این عجب نَبوَد که کور افتد به چاه

این عجب نَبوَد که کور افتد به چاه
بوالعجب افتادنِ بینایِ راه
(مثنوی، دفتر ششم)

شخص نابینا اگر در چاه بیفتد عذر موجه دارد. نابینایی او عذری است که می‌توان پذیرفت و بر او خرده نگرفت. اما شخصی که بینایی دارد و در چاه می‌افتد چه عذر موجهی دارد؟ مراد مولانا از این تمثیل کسانی هستند که به رغم داشتن چشم ظاهر، صحّت عقل و انبانی پر از دانش و علم، به بیراهه می‌روند و به تعبیری از چشم دل بی‌بهره‌اند. عجب اینجاست که عقل و علم و چشم ظاهر این اشخاص گویی هیچ کمکی به حصول بصیرت و بینش آنان نمی‌کند. البته مولانا این نقص بزرگ را به قضای الهی نیز نسبت می‌دهد و می‌گوید این خواست خداوند است که در دل چنین نابینا باشند. اما سوای تقدیر الهی، انسان اگر با عقل و دانش خود به بصیرت نرسد، جای تعجب دارد. فایده عقل و علم تنها این نیست که امور دنیوی و روزمره را به خوبی رتق و فتق کند. بلکه می‌بایست به انسان چشم دل و بینشی دهد که چشم ظاهر قادر به دیدن و درک آن نیست.
اگر کسی به رغم صحّت عقل و دانش زیاد به بصیرت نرسد، با کسی که عقلی ناقص و دانشی بسیار کم دارد تفاوتی ندارد.

علی منهاج
#مثنوی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *