تا چه باشد حال او روزِ شِمار
عارفان ز آغاز گشته هوشمند
از غم و احوال آخر فارغ اند
(مثنوی/دفتر پنجم)
زاهد در حالت اضطراب و ترس از روز حساب و آخرت است. همواره به محاسبه کمیت عبادات مشغول است. فقط به ظواهر مناسک و امور معنوی توجه می کند. اهل صورت است و ظاهر و قدمی از مرز ظاهر فراتر نمی رود. اما عارف عاشق است؛ او را با ترس چه کار؟ ترس برای او معنا ندارد. جایی که عشق حضور دارد ترس به یکباره رنگ می بازد. عاشق ترسو نیست و عارف عبادت را نه از روی ترس بلکه برخاسته از عشق انجام می دهد. پس عارف در بند حساب و کتاب؛ کم و زیاد اعمال و کمیت ها نیست. به نتیجه تعلق ندارد و در واقع هر کاری که انجام می دهد به عشق محبوب است. نه از معشوق توقعی دارد و نه از او می ترسد. به شوق وصل حضرت دوست است که عبادت می کند و مناسک را انجام می دهد.
علی منهاج





