یعجب الزراع آمد بعد کشت
(مثنوی/دفتر یکم)
عشق یک معجزه است که چون بر دل فرود می آید با خود برکت و اعجاز به همراه می آورد. معجزه است اگر وجود خود را به تمامی به آن بسپاریم و با ایمانی از جنس ایمان به غیب اجازه دهیم در جانمان تصرف کند. معجزه است اگر به چشم های نجیبش نگاه کنیم و بگوییم آی عشق مرا محو کن، حجاب های برخاسته از غبار تنم را در آتش شگفت آور گلستانی ات ذوب کن و مرا در کنار دوست بنشان. آن گاه است که عشق تمام بذرهای درونمان را برکت می بخشد. هر بذر به هزارها دانه ناب بدل می شود چنان که همه را به تحیری بی نظیر فرو می برد. همه آنان که در جستجوی راهی برای رویش بذرهای وجود خودند کشاورزانی هستند که چون برکت های عشق را می بینند شگفت زده می شوند. عشق می آید و مشفقانه پرتو اعجاز آمیز خود را به همه بذرهای وجود عاشق می افکند. خرده لطافتی، خرده شهامتی، خرده عقلی، خرده خلاقیتی، خرده زیبایی، خرده توکلی … را در وجود می یابد و چون بذری که در انتظار رویش است، آن را به خوشه هایی بی تاب بدل می کند که با هر نسیم مهر پروردگار می رقصند. حالا عاشق به برکت عشق منبع لطافت، شهامت، عقل، خلاقیت، زیبایی، توکل و … می شود. حالا او آینه تمام نمای حسن خداوند است.
علی منهاج





