ابوالمعانی بیدل و تعلیم هندوان

 

ابوالمعانی بیدل و تعلیم هندوان
نوشته‌ی رائد قریشی
به کوشش: فهیم هنرور

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل (۱۰۵۴- ۱۱۳۳هـ) از شاعران مبرّز و صاحب‌سبک زبان و ادبیات فارسی در شبه‌قارۀ هند است. چنانچه وی را در عداد بزرگان شعر فارسی جایگاه ویژه‌ای‌ست. افزون بر همه مواصفات شاعرانگی و عرفانی؛ چیزی که در شعر بیدل درخور توجه است، این است که وی همانند بسیاری از عارفان تراز اول پیرو صلح کل است، صلحی که در عصر بیدل و اندکی پیشتر از ایشان وردِ زبان و مشق روزمرگی عارفان در هند بود و چنان تأثیراتی بر مسلمان و هندوان داشت که زیر یک چتر به‌دور از تعصّبات مذهبی به آموزش‌های دینی می‌پرداختد. تأثیرات مسلمانان بر هندوان چه در مسائل اجتماعی و سیاسی و چه در شعائر دینی یکی از مباحث بسیار قابل تأمّل و بحث و گفتگو در تاریخ ادبیات و اجتماعیات ماست. در زمان شاهان گورکانی در هند؛ این تأثیرات به حدی بود که مسلمانان نیز به آموختن و ترجمۀ آثار دینی و دیگر آثار هندوان پرداختند. هندوان و مسلمانان در یک مکتب تعلیم می‌دیدند و شاعران و نویسندگان هندو، کتابها و تألیفات خود را همانند مسلمانان با بسم‌الله و حمد و نعت حضرت پیامبر و اهل بیت ایشان آغاز می‌کردند. در این مقاله، کوشش نویسنده بر آن است که راجع به تعلیمات و تأثیرات معنوی و عرفانی بیدل بر هندوان معاصرش بپردازد و در نهایت نشان دهد که هندوان معاصر بیدل که از وی آموزش دیده‌اند، چقدر از افکار عرفانی و باورهای دینی بیدل تأثیر پذیرفته‌اند.

روابط اجتماعی هندوان و مسلمانان را می‌شود از نخستین روزگارانی که جمعی از مسلمانان به سند راه یافتند و سپس به کشمیر و دیگر مناطق هند باورهای خود را تبلیغ می‌کردند؛ بحث و بررسی کرد. امّا آنچه مسلّم و موضوع مورد بحث ماست، این است که روابط گسترده و چشم‌گیر اجتماعی و دینی مسلمانان و هندوان را باید در عصر گورکانیان جستجو کرد. پادشاهان گورکانی بر اثر امتزاج و تسامح با هندوان زمینه‌ها و بسترهای بیشتری را برای روابط اجتماعی و اختلاط در رسوم مذهبی مساعد نمودند. پادشاهان و شاهزادگان بر اثر ازدواج با هندوان این زمینه را بیشتر از دیگران فراهم ساختند. مدارس آن وقت طوری بود که هندوان و مسلمانان باهم یکجا و در یک مدرسه به فراگیری علوم بپردازند.

شواهد نشان می‌دهد که این روابط آموزشی هندوان و مسلمانان در مکتب‌خانه‌های دینی تا سدۀ سیزدهم در هند مروّج بوده است. مولانا سید سلیمان ندوی که از مؤرخان و ادیبان مبرّز شبه‌قارۀ هند است، در این راه تتبع و پژوهش‌های فراوانی نموده و سزاوار است که وی را نخستین کسی پنداشت که به روابط ژرف مسلمانان و هندوان در ادوار مختلف پرداخته است. یکی از احسان‌هایی که پادشاهان مسلمان با هندوان کرده است، این است که پادشاهان مسلمان آموزش را در بین همه طبقات هندوان معمول و عام نمود، چنانکه پیش از این همه طبقات هنود اجازۀ آموزش را نداشتند و آموزش و تعلیم ویژه‌ی چند طبقۀ محدود هندوان بود. تعلیم زبان فارسی و کتب دینی در طبقات هندوان در عهد لودیان به صورت ملموس رائج گشت، چنانکه نخستین شاعر پارسی‌گوی هندو، راجه دونگرمل را نیز در همین عهد شناخته‌اند.

