ای دل در این کون و مکان، دیــوانه شو

ای دل در این کون و مکان، دیــوانه شو دیــوانـه شو
بـر شـمـع حسـن جــاودان، پــروانه شـو پــروانـه شو

چون زلف و خال و خط نمود، آن شاهد غیب الغیوب
ای کـعـبـهء دل یـک زمــان، بـتـخـانـه شـو بتخانه شو

خـواهـی کـه یـابی وصل او، با تـو بـگــویم رو به رو
از خـویـش و از کـون و مکان بیـگانـه شـو بیگانه شو

بر سـنگ کـوی عشــق زن زجــاجـهء نامـوس و نـنـگ
در کـوچـه و بـازار هــا، افســانـه شـو افســانـه شـو

از دسـت ســاقــی ازل، مــی گـیـر جــامــی دم به دم
وز بـادهء تـوحـیـد حـق، مـیـخـانه شـو مـیـخـانه شــو

از خان و از مـان کـن گـذر، با جـان جانـان کن نظر
با آن شـه لاریـب غـیـب، همـخـانـه شـو هـمخانه شو

رستی چـو از وهـم دویی، «مستانه شه» آنگـه تویـی
از چار و پنج و هـفـت و شش، یکدانه شو یکدانه شو

حضرت سید مستان شاه (رح)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *