چون نتواند کشید دست در آغوش یار
(سعدی)
هر نعمتی در عالم تنها در محضر معشوق است که برای عاشق گوارا می شود و اعتبار می یابد. حضور معشوق است که دنیا را برای عاشق رنگین و عطرآگین می کند. اگر عاشق نتواند در محضر معشوق باشد هیچ پدیده ای در عالم برایش معنا ندارد. به قول سعدی دیگر فرقی نمی کند که او بر دیبا آرمیده یا بر خار خوابیده است. حضور معشوق همچون جانی است که در هر ذرّه دمیده می شود و در نظر عاشق به بهترین شکل جلوه می کند. برعکس غیبت معشوق برای عاشق به معنای بی رنگی، بی روحی و بی معنایی پدیده ها و لحظات زندگی است.
علی منهاج





