گذار زاهد خودبین مقال تقوی را
مزن به شانهء تلبیس کاکل ما را
ز زهد و کشف و کرامات تا به کی لافی؟
مکن به اهل خرد گفت و گوی بی جا را
گهی ز نفل و گه از سبحه و گه از تهلیل
سخن کثیر بود جمله اهل سودا را
نموده ای ز شراقیات و دانهء تسیبح
چو سنگ خاره همه مهره های دلها را
بگیر سلسلهء گیسوی بتی در چنگ
شکن به کوی محبت زجاج تقوی را
نما سجده به محراب آبروی شب و روز
ببین ز صورت ظاهر جمال معنی را
مگر به پایهء شاهی رسی چو مستان شاه
هزار شکر بگو حضرت شهنشا را
“مستان شاه کابلی”





