ادبگاه محبت ناز و شوخی بر نمیدارد
چون شبنم سر به مهر اشک می بالد نگاه آنجا
شرح:
این موضوع به شرح بیشتر نیاز مند است.
بیدل در مصرع اول، یک موضوعی بسیار مهم عقیدتی و توحیدی را گنجانیده است: زندگی در مقام بندگی به معنایی واقعی آن همانند ادبگاهی «مدرسه» است. ولی این ادبگاه شوخی و بازی گوشی بر نمی تابد. ادبگاه های که برای تربیه اطفال و نوجوانان ساخته میشود گهگاهی شوخی بردار است و اطفال در اوقات فراغت به بازی و شوخی می پردازند، هر چه مقام عبادت و حضور در پیشگاه پروردگار داور جایی برای شوخی و ناز دانگی ندارد.
خداوند کریم فرموده است: … لم یتخذ ولداً و لم یکن له شریک فی الملک…« خداوند نه فرزندی بر گزیده است و نه شریکی در ملک خود دارد»
این آیت می رساند که کسی نمیتواند نزد خداوند نازدانه باشد، چون معمولا ناز دانگی از فرزند برای پدر می باشد.
در آیت دیگری به همین مفهوم خداوند بزرگ تصریح میکند که: «نه فرزندی دارد و نه فرزند نازدانه ای…»
بیدل همین اصطلاحات مشهور عامیانه را رد میکند و آن اینکه: در میان ما مروج است که میگویند: او نازدانه خداست. یا «د خدای نازولی دی» این عقیده درستی نیست.
به عبارت ساده؛ «ادبگاه محبت» واقعی که همان عبادت و پیوستگی به خداست، شوخی و ناز دانگی نمی بردارد و باید برای همیش از قهر و غضب خداوندی در هراس و از رحمت او امیدوار بود، باید با تمام خشوع و خضوع در نزد او ایستاده شد و هیچکس امید نازدانگی از او را نداشته باشد.
در مصرع دوم توضیح میدهد که وضعیت در آنجا چگونه است: وقتی میخواهی از مقام خداوندی امیدی داشته باشی باید به «مهر اشک» یعنی چشمان اشک آلود ـ شاید اشک شوق و یا هم اشک از تضرع و ترس قهر خداوند ـ به آنجا بنگری و با تضرع از آن مقام مطلب خود را بخواهی.
شبنم وقتی قابل وصف است که شکل اشک را بخود بگیرد، ور نه قطرهء آبی بیش نیست. وقتی همین شبنم متضرعانه در شکل اشک به برگی یا گلی می نشیند قابل وصف میگردد، شعرا و ادیبان از آن به عنوان سمبول و مظهر زیبایی وصف میکنند. مقام کبریایی خداوند هم از بنده تضرع و شکستگی میخواهد.
بالیدن نگاه با چشمان اشک آلود به آن مقام زیبایی عجیب و معنوی دارد که هر متضرع خودش قبل از دیگران آنرا احساس میکند.
* در حدیث شریف آمده است که« وقتی بنده به درگاه خداوند با دست دعا و تضرع رجوع میکند، خداوند غفّار بی نهایت خوشحال میگردد. مثال اینکه کسی در کویری راحله و توشهء خود را گم کند و نا امیدانه به امید مرگ به خواب برود. وقتی بیدار شود ببیند که راحله اش برگشته و بر بالای سر او ایستاده است. از بس که خوشحال میشود میگوید: ای خدا تو بندهء من هستی و من پروردگار تو! ـ جمله را بر عکس میگوید ـ خداوند (ج) بلا تشبیه از تضرع و دعای بندهء خود چنین خوشحال میگردد» حدیث شریف. همین است معنای بالیدن نگاه. والله اعلم بمراد عبده.
چون شبنم سر به مهر اشک می بالد نگاه آنجا
شرح:
این موضوع به شرح بیشتر نیاز مند است.
بیدل در مصرع اول، یک موضوعی بسیار مهم عقیدتی و توحیدی را گنجانیده است: زندگی در مقام بندگی به معنایی واقعی آن همانند ادبگاهی «مدرسه» است. ولی این ادبگاه شوخی و بازی گوشی بر نمی تابد. ادبگاه های که برای تربیه اطفال و نوجوانان ساخته میشود گهگاهی شوخی بردار است و اطفال در اوقات فراغت به بازی و شوخی می پردازند، هر چه مقام عبادت و حضور در پیشگاه پروردگار داور جایی برای شوخی و ناز دانگی ندارد.
خداوند کریم فرموده است: … لم یتخذ ولداً و لم یکن له شریک فی الملک…« خداوند نه فرزندی بر گزیده است و نه شریکی در ملک خود دارد»
این آیت می رساند که کسی نمیتواند نزد خداوند نازدانه باشد، چون معمولا ناز دانگی از فرزند برای پدر می باشد.
در آیت دیگری به همین مفهوم خداوند بزرگ تصریح میکند که: «نه فرزندی دارد و نه فرزند نازدانه ای…»
بیدل همین اصطلاحات مشهور عامیانه را رد میکند و آن اینکه: در میان ما مروج است که میگویند: او نازدانه خداست. یا «د خدای نازولی دی» این عقیده درستی نیست.
به عبارت ساده؛ «ادبگاه محبت» واقعی که همان عبادت و پیوستگی به خداست، شوخی و ناز دانگی نمی بردارد و باید برای همیش از قهر و غضب خداوندی در هراس و از رحمت او امیدوار بود، باید با تمام خشوع و خضوع در نزد او ایستاده شد و هیچکس امید نازدانگی از او را نداشته باشد.
در مصرع دوم توضیح میدهد که وضعیت در آنجا چگونه است: وقتی میخواهی از مقام خداوندی امیدی داشته باشی باید به «مهر اشک» یعنی چشمان اشک آلود ـ شاید اشک شوق و یا هم اشک از تضرع و ترس قهر خداوند ـ به آنجا بنگری و با تضرع از آن مقام مطلب خود را بخواهی.
شبنم وقتی قابل وصف است که شکل اشک را بخود بگیرد، ور نه قطرهء آبی بیش نیست. وقتی همین شبنم متضرعانه در شکل اشک به برگی یا گلی می نشیند قابل وصف میگردد، شعرا و ادیبان از آن به عنوان سمبول و مظهر زیبایی وصف میکنند. مقام کبریایی خداوند هم از بنده تضرع و شکستگی میخواهد.
بالیدن نگاه با چشمان اشک آلود به آن مقام زیبایی عجیب و معنوی دارد که هر متضرع خودش قبل از دیگران آنرا احساس میکند.
* در حدیث شریف آمده است که« وقتی بنده به درگاه خداوند با دست دعا و تضرع رجوع میکند، خداوند غفّار بی نهایت خوشحال میگردد. مثال اینکه کسی در کویری راحله و توشهء خود را گم کند و نا امیدانه به امید مرگ به خواب برود. وقتی بیدار شود ببیند که راحله اش برگشته و بر بالای سر او ایستاده است. از بس که خوشحال میشود میگوید: ای خدا تو بندهء من هستی و من پروردگار تو! ـ جمله را بر عکس میگوید ـ خداوند (ج) بلا تشبیه از تضرع و دعای بندهء خود چنین خوشحال میگردد» حدیث شریف. همین است معنای بالیدن نگاه. والله اعلم بمراد عبده.





