اختلاف رنگها بیدل نفاق بیش نیست

«اختلاف رنگها بیدل نفاق بیش نیست»
«ور نه یک رنگ است خون در پیکر طاووس و زاغ»
اینجا بیدل میگوید: خوبی ها در رنگ، نژاد، زبان قبیله و قوم نیست. میشود که یک انسان سیاه پوست ولی اعمال و نهادش نورانی باشد. بعضی از بیدل شناسان قدیمی آنرا به «وحدة الوجود، وحدت ادیان و…» تعبیر کرده اند، خود را با بسیار زحمت افسرده نموده اند و همان داستان ملا جیون از آن ساختند!
هیچ ضرورت نیست که ما آنرا بیان اعتقاد بیدل به «وحدة الوجود» بدانیم. چون قسمی که گفته ام؛ ما وقتی به معنای دور و مجازی می رویم که معنای قریب و اصلی متعذر باشد. اینجا بیدل دقیقا مفهوم این شعر را بیان میدارد:
«صهیب ز روم، بلال از حبش سلمان ز فارس»
«بو لهب ز خاک مکه چه بوالعجبیست»؟
خداوند(ج) در قرآن کریم فرموده است: یا أیّهاالنّاس إنّا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ اکرمکم عندالله اتقاکم…الآیة «ای مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم، و گردانیدیم شما را گروه ها و قبیله ها تا همدیگر را بشناسید، هر آیینه مکرم ترین شما نزد خداوند با تقوا ترین شماست»
جای خوشبختی است که ادیبان و بزرگان ما هم خواستند این مفاهیم والای قرآنی را وارد ادبیات کنند و به زبان مادری برای نسلها نهادینه سازند که اپارتاید و فاشیزم راهی درست اسلامی و انسانی نیست. چرا به زبان خود ما؟ چون « حرف دل با زبان مادری بهتر گفته میشود»
باریکی ها: «راحت نصیب ایجاد» دو مفهوم دارد و هر دو در شعر مراد است: یکی اینکه، کسانیکه برای راحت دیگران ایجاد گری و نو آوری میکنند، حتمی نیست که سفید پوست و یا از قبیلهء پشتون، تاجیک، عرب، ترک، افریقایی، اروپایی، زرد و… باشند. میشود کاشفین، دانشمندان و مخترعین بزرگ از یکی از این ذکر شده ها باشد! مهم کار و عمل شخص است، نه انتماء او.
دوم اینکه به محض تعلق به نژاد و یا قوم و قبیله ای انسان خود را راحت احساس نکند، می شود که روزی همین قبیله مخل آرامش او باشد. پس آرامش را در جای دیگریی سراغ نمایید. به عقیده من قبل از همه همان اخوت اسلامی و در مرحلهء دوم همان انسانیت و مراوده و مدارا با دشمنان.
«آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است»
«با دوستان مروت با دشمنان مدارا»
مثال بسیار زنده می آورد: مردمک چشم عزیز ترین عضو انسان است، اما سیاه است. وقتی تو خوبی ها را در رنگ می دانی، اول باید مردمک چشم خود را نا بود بسازی، چون سیاه است. ولی باید متوجه بود که سیاهی نوری دارد که میشود با آن خوبی ها و بدی ها را تفریق کرد.
به یک شرط و آن اینکه: این سیاهی بی غش باشد، یعنی اگر سیاه هم تعصب داشته باشد دیگر ایجاد گر راحت نخواهد بود. تأکید میکند که محض سیاهی هم کافی نیست و باید بی غش باشد. عکس موضوع هم صحیح و مراد است. یعنی سفید هم باید بی غش باشد، ور نه سفید لکه دار و غش دار هم راهنما نخواهد بود. هر سیاهی نه، سیاهی نورانی همانند چشم! به نظرم همین قدر برای بیان این موضوع کفایت میکند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *