به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا سر مویی گر اینجا خم شوی بشکن کلاه آنجا شرح: این غزل در مجموع بیان ارزش…
بر تختهء من و ما خال زیادی وهمیم
بر تختهء من و ما خال زیادی وهمیم بازیچهء عدم را این پنج و شش نباشد شرح: زندگی را به تختهء نرد و انسان را…
بر خوان عشق نتوان شد محرم حلاوت
بر خوان عشق نتوان شد محرم حلاوت تا انگبین شمعت انگشت چش نباشد شرح: اینجا بیان همان مطلب قبلی است منتها راه محرم شدن به…
بگذر ز غنا تا نشوی دشمن احباب
بگذر ز غنا تا نشوی دشمن احباب اول سبق حاصل زر ترک سلام است شرح: این بیان یک مطلب اجتماعی است. عادت بر اینست که…
با قد خم گشته بیدل مگذر از طوف ادب
با قد خم گشته بیدل مگذر از طوف ادب آه از آن جنگی که میدانش سر پل میشود شرح: اینجا به گونه ای اشاره به…
ای شعله امید نفس سوخته تا چند
ای شعله امید نفس سوخته تا چند فردا ست که پرواز تو فرسودهء دام است شرح: اینجا انسان سر کش، متکبّر و خود خواه را…
اندیشهء تغییر وفا هوش گداز است
اندیشهء تغییر وفا هوش گداز است ترسم که رود عشق و به بام هوس افتم شرح: اینجا بیدل یک واقعیت را مطرح میسازد و آن…
ای بخت سیه روز چرا سایه نکردی
ای بخت سیه روز چرا سایه نکردی تا در قدم سرو قبا پوش خود افتم شرح: اینجا بیدل طوفان میکند: بخت را به انسان سیه…
ای زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست
ای زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست بنشین دمی که قاصد ما از عدم رسد شرح: زندگی را مخاطب می سازد و اضطراب زندگی را…
آن زلف پریشان همه جا فتنه فکنده است
آن زلف پریشان همه جا فتنه فکنده است هر دام که ببینم به تمنای تو افتم شرح: اینجا مراد از زلف پریشان نشانه های قدرت…
امشبم در دل خیالت مست جام شرم بود
امشبم در دل خیالت مست جام شرم بود کز نم پیشانی من شیشه پر مل میشود شرح: مخاطب خود را هر کس که باشد خطاب…
اگر سوزد نفس از شور محشر باج میگیرد
اگر سوزد نفس از شور محشر باج میگیرد خموشی های این نی در گره دارد نیستان را شرح: اینجا بیان میدارد که خاموشی و عدم…
از شیشهء تعین ایمن نمیتوان زیست
از شیشهء تعین ایمن نمیتوان زیست در طبع ما گدا زیست هرچند غش نباشد شرح: اینجا بیان یک مطلب بسیار ساده و تکراری است. وقتی…
از ضعف بی بری ها بر خاک سجده بردم
از ضعف بی بری ها بر خاک سجده بردم بید آبرو نریزد گر مرتعش نباشد شرح: وقتی دانه بی بر میشود آنرا در خاک می…
از بی نفسی کم نشود ربط خروشم
از بی نفسی کم نشود ربط خروشم در قافله ی حیرت اگر چون جرس افتم شرح: اینجا بیشتر به تحلیل شخصیت خود می پردازد و…
از تبختر بر قفا مفگن وفاق حاضران
از تبختر بر قفا مفگن وفاق حاضران هر سخن کاینجا سر زلف است کاکل میشود شرح: اینکه همسویی دیگران را بر اثر کبر و نخوت…
از بسکه دو تا گشته ام از بار ضعیفی
از بسکه دو تا گشته ام از بار ضعیفی خلخال شمارد چو به پای مگس افتم شرح: شاید این غزل را در ایام پیری گفته…
ادبگاه محبت ناز و شوخی بر نمیدارد
ادبگاه محبت ناز و شوخی بر نمیدارد چون شبنم سر به مهر اشک می بالد نگاه آنجا شرح: این موضوع به شرح بیشتر نیاز مند…
اختلاف رنگها بیدل نفاق بیش نیست
«اختلاف رنگها بیدل نفاق بیش نیست» «ور نه یک رنگ است خون در پیکر طاووس و زاغ» اینجا بیدل میگوید: خوبی ها در رنگ، نژاد،…
یاران به شرم کوشید کان رمز آشنایی
یاران به شرم کوشید کان رمز آشنایی بی پرده نیست ممکن بیگانه وش نباشد شرح: اینجا بیان امر دیگریست و راه تصرف را نشان میدهد….
هنگام انفعال حزین است لاف مرد
هنگام انفعال حزین است لاف مرد چون نم کشید کوس به آواز خم رسد شرح: انسان با وجود نا توانی طبیعی خود لاف میزند و…
یک قطره در محیط تهی از محیط نیست
یک قطره در محیط تهی از محیط نیست ما را ز بخششی که تو داری چه کم رسد شرح: این می تواند دو معنا داشته…
نی صبر به دل ماند و نه حیرت به نظر ها
نی صبر به دل ماند و نه حیرت به نظر ها ای سیل دل و برق نظر این چه خرام است شرح: اینجا دیگر از…
نا ایمنی به عالم دل نا رسیدن است
نا ایمنی به عالم دل نا رسیدن است آهو ز رم بر آید اگر تا حرم رسد شرح: اینکه ما خود را نا امن احساس…
مقیم دشت الفت باش و خواب ناز سامان کن
مقیم دشت الفت باش و خواب ناز سامان کن به هم می آورد چشم تو مژگان گیاه آنجا شرح: اینجا خلاصهء معنای یک حدیث شریف…
نومیدی ام از قید جهان شکوه ندارد
نومیدی ام از قید جهان شکوه ندارد بادام و قفس طایر پر ریخته رام است شرح: اینجا بیان این مطلب است که؛ انسان وقتی تلاش…
هرزه تاز گفتگو تا چند خواهی زیستن
هرزه تاز گفتگو تا چند خواهی زیستن گر نفس دزدی دو عالم یک تأمل میشود شرح: این بیان جزئی از پایان با بالا است. یعنی…
هر چه شد منسوب مجنون بی خروش عشق نیست
هر چه شد منسوب مجنون بی خروش عشق نیست آهن از گل کردن زنجیر بلبل میشود شرح: عشق مجنون چنان جنبه افسانوی و سمبولیک بخود…
کی صبح نقاب افکند از چهره که امشب
کی صبح نقاب افکند از چهره که امشب آیینهء بخت سیهم در کف شام است شرح: اینجا حالت سیه روزی خود و یا محیط خود…
مپسند که امروز منی گم شده فرصت
مپسند که امروز منی گم شده فرصت در کشمکش وعده ای فردای تو افتم شرح: باز هم عرض نیاز میکند و از خداوند لایزال میخواهد…
مستند اسیران خم و پیچ محبت
مستند اسیران خم و پیچ محبت در حلقهء گیسویی تو ذکر خط جام است شرح: در زندگی فرود و فراز های زیادی هست، هر انسان…
کی در قفس و دام هوا و هوس افتم
کی در قفس و دام هوا و هوس افتم آن شعله نیم من که به هر خار و خس افتم شرح: اینجا باز به استفهام…
گویند بهشت است همان راحت جاوید
گویند بهشت است همان راحت جاوید جایی که به داغی نتپد دل چه مقام است شرح: اینجا مقصد کم نگری و سبک انگاری بهشت نیست،…
مغرور کمالی ز فلک شکوه چه لازم
مغرور کمالی ز فلک شکوه چه لازم کار تو هم از پختگی طبع تو خام است شرح: اینجا بیان مذمت تکبر است. انسان در هر…
کو جهد که چون بوی گل از هوش خود افتم
کو جهد که چون بوی گل از هوش خود افتم يعنی دو سه گام آنسوی آغوش خود افتم شرح: در این بیت از غزل، بیدل…
کو شور دماغی که به سودای تو افتم
کو شور دماغی که به سودای تو افتم گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم شرح: اینجا بیدل کسی را مورد خطاب قرار میدهد…
قسمت نفس شمار درنگ و شتاب نیست
قسمت نفس شمار درنگ و شتاب نیست باور مکن که نان شب صبحدم رسد شرح: بیان یک موضوع عقیدتی است. این جزئی از ایمان است…
کو لغزش پایی که به ناموس وفایــــت
کو لغزش پایی که به ناموس وفایــــت بار دو جهان گیرم و بر دوش خود افتم شرح: در این شعر موضوع کاملا جدید ولی بسیار…
فغان کین نو خطان ساده لوح از مشق بیباکی
فغان کین نو خطان ساده لوح از مشق بیباکی به آب تیغ میشویند خط عنبر افشان را شرح: اینجا دیگر به صراحت از بیبکان زمان…
کتاب پیکرم یک موج می شیرازه میخواهد
کتاب پیکرم یک موج می شیرازه میخواهد نم آبی فراهم میکند خاک پریشان را شرح: کتاب برای نگهداری خود به شیرازه ضرورت دارد، تا برای…
آسمانی از کفِ خاک اختراعِ غفلت است
آسمانی از کفِ خاک اختراعِ غفلت است بیدل از فخری که ما داریم باید عار داشت (بیدل) “غفلت”، عالمِ ناشی از توَهُم است که گاهی…
وقتست که چون آبله از خویش برآییم
وقتست که چون آبله از خویش برآییم کز خویش برون میکشدم تنگقبایی” (بیدل) وجود (تن) هنگامی که از اثر عاملی مانند سوختهگی یا شدّتِ درد…
نه با صحرا سری دارم، نه با گلزار سودایی
نه با صحرا سری دارم، نه با گلزار سودایی به هر جا میروم از خویش میبالد تماشایی بیدل شرح: نه شوقی برای دیدن صحرا در…
من نمیدانم که ام در بارگاهِ کبریا
من نمیدانم که ام در بارگاهِ کبریا حلقهی بیرونِ در “بیدل” خطابم میکند بیدل بیدل در عالم بیخودی، هوّیت خود را در برابر بارگاه عظمت…
لعلِ خاموشت گر از موجِ تبسُم دم زند
لعلِ خاموشت گر از موجِ تبسُم دم زند غنچه سازد در چمن پیراهن از خجلت قبا (بیدل) “لعلِ خاموش”، کنایه از لبِ خاموش است و…
کیست کز راهِ تو چون خاشاک بردارد مرا
کیست کز راهِ تو چون خاشاک بردارد مرا شعله جاروبی کند تا پاک بردارد مرا ( بیدل ) واژهی “خاشاک”، اشاره به “عجز” بیدل در…
شمع را بیشعله سامانِ نظر پیداست، چیست
شمع را بیشعله سامانِ نظر پیداست، چیست کور میگردم دمی کز خود جدا میبینمت (بیدل) سخن در بارهی این بیت را با دو گزینهی مفهومی…
فریبِ اعتباراتست بیدل مانعِ وصلت
فریبِ اعتباراتست بیدل مانعِ وصلت غبارِ نیستی شو، خاک در چشمِ جدایی کن بیدل “فریبِ اعتبارات” میتواند اشاره به توهماتی باشد که، از فرطِ خودخواهی…
شام اگر گُل كرد بيدل پردهدارِ عيبِ ماست
شام اگر گُل كرد بيدل پردهدارِ عيبِ ماست صبح اگر خنديد، در تجديدِ كارِ رحمت است (بیدل) نیای معانی(بيدل) به دليل نگاه متفاوتش دربارهی پديدهها،…
سرشکم، دودِ آهم، شعلهام، داغِ دلم، بیدل
سرشکم، دودِ آهم، شعلهام، داغِ دلم، بیدل چو شمع از حاصلِ هستی سراپایم همین دارد بیدل “سرشک”؛ یعنی چکیدن شمع، دودِ آه هنگام پُف کردن…
زندهگی از نَفَس آفتبنا افتادهاست
زندهگی از نَفَس آفتبنا افتادهاست طُرفه سیلی در پیِ تعمیرِ ما افتادهاست (بیدل) بنای زندهگانی از فرطِ نفس پیوسته با آفتها و بلاهای گوناگون روبهرو…
دوش در توفانِ نومیدی تلاطم کرده آه
دوش در توفانِ نومیدی تلاطم کرده آه کشتی دل بود بیلنگر نمیدانم چه شد (بیدل) وقتی «در توفانِ نومیدی» که اشاره به نومیدی فزاینده دارد،…
دل نیست بساطی که فضولی رسد آنجا
دل نیست بساطی که فضولی رسد آنجا طورِ ادبم، سرمهی آواز کلیمم (بیدل) این بیت در واقع واکنشِ نقدآمیزیست در برابر کنش حضرتِ موسا (هنگام…
در قمارِ زندهگی یارب چه باید باختن
در قمارِ زندهگی یارب چه باید باختن چون حبابم از نَفَس نقدِ عدم در آستین (بیدل) زندهگی در مسیر بیهیچی و پوچی، مانند قماریست -که…
در کلیدِ سعی، امیدِ گشادِ کار نیست
در کلیدِ سعی، امیدِ گشادِ کار نیست از شکستِ دل مگر پیدا کنم دندانهای (بیدل) گاه کوشش آدمی از سر کبر و فخرفروشی برای باز…
خاکدانِ دهر بیدل مرکزِ آرام نیست
خاکدانِ دهر بیدل مرکزِ آرام نیست خوابِ ما آخر بر این بستر پریشان میشود (بیدل) «خاکدانِ دهر»، اشاره به دنیا و کنایتن دنیای فانی است…
تا بفهمی ربطِ استعدادِ هستی و عدم
تا بفهمی ربطِ استعدادِ هستی و عدم زین دو مصرع دور مگذر اندکی پیوسته باش بیدل در مورد بحث رابطهی هستی و عدم (نیستی) در…
جمعیتِ حواس در آغوشِ بیخودیست
جمعیتِ حواس در آغوشِ بیخودیست از هوش بهره نیست کسی را که مست نیست (بیدل) تعبیر “جمعیتِ حواس” میتواند اشاره به مجموعهی حس یا حواس…
بیتلافی نیست شوقم در تکوپوی وصال
بیتلافی نیست شوقم در تکوپوی وصال دست اگر کوتاه شد، آهم رسا خواهد شدن (بیدل) برای جستوجوی عاشقانه و سرانجام رسیدن به وصالِ معشوق، هیچ…
بیدل آهنگت شنیدیم و تو را نشناختیم
بیدل آهنگت شنیدیم و تو را نشناختیم ای ز فهم آنسو به گوشِ من صدایی میرسی (بیدل) باتوجه به نگرش حسی بیدل در شعر، من…
به غبارِ این بیابان، نه نشانِ پا نشسته
به غبارِ این بیابان، نه نشانِ پا نشسته به بساطِ ناتوانی، همه نقشِ ما نشسته (بیدل) “غبار”، کنایه از توَهُم ما در بیابان حیات است…
آسمان بیدل ندانم در کجا میراندم
آسمان بیدل ندانم در کجا میراندم این فلاخن میزند عمریست از دورم به سنگ (بیدل) شَکوَه از فلک کجمدار، چرخ گردون و آسمان (سپهر) در…
اینقدَر بیدل به دامِ حیرتِ دل میتپم
اینقدَر بیدل به دامِ حیرتِ دل میتپم ره ز من بیرون ندارد، فکرِ گردونتازِ من بیدل از دیدِ عرفانی، جهانِ وحدتالوجود (خداوند بزرگ) قایم به…
از تماشاخانهی امکان، به عبرت قانعم
از تماشاخانهی امکان، به عبرت قانعم یارب این گوهر ز پیشِ چشمِ بیدل برمدار ( بیدل ) “تماشاخانهی امکان”، اشاره به دنیا است که هر…
بر نَفَس تا چند باید چیدنم خشتِ ثبات
بر نَفَس تا چند باید چیدنم خشتِ ثبات کاهِ دیوارِ عدم صَرفست در بنیادِ من (بیدل) “بیثباتی عُمر” و محتوم بودن حیاتِ آدمی به نیستی…
اهلِ دنیا، عاشق جاه اند از بیدانشی
اهلِ دنیا، عاشق جاه اند از بیدانشی آتشِ سوزان بهچشمِ کودکِ نادان زر است بیدل اهلِ دنیا اشاره به سودپرستانی است که از فرط بیدانشی،…
از قوتِ تأیيدِ تو تحريكِ نسيمی
از قوتِ تأیيدِ تو تحريكِ نسيمی بر بحر كشد از شكنِ موج كمانها” (بیدل) از ديدِ شاعرِعارفي مانند بيدل، هر رویکردی در هستی (حتا تحریکِ…
سیمای عرفانی و ادبی خواجه مستان شاه کابلی
سیمای عرفانی و ادبی خواجه مستان شاه کابلی سید رسول مستان شاه کابلی، از عارفان شوریده و شاعران نامدار مکتب عرفانی چشتیه در سدهی…
ابوالمعانی بیدل و تعلیم هندوان
ابوالمعانی بیدل و تعلیم هندوان نوشتهی رائد قریشی به کوشش: فهیم هنرور ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل (۱۰۵۴- ۱۱۳۳هـ) از شاعران مبرّز و صاحبسبک زبان…
ای رسولِ خدا، جانِ جهان نامِ تو
نعت شریف ای رسولِ خدا، جانِ جهان نامِ تو قبلهٔ دل، نفسِ عاشقان نامِ تو شبِ تاریکِ بشر، بیسحرش گم شده بود تا که تابید…
دل اگر آینهٔ نور شود، حق پیداست
دل اگر آینهٔ نور شود، حق پیداست هر کجا عشق سخن گفت، همانجا پیداست شب اگر تیره و راه از نفس افتاده بُوَد صبر کن،…
دیدار تو مایه حیات است
دیدار تو مایه حیات است بیروی تو عاشقان ممات است هر روز دو عید از وصالت هر شب شب قدر و هم برات است از…
روحش شاد و یاد خواجه مستان شاه کابلی گرامی
روحش شاد و یاد خواجه مستان شاه کابلی گرامی باد. اینک غزل از صفحه ۲۲۸ – آتشکده’ وحدت اثر پیر و مرشد طریقت . خواجه…
خداوندا بکن گویا به مدح خود زبانم را
خداوندا بکن گویا به مدح خود زبانم را با استیلايي حسن خود نما شرح و بیانم را ز رمز اینمایم ساز واقف ای خداوندا به…
دلبرا سُنبل پُر چینِ ترا بنده شوم
دلبرا سُنبل پُر چینِ ترا بنده شوم سبزهٔ نو خط نسرینِ ترا بنده شوم از جبین چین مکشا غیرتِ چین تا نَفَسی زلف پُر چین…
دو عـالـم جمـلـه از ایـجـاد میم است
دو عـالـم جمـلـه از ایـجـاد میم است که عشـق و حُسن از بنیاد میم است احــد را مـیـم احـمــد شــد کمــر بند کـه صـید خـلـق…
تجـلای جمـال حـق بـه چــشـمــم روشـن اسـت
تجـلای جمـال حـق بـه چــشـمــم روشـن اسـت امشـب به هر نخـلی که می بـیـنم «اناالله» گفـتن است امشب ز مـضـراب ازل جــانــهـــا بـه رقـص آمـد…
بکردم جلوه هر ساعت به رنگی
بکردم جلوه هر ساعت به رنگی گهی بر شکل یوسف گه زلیخا گهی مجنون صفت در کوه و صحرا گهی در پرده بنشستم چو لیلی…
چون جان خراباتم، جانان خراباتم
چون جان خراباتم، جانان خراباتم غزلی از مستانشاه کابلی رح باصدای مرحوم استاد سرآهنگ گه عرش و گهى کرسى، گه نفى و گه اثباتم گه…
بای بسم الله باشد مطلع دیوان ما
بای بسم الله باشد مطلع دیوان ما نقطه ام الکتب رونق ده ز دستان ما بال قمری پیکرم گردید و اخگر شعله زن ریخت میناو…
باز دلم مهر تو از سر گرفت
باز دلم مهر تو از سر گرفت جان و تنم عشق تو در بر گرفت گشت چو از تیغ تو یا هو بلند شست به…
باز چشمم بر جمالت گشته رخشان امشب است
باز چشمم بر جمالت گشته رخشان امشب است بـر لـبـم نـه تـو ای جانـان، که جانم بر لب است کـاروان مـصـــرم و لـــب تشــنه از…
ای ز حسن و نطق و آواز خوش الحان شما
ای ز حسن و نطق و آواز خوش الحان شما یوسف و عیسی و داود است دربان شما تاج و تخت و حسن و عشق…
ای ز حُـسـن و نـطـق و آواز خــوش الـحــان
ای ز حُـسـن و نـطـق و آواز خــوش الـحــان شـما یــوســف و عـیـسی و داوود اســت دربــان شــمـا تاج و تخت و حُسن و عشق…
ای رشک بدر و خاور، ای نور چشـم مستان
ای رشک بدر و خاور، ای نور چشـم مستان مـعـجـز نـمــای عیسـی، بـیـضـای ماه کـنعان مـی مــیـرم از فــراقــت، ای سرور غـیوران بـر لـب رسـیده…
ای ذات پاک تو بری است از فهام ما
ای ذات پاک تو بری است از فهام ما در کنه ذات تو نرسد عقل خام ما آندم که بود موج صفات تو عین ذات…
ای دل در این کون و مکان، دیــوانه شو
ای دل در این کون و مکان، دیــوانه شو دیــوانـه شو بـر شـمـع حسـن جــاودان، پــروانه شـو پــروانـه شو چون زلف و خال و خط…
ای آفــتـــاب آیــیــنـــه گــــردان خــال
ای آفــتـــاب آیــیــنـــه گــــردان خــال تــو مـه گشـتـه مـقـتـبـس ز فــروغ جــمــال تــو لامــع چــو نـخــل وادی ایـمــن به هر نفس ز آیـیـنـهء دو کَــــون…
ای آفــتـــاب آیــیــنـــه گــــردان خــال تــو
ای آفــتـــاب آیــیــنـــه گــــردان خــال تــو مـه گشـتـه مـقـتـبـس ز فــروغ جــمــال تــو لامــع چــو نـخــل وادی ایـمــن به هر نفس ز آیـیـنـهء دو کَــــون…
از مستان شاه به زاهدان خودبین
از مستان شاه به زاهدان خودبین گذار زاهد خودبین مقال تقوی را مزن به شانهء تلبیس کاکل ما را ز زهد و کشف و کرامات…
از مرغ خوش الحان چه خبرگوش کران را
از مرغ خوش الحان چه خبرگوش کران را از نـافـــهء آهــو نـرسـد نـفــع، خــــران را در مــحـفــل حُسـنـت نـبــود بـار، خسان را با مـنـصـب پـروانه…
هـــوشـــــم ربـــوده اسـت جمـال محمدی (ص)
هـــوشـــــم ربـــوده اسـت جمـال محمدی (ص) خـواهــم ز کــردگـــار وصــال مـحـمدی (ص) دیـده٬ جمال حق شب و «اسری» بالیقین صلـــواعـلـــی بـــه عــز و کمال محمدی…
مخمس سید مستان شاه کابلی برغزل منسوب به شمس تبریزی
مخمس سید مستان شاه کابلی برغزل منسوب به شمس تبریزی گه عرش و گهى کرسى، گه نفى و گه اثباتم گه مسجد و گه دیرم،…
بی وفا دلبر من عهدو وفانیست ترا
بی وفا دلبر من عهدو وفانیست ترا رحم بر عاشق غمدیده چرانیست ترا تاکی از چله زر گوش گران ای شه چین هیچ سونیست که…
مخمس مستان شاه کابلی بر غزل مولانا جلال الدین محمد بلخی
مخمس مستان شاه کابلی بر غزل مولانا: گه عرش و گهی کرسی، گه نفی و گه اثباتم، گه مسجد و گه دیرم، گه کعبه و…
مـاه مــن، عــالــم اســیـر روی تـو
مـاه مــن، عــالــم اســیـر روی تـو بنـدهء مــه لطـعـتــان در کــوی تـو مهر و مه را نیل بر عارض کشید مـاه بـــی مـهــرم خـــم ابــروی…
گلویم از گداز ناله داود نبی گردان
گلویم از گداز ناله داود نبی گردان چو یوسف خوشنما میکن زلیخایی بیانم را ید بیضا نما از آستین فکرتم بیرون چو خط استوا روشن…
ما زاغ سزد نرگس شـهـلای محـمـد (ص)
«ما زاغ» سزد نرگس شـهـلای محـمـد (ص) «والشمس» عیان عارض زیبای محمد (ص) «لــولاک لَـمـا اظـهـر» گــردیــد عنایت از خـالـق کـونـیـن بــه افـشــای محـمـد (ص)…
گرچه غرق بحر عصیانیم ما
گرچه غرق بحر عصیانیم ما آیه لَاتَقْنَطُوْا خوانیم ما کن بشایان درت ما را قبول حضرتت را اگر نه شایانیم ما در زمین عجز بهر…
شاهدم مَصحَف یگانه اوست
شاهدم مَصحَف یگانه اوست دلبرم حسن شاهدانه اوست شد مُشَبَک دلم ز تیر نگاه سینه ام بس زبس نشانه اوست نیستم فارغ از وصال صنم…







