نیست را بنمود هست و محتشم

نیست را بنمود هست و محتشم
هست را بنمود بر شکلِ عدم
(مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۲۶)

خداوند از هیچ یا عدم همه چیز یا «هست» را آفرید. این «هست» در حقیقت ظهور و نمودی از «نیست» به شمار می‌رود. عدمی که به «هیچ» از آن یاد می‌کنیم در واقع «هست» است. هستی که اگر نبود، ظهورِ این عالم هم غیرممکن می‌شد. این عالم زادهٔ عدمی است که «هست» اما پنهان است و نیز دوباره به عدم خواهد پیوست زیرا از آن جدا نیست. شاید بتوان عدم و «هست» یا عالمِ ظاهر را به چراغ و نورِ آن تشبیه کرد. عدم همان چراغ است که وجود دارد و روشنیِ آن همین عالمِ ظاهر است. با خاموش شدنِ چراغ، چراغ از بین نمی‌رود اما نورِ آن _که از خودِ چراغ است_ به خودش برمی‌گردد.

علی منهاج

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *