آب حیوان در دهان میآیدم
(خاقانی)
برای عاشق نه تنها یک جنبه از وجود معشوق بلکه هر چه نشانی از او داشته باشد، شیرین و گواراست.
عاشقی که تنها به یک یا چند بُعد از وجود معشوق توجه کند، عاشق واقعی نیست. شاید تنها پدیدهای که در عالم چنین باشد همانا عشق است.
از جمله نشانههایی که عاشق با شنیدن آن جانی دوباره میگیرد، به پرواز در میآید و گویی شهدِ حیات در دهانش ریخته میشود، نام معشوق است. نام معشوق تنها یک لفظ نیست. واژهای است که در آن هزار معنی، خیال، رایحه و … جای گرفته و هر کدام عاشق را به عالمی دیگر میبرد.
معشوق میتواند البته هزار نام داشته باشد و هر نامی وجهی از او را در خاطر عاشق بیاورد. به دیگر سخن، در حقیقت نام معشوق تنها یک اسم نیست بلکه مسمّی است؛ مسمّایی که نهایت ندارد.
علی منهاج