گویند رای منوهرلال زیر سایۀ عاطفت تعلیم جهانگیر پادشاه جوان شد و در شعر فارسی و خوشنویسی سلیقۀ خاصی داشت. داراشکوه از جمله پادشاهانی بود که به علوم و فنون هندوان بسیار علاقه‌مند بود و در این زمینه مهارت خاصی داشت و از همین سبب دانشمندان هندو وی را عزیز می‌داشتند. در عهد محمدشاه پادشاه هندویی به نام جی‌سینگ چند تن از دانشمدان مسلمان را گردهم آورد و چند کتاب مشهور عربی را که در فن هیأت بود، به هندی ترجمه نمود.

گویند، گریش‌چندر نخستین هندوی بنگالی بود که قرآن مجید، تذکرةالانبیاء و مشکوةالمصابیح را به بنگالی ترجمه نمود. اجودهیانات یکی از فاضلان صاحب‌نام هندو که اهل اله‌آباد بود، در خانه‌اش دیوان متنبّی عرب و عرفی شیرازی را تدریس می‌کرد. از هندوانی که در صرف و نحو عربی استاد بودند، یکی لاله تیک‌چند بهار است که منشی لچهمی‌نراین دبیر، صرف و نحو را نزد ایشان فراگرفته است و نیز شعر خود را از سراج‌الدین علی خان آرزو اصلاح می‌گرفت. لاله چنی‌داس یکی از استادان مکتب‌خانه در دهلی بود که به شغل معلّمی مشغول بود و هندوان و مسلمانان یکجا نزد وی درس می‌گرفتند. ایشرداس که از باشندگان پتن بود، خودش گفته است که از کودکی تا سی‌سالگی نزد قاضی شیخ‌الاسلام قاضی عبدالوهاب درس خوانده‌ام. وامق کهتری از هندوان مشهوری بود که از هم‌صحبتی با مولوی عبدالله فرزند عبدالحکیم سیالکوتی مشرف به اسلام گردید و خطاب محمداخلاص خان یافت. گویند وی در ملازمت اورنگزیب به‌سر می‌برد و نثر فارسی را چنان می‌نوشت که اورنگزیب زبان را به احسنت و آفرین می‌گشود . موهن‌لعل انیس در نیمۀ نخست قرن سیزدهم هجری از اختلاط هندوان و مسلمان یاد می‌کند. وی که خود شاعر و ادیب بود، ادبیات عرب را نزد میرزا فاخر مکین فرا گرفته بود و شعر را نیز از وی اصلاح می‌گرفت. ایشان در شرح حال شاگرد خود رام‌بخش متخلص به «مطیع» می‌نویسد که شرح ملّا جامی را نزد وی «موهن‌لعل» خوانده است. میرزا فاخر مکین را شاگردان فراوانی از جمع هنود بوده است .

هندوان به‌جای اقوال «شنکر» و « کپیلا» و «تلسی‌داس» و «رامانج» آثار خود را با اقوال و اشعار خیام و مولانا و سعدی و حافظ مزیّن می‌کردند و تقریباً هر نویسنده‌ی هندو نگارش خود را با کلمۀ «بسم‌الله الرحمن الرحیم» شروع می‌کرد و در آخر به طلب توفیق خداوندی به‌انجام می‌رساند. ماه‌های اسلامی و سنن و رسوم مسلمانان را احترام می‌گذاشتند. هندوان برای سه‌صد سال همراه با طلبۀ مسلمان در مساجد و مکاتب تحصیل نمودند و در بسا موارد از مسلمانان سبقت می‌جستند. طبق گزارشی که در سدۀ پیشین در لاهور توسط آقای آرنولد تهیه شده بود، نشان داده است که تعداد هندوان نظر به مسلمانان در «مدارس قرآنیه» بیشتر بوده است .

منطقه‌ای که بیدل در آن دورۀ مهم زندگی خود را گذشتانده است، برخوردار از منوّرترین علما و دانشمندان و بهترین مدارس بود و از زمان‌های قدیم به این طرف امتیاز یک سنّت پسندیده را در تدریس و تعلیم حفظ کرده بود. «نَلَنده» مشهورترین کانون تعلیمات بودا در هندوستان نیز در همان منطقه واقع بود . از اینجاست که بیدل از کودکی با آئین و رسوم هندوان با تمام معنی آشنا بود. خوشگو که یکی از نزدیک‌ترین شاگردان ابوالمعانی بیدل است، در سفینۀ خویش ادعا کرده است که ابوالمعانی بیدل مهابهارت را از بر داشت. از این‌روست که فضای بحث و فحص بیدل با هندوان کاملاً آماده و مساعد بوده است. بیدل در طی مسافرت خویش به حَسن ابدال با یک برهمن دانشمند همراه بود و برهمن تحت تأثیر عمیق شخصیت عالی بیدل قرار گرفته بود.

روزی برهمن اظهار شگفتی کرده که پیغمبر اسلام پیش‌گویی کرده است که روز قیامت به یک چشم‌زدن فراخواهد رسید ولی از آن وقت تاکنون قیامت نشده، با آنکه مردم روزی هزار مرتبه چشم می‌زنند. مطابق فلسفۀ هنود، فنای کاینات پس از طولانی‌ترین دورۀ زمان که بعد از میلیون‌ها سال سپری می‌گردد، صورت می‌گیرد. مرد برهمن می‌خواست بگوید که تصور هنود راجع به زمان نزدیک‌تر به حقیقت است. بیدل پاسخ داد که به عقیدۀ هنود، اعصاری که در حیات برهما خالق کاینات که با پایان وی کاینات نیز پایان می‌یابند؛ بالای یک‌دیگر متراکم شده. در حیات ویشنو صرفاً لمحۀ مختصر و قابل اهمال است. بیدل به سخن خویش ادامه داده گفت که ویشنو معادل با «ذات واجب الوجود» در فلسفۀ اسلام است و از این رو واضح است که اگر با ذات واجب‌الوجود که مافوق زمان است مقایسه گردد، ممکن‌الوجود با تمام انباشته‌های عظیم اعصار آن، یک چیزی خیلی بی‌باهمیت است. بیدل به برهمن گفت، از آنجا که چینن حقایق عمیق برای تخیّل اشخاص کوچک قابل درک نیست، از این سبب تشبیه «چشم به‌هم زدن» به کار رفته است. چون برهمن ویشنو را به خاطر آورد و از ماهیت واجب و ممکن معلومات حاصل کرد و اقامۀ دلیل شکست خورد، به اسلام معتقد گشت. بیدل شبهۀ برهمن را به بسیار سهولت رفع نمود. این امر نشان می‌دهد که بیدل سیستم فلسفۀ اسلام را به صورت مقایسه‌ای مطالعه کرده بود. بیدل از همان زمان به فلسفه و عنعنات هنود آشنا شده بود که استاد وی شاه ملوک در اشعارش خویش اصطلاحات ویدانتا را استعمال می کرد .

از بیانات فوق به این نتیجه می‌توان رسید که بیدل با مذهب و فرهنگ هندوان با تمام معنی آشنا بوده و حتی دقایق مذهبی را نیز می‌دانسته است. شاگردان هندوی ابوالمعانی نه تنها مفاهیم اسلامی را با تأسّی از استادشان در اشعار خود انعکاس داده اند که در لفظ و زبان شعر نیز در بسا موارد پیرو ابوالمعانی بوده‌اند. مبتنی بر همین رویکرد، اینک به تعلیم هندوان توسط بیدل می‌پردازیم.

شاگردان هندوی ابوالمعانی بیدل

ابوالمعانی بیدل شاگردان زیادی از جمع هندوان داشته است که بسیاری از آنها از عقاید و گفتار ایشان متأثر بوده‌اند و در اشعارشان بوی و رنگ توحید فراوان فراوان است. یکی از دلایلی که هندوان به ابوالمعانی بیدل اخلاص و محبّت فراوان داشتند، این بود که ابوالمعانی پیرو صلح کل بود و هندوان چنان معتقد به وی بودند که توصیف ایشان از ابوالمعانی هر خواننده‌ای را به شگفتی وامی‌دارد. در این بخش از بحث مان به سراغ تمام شاگردان هندوی بیدل می‌رویم و از آنان می‌شنویم.

1. بندرابن‌داس «خوشگو» متهوراوی
خوشگو یکی از سرشناس‌ترین شاگردان ابو المعانی بیدل است و هیچ‌یکی از شاگردان بیدل به این اندازه به صحبت استاد خود نرسیده است. وی از قوم بَیس «به فتح اولی و سکون دومی» است که فرقه‌ای‌ست از نجبای راجپوت هند از اولادِ راجه سالباهن که معاصر راج‌بکهر ماجیت راجه‌ی مشهور هندوستان بوده است. وی افزون بر حضرت بیدل؛ میرزا سرخوش را نیز خادم بوده و در سن چهارده‌سالگی شعر خود را از نظر محمدافضل سرخوش می‌گذرانیده است و تخلص‌اش را نیز از او یافته است، پدر وی با پدر شاگرد دیگر بیدل سیوارام‌ داس «حیاء» تخلص در لشکر عالمگیر مرتبط و منسلک بوده . شیخ سعدالله «گلشن» را نیز خدمت کرده است. خان آرزو نوشته است که با من از بیست و پنج سال بدین سو آشنا است و تلمّذ او نیز کرده است. اخلاق ناصری را همراه با لاله حکیم‌چند ندرت به خدمت مولوی محمدعابد درس خوانده است.

نمونه‌ی سخن
بـود زان‌دم کـه بسم اللهِ گـل دستـار عنــوانها
زبس شادی نگنجد غنچه‌سان، در جلد دیوانها
****
این رباعی را در وصف حضرت پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم گفته است:
ای احمـد مـرسل ای امیـر لـولاک
بر گِـرد سر کـوی تـو گردد افـلاک
منظور خـدا بود، زبس رفعـت تـو
برداشته است سایه ات را از خاک
****
واعظ مَطَلب علم و خرد از من بی‌خود
من علم ندارم ز خـود، الله علیم است

2. امانت‌رای «امانت» لعل‌پوری
شاگرد ابو المعانی بیدل بود، خان آرزو نوشته است که دعوی تلمّذ او را نیز داشته است، به منشی‌گری نواب امجدخان امتیاز داشت. رحم‌علی‌خان نوشته است است که شاگرد نواب علی‌امجد خان نیز بوده است. کتب هندی را به پارسی نظم کرده است و دیوان ضخیمی ترتیب داده است. از موزونان صاحب طبع بوده است .

از تولد وی چیزی نیافتم و اما وفاتش در سال ۱۱۴۵قمری اتفاق افتاده است.

نمونه‌ی سخن
شکــر لله نقش پـــای نازنینــی یــافتــــم
آرزوی سجــده می‌کــردم، زمینی یافتــم
در دل من تا خیــال زلـف او پیچیـده است
کشور هندوستـــان و ملــک چینی یـافتـم
****
نمی‌گردد بلند از باد هم خاک مزار ما
که بنشیند مبــادا بر دل خـوبان غبـار ما

3. سری گوپال «تمییز» برهمن
تمییز معروف به آفتاب‌زاده، شاعر ذو اللسانین «فارسی واردو» بوده و از قوم سورج در براهمه است که سلسلۀ نسب خویش را به آفتاب می‌رسانند، از پیدایش وی چیزی نیافتم و اما وفاتش در سال ۱۱۴۷قمری اتفاق افتاده است. صاحبان تذکره‌های روز روشن، گل رعنا و سفینۀ خوشگو هرسه او را شاگرد بیدل گفته اند و این ابیات او را نقل نموده اند.

گزیده‌ی سخن
رفتی و جـــلوۀ تــو نــرفت از بـرم هنـوز
یک خرمن گـل است ز پــا تــا سرم هنـوز
یک جرعه می به‌یـاد تو خوردم، به رنگ گل
خـون بهــار می‌چـکـد از ساغـــرم هنــوز

4. گُربخش «حضوری»
حضوری اصالتاً از اهل هنود کنبوی ملتان بود ولی متوطن متهرا بوده است. در شعر شاگرد بیدل بود و به شعر و شاعری مشغوف، نزدیک بیست هزار بیت گفته است و دیوانی ترتیب داده است. در تتبع ملّا محمدطاهر غنی کشمیری و جواب غزلها و ابیات وی پرداخته است. خان آرزو نوشته است که دیوان خود را پیش من آورد، چون دیوان کلانی‌است، چهارم حصۀ آن را دیدم، بخاطر مشغولیت‌هایی که داشتم دیگر فرصت آن را نیافتم که تمام آن دیوان را ملاحظه کنم. با وجودی که آشنایی بیش از بیست‌سال با خان آرزو داشته است، دیوانش را آورده و در پیش خان آرزو گذاشته و از راه بی‌دماغی ترک ملاقات کرده است. این شاعر افزون بر اینکه شاگرد بیدل است و از وی تأثیر فراوان برداشته است؛ از آثار سعدی نیز بهره‌منده بوده است، طوری‌که در یکی از ابیاتش به این موضوع اشاره نموده است.

گزیده‌ی سخن
عشق ظالم‌دوست چون عاجزکُشی بنیاد کرد
آنچـه بـا پرویز می‌بــایست بـا فــرهاد کرد
****
«حضوری» مطلب «سعدی» دگر باشد، دگر اینجا
ز روی دوست بـایــد انتخـاب گلستان کــردن

رباعیات
تا آنــکه بنــای هستــیِ مـا بـرپاست
این گرد و غبار وهم و اوهام به‌جاست
هر سایه کـه هست لازم دیـوار است
دیوار نشست، سایه از جا بـرخـاست

5. لاله سیوارام‌داس «حیاء» اکبرآبادی
در بعضی تذکره‌ها نام او را شیورام نوشته اند که درست نمی‌نماید اِلاّ شیوارام. رامی در قطعۀ مرثیۀ وی نام او را سیوارام نوشته است و در تذکره آفتاب عالمتاب و منتخب‌اللطایف نیز چنین است و اصح هم همین، از سویی «سیوارام» در قطعۀ مزبور موزون می افتد نه «شیورام». در تذکرۀ مصحفی نیز با همین املاء «سیوارام» نام شاعری مضبوط است که شایق تخلص می‌کرده است و نیز شاعری در دربار اکبر به نام سیوارام جوهر بوده است . وی پسر دومی رای بگهتی‌مل اسدخانی و از جمله شاگردان ابوالمعانی بیدل است. پدرش از متصدیان عمدۀ اسدخان وزیراعظم اورنگ‌زیب عالمگیر بود و افزون بر آن شاعر نیز بود و نشاط تخلص می‌نمود اما اشعارش شهره نگشته است.

دل گوهر آرام، ز کف ریخت عبث
در پرده‌ی دیده خاک‌ها بیخت عبث
چـون دلـو به چـاه آرزو رفت فرو
با رشته‌ی طـول امـل آویخت عبث

6. سُکهراج «سبقت» لکهنوی
شاگرد ابوالمعانی بیدل است و به قول بیدل از جمله هندو بچگان فایق بوده است. صاحب تذکرۀ باغ معانی نوشته که جوانی‌ست تازه فکر، از عروض و قافیه و غیره فنون شعر با خبر و طالب‌العلم نیز می‌باشد. با مؤلف کلمات الشعراء محمد افضل سرخوش و ابوالمعانی بیدل در ارتباط بوده است. وی شاعر پر تلاشی بوده، علاوه از شاعری بر علم صرف، تاریخ، عروض، معانی، طب، ریاضی و تصوّف نیز تسلط داشته است.
در مدح بیدل گوید:

آن ذاتِ ابــدقــــدرت تنـزیه‌مقـام
«عبـدالقـادر» نمـوده تشبیه‌اش نـام
شد زنده یکی به هر مسیحایی دین
آمد دگر اکنـون پی إحیـای کـلام

7. آنندرام مخلص
مخلص فرزند راجه هردی‌رام (م1132ق) که رای رایان لقب اوست در سال 1107یا 1111قمری در سودهره سیالکوت تولد یافت. از جمع شاگردان حضرت بیدل و از اعیان قوم خود یعنی چهتریان یا کهتریان است. علاوه از حضرت بیدل با خان آرزو نیز در ارتباط بوده و مراودت ها داشته اند، خان آروز در مجمع النفایس می‌نویسد که بعد از حضرت بیدل به او محشور و مربوط بوده است.

نمونه‌ی سخن
هرکسی سودا به‌قدرِ همّت خود می کند
عالمی خواهان لعل و من خریـدار دلم
*****
حقوق صحبت گل بر تو بسیار است ای بلبل
مبادا در چمـن غافـل به ایّام خــزان بـاشی

8. لاله حکیم‌چند «ندرت»
ندرت فرزند لاله هِردی‌رام، قانونگوی تهانسیر و به قول مؤلف صبح گلشن و نتائج الافکار از قوم بَیس است، مشق سخن را از صنادید عصر همچون سرخوش، بیدل، شاه‌گلشن و سراج الدین علی‌خان آروز نموده است، مدتی در بارگاه بخشی‌الملک امیرالاُمراء صمصام‌الدوله بهادر، نِطاق حضوری بر میان امیدواری بست، لیکن نقش مدعایش خاطرخواه ننشست، به این رهگذر ناکام ماند و در اوسط مأته ثانی‌عشر«سدۀ دوازدهم» از این عالم راند. کتاب «بهاگوت» را که مشتمل بر احوال «کشن» است، در بحر شیرین‌خسرو به چهارده هزار بیت منظوم نموده است، ساقی نامه‌ای به نام صمام‌الدوله دارد که دارای هفت‌صد بیت است. غزلیات وی پانزده‌هزار بیت است و نیز کتابی منثور مسمی به «شش‌جهت» از وی به یادگار مانده است.

سوزد به خاک هـم ز تبِ عشق تن مرا
چون صبح آتشی‌ست، نهان در کفن مرا
****
گلستان می‌شود صحرا، بود گر جام می برکف
به رنگِ عینک سرخی کـه در پیش نظـر باشد
زبـان در کـام دزدیـدن صفـای دل کنـد پیـدا
در آن محفل کـه عیب یک‌دگر گفتن هنر باشد
****
تا کی مقیّد من و مایـی ز خــود برآ
ای بنده‌ی خیال، خدایی ز خـود برآ

نتیجه‌گیری
از اینکه استادان این شاعران هندو، مسلمان و نیز با بیدل محشور بوده اند؛ فرهنگ و آیین اسلامی که همانا از استادان آنان، به ویژه از بیدل به آنان رسیده است در این ابیات مشهود است. اینجا این نتیجه‌گیری بر اساس گزیده‌ای از ابیات این شاعران که از لابه‌لای تذکره‌های فارسی گرد‌آوری شده است، صورت گرفته است. مسلماً اگر دیوان این شاعران به دست افتد، تعداد این اصطلاحات بیشتر و چندین‌چند خواهد شد. برای حسن ختام و اثبات ادعای پیشینه، می‌توانیم به چند مورد اشاره کنیم و بقیه تأثیرپذیری‌ها را برای خوانندگان عزیز واگذار نماییم.

لفظ «بسم‌الله» و رباعی در وصف حضرت پیامبر و اصطلاحاتی معروف مسلمانی همچون واعظ، خداوند، غریق بحر رحمت، علام و حدت و کثرت، اصطلاح قدسی‌جناب، پیغمبر، غوث، خدا، قبله، پیر و ابیاتی فاخر راجع به ابوالمعانی بیدل از از بندرابن‌داس خوشگو کاملاً تأثیرپذیری وی را از فرهنگ اسلامی و استادش ابوالمعانی نشان می‌دهد.

در اشعار امانت‌رای الفاظ شکر لِله، سجده، خاک مزار و غیره قابل توجه است.

در اشعار سری گوپال تمییر، اصطلاحات و ترکیباتی چون خون بهار، به رنگ گل، جلوۀ حُسن، آغوش ساحل و غیره نشان می‌دهد که شاعر از ترکیبات و اصطلاحات شعری ابوالمعانی متأثر بوده است.

نام‌های پرویز و فرهاد، توجه به سعدی، کنعان، زاهد، سبحه، محتسب، دستار، جنّت و پیر مغان در شعر گُربخش حضوری قابل ملاحظه است.

تخمیسی از غزل بیدل، الفاظی چون جلوۀ حق، آدم، شکستِ رنگ، مجنون، مظهر فیض، تسبیح و غیره در شعر شیوارام داس قابل غور است.

– الفاظی چون الهی، بندگی، خدایی، قربِ حضور، ذات ابدقدرت، مسیحا، مصحف و غیره در شعر سُکهراج سبقت پربسامد است.

– واژه‌ها و ترکیباتی چون جلوه‌گاه وادی ایمن، جرم، کرم، طاعت، پیرمغان، قیامت، مجنون و لیلی، حق تعالی، دوزخ، جنّت، طواف، کنعان، محشر، یوسف و زلیخا، کفن، خدایی و غیره در شعر آنندرام مخلص و لاله حکیم‌چند قابل غور و بررسی است.

– چون هندوان مزار ندارند و خاک مزار نیز مسلماً ندارند ولی می‌بینیم که بعضی از این شاگردان ابوالمعانی با تأثیرپذیری از استادشان و دیگران به مزار و خاک مزار خود اشاره کرده است و عمیقا تحت تأثیر فرهنگ اسلامی قرار گرفته است. افزون بر آن در ابیات فوق نام الله و سجده نیز از مواردی‌ست که بر اثر تأثیرپذیری از مسلمانان و به ویژه از همنشنی با استاد وی ابوالمعانی خلق شده است

پ.ن: این فرسته بریده‌ای از مقاله‌ای‌ست که در ششمین عرس بیدل در تهران قرائت گردید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *