از پسِ ظلمت بسی خورشیدهاست
(مثنوی، دفتر سوم)
از بدترین احوالِ آدمی ناامیدی است. این حال گاه بر انسان چیره میشود و زندگی را تیره و گاه کاملاً تباه میکند. گویی غباری تیره و سرد بر همهٔ آرزوها و برنامههای او کشیده میشود و او را دچار رکود و بیحرکتیِ عظیمی میکند. مولانا بر این باور است که ناامیدی گرچه حالی دشوار و بسیار خردکننده است؛ امّا بعد از آن، امید سر برمیآورد و همچون خورشیدی بر سیاهیِ ناامیدی میتابد و آن را زایل میکند. هنگامی که ناامیدی بر جانِ آدمی چیره میشود بهترین فکر آن است که باور داشته باشیم این ناامیدی مقدّمه یا پیشزمینهٔ امید و نور است. امید طلوعِ خورشیدی است که پس از شبی بسیار تاریک بر آسمانِ روحِ انسان درخشندگی آغاز خواهد کرد و حرکت و جنبش خواهد آفرید. الصبر مفتاح الفرج.
علی منهاج





