مغرور کمالی ز فلک شکوه چه لازم

مغرور کمالی ز فلک شکوه چه لازم
کار تو هم از پختگی طبع تو خام است
شرح:
اینجا بیان مذمت تکبر است. انسان در هر ساحهء از زندگی؛ مال، قدرت، علم و… وقتی احساس کرد که دیگر به کمال رسیده است و به کسی نیازمند نیست. یعنی خود بین شد و تکبر ورزید،حتما فتور در کار هایش رو نما میگردد و بجایی میرسد که دیگر کارش می لنگد و محتاج میگردد. ولی غالبا این آدمی گناه را به گردن فلک می اندازد و از تقدیر شکوه سر میکند.
بیدل با زبان خود برایش حالی میکند که: این نقص از خود تو است، چون خود را به کمال رسیده پنداشتی و تکبر ورزیدی و به این بلا ها هم دچار شدی. لازم هم نیست که از فلک شکوه سر کنی.
در مصرع دوم دلیل گرفتاری مخاطب را بیان میدارد. از اینکه طبع مادی خود را پخته احساس کردی و در ظاهر هم پخته و به کمال رسیده معلوم میشود، همین است که در کار هایت به مشکل مواجه می شوی.
خداوند قهار فرموده است: «خدا را فراموش کردند و خدا هم خود آنها را از خود شان فراموش ساخت. ترجمهء آیت»
همینکه انسان خود را فراموش کرد، لازمه اش اینست که دیگر نمیتواند به کار خود سر و سامان بدهد و هر چند قدرتمند، توانگر و دانشمند هم باشد به سبب همین مغرور بودن و تکبر کارش زار است. پیامبر (ص) همیشه از کفر، شرک، بدعت، تکبر و… به خداوند پناه میخواست» حدیث شریف

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *