باز دلم مهر تو از سر گرفت

باز دلم مهر تو از سر گرفت
جان و تنم عشق تو در بر گرفت
گشت چو از تیغ تو یا هو بلند
شست به خیبر که ورا پر گرفت
در همه جا حاضر و غایب تویی
تا که خدا نام تو مظهر گرفت
چون که ید الله تویی ای سرّ حق
دست همه خلق توان بر گرفت
حضرت صدیق«رض» بود یار غار
روشنی دین ز عمر«رض» بر گرفت
کان حیا حضرت عثمان«رض» و مدح
لحمک لحمی شه حیدر«رض» گرفت
هست بلال تو به ما تاج سر
دیده ما نور ز بوذر گرفت
سلسله فقر به تو قایم بست
عروه و ثقای مکرر گرفت
پنجه شیر تو به روز مصاف
رشته از آن اژدر افسر گرفت
هر که به دل مهر تو ای شه نداشت
غیر ورا دامن مادر گرفت
مست شد از چشم تو «مستانه شاه»
تا زکف مهر تو ساغر گرفت

حضرت سید مستان شاه کابلی (رح)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *