سنگ کی ترسد ز باران چون کلوخ
(مثنوی، دفتر پنجم)
کسی که تنها با عقل دنیا را میفهمد از مرگ میترسد. عقلِ جزئی نمیخواهد روزی از این دنیای مادّی برود بلکه برعکس میل دارد تا ابد زنده باشد و به سودجویی و ارضای خواستههایش ادامه دهد و در این مسیر هرگز سیری ندارد. اما عشق از مرگ نمیترسد. عشق اهلِ حساب کتاب و سود و زیان نیست؛ برای او ماندنِ ابدی در این دنیا هدف نیست. عشق امری فراتر از این دنیا را میخواهد که با مرگ میسّر میشود. اگر مرگی نبود معنایی هم برای زندگی نبود. این نکته را فقط عشق مییابد که وجودِ مرگ به زندگی معنا میدهد. مرگ آدمی را متواضع میکند و او را قدردان زندگی، مواهب و فرصتها برای زندگی سعادتمند میگرداند.
علی منهاج





