزش تنها به قدر یک هو گفتن فاصله است. عشق را به چشم بر هم زدنی مهمان درونش می کند و نغمه های جشن درونش زیباترین یادگار بر گنبد افلاک خواهد شد.

علی منهاج

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *