به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا

به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
سر مویی گر اینجا خم شوی بشکن کلاه آنجا
شرح:
این غزل در مجموع بیان ارزش تواضع و پیامد های آن در زندگی و اجر و ثواب آن در آخرت است، همچنان راه و شیوهء درست آن.
بیدل در این غزل همهء راه های باز گشت بخدا را در ادبیات خاص خود به تصویر کشیده است و افاده نموده است که نا امیدی در کار نیست و انسان میتواند هر گاه بخواهد به پروردگار خود رجوع کند و راهی بسوی رحمت او پیماید.
مصرع اول میتواند دو گونه تعبیر شود:
اول: در اوج عزت و قدرت انسان باید تواضع و شکستگی اختیار نماید.
مراد از «آنجا» اشارت به قرب رحمت خداوندی و یا همان بهشت موعود به بندگان راستین در آخرت است. یعنی اگر انسان میخواهد به آن مقام فردوس راه یابد، قدرت و توانایی مانع آن نیست، به شرط اینکه در اوج قدرت تکبر نورزد و از راه عاجزی راه بسوی حق تعالی ببرد.
دلیل این تعبیر میتواند این فرمودهء پیامبر بزرگوار باشد: « یک روز عدالت بهتر است از شصت سال عبادت»
دوم: اگر میخواهی در به قرب رحمت و کبریایی خداوندی راه یابی و در آن مقام ترا یاد کنند، باید متواضع باشی. راه عجز و انکسار به رحمت خداوندی و مقام کبریایی در بهشت برین می انجامد.
دلیل تعبیر دوم میتواند این فرمودهء حضرت محمد صلی الله علیه و سلم باشد: « خداوند (ج) فرموده است: عزت ازار من است و کبریایی چادر من، کسی با من در این دو منازعه و همسری نماید او را به آتش معذب می سازم» حدیث قدسی.
یا این حدیث شریف: «کسیکه در دنیا لباسی را بخاطر شهرت بر تن میکند، خداوند در روز آخرت بر او لباس ذلت را می پوشاند و آن را در بدنش آتش میزند»
یا این فرمودهء ناجی بشریت: «فقراء چهل سال زودتر از توانگران وارد بهشت میگردند»
* روزی سلطان محمود غزنوی به بهلول گفت: تو اول وارد بهشتی میگردی یا من؟
بهلول گفت: البته که من!
سلطان محمود پرسید چگونه؟
بهلول تابه ای آهنین را بسیار داغ کرد و به محمود گفت: بالای آن ایستاده شو و حساب بده که؛ چه داشتی؟ چه کاره بودی؟ در چه راه مصرف کردی؟ و چه نوع پادشاهی کردی؟
سلطان محمود بالای تابه بر آمد و چند جمله مختصر گفت، دیگر طاقت نیاورد و پایان شد. چون پا های نازک و شاهانه داشت. یعنی نتوانست اندکترین حساب خود را هم بدهد.
بهلول خود بر تابه ایستاده شد و گفت: من بهلول یک فقیر بودم و غیر از این چوب دست و یک پیراهن و لباس کهنه چیزی نداشتم و تا حد توان به عبادت پروردگار پرداختم و بدون اینکه گرمی آتش را احساس کند از تابه پایان شد. چون پا های برهنه و مقاوم داشت.
بعد از این نمایش بهلول گفت: ببین! هر چند تو عادل و قدرتمند هم باشی نمی توانی قبل از فقراء و مستمندان وارد بهشت شوی! این یک تمثیل بلا تشبیه ولی واقعی بود.
سعدی غزلی مفصلی در وصف تواضع دارد که نقل بعضی از آنها میتواند در شرح این بیت کمک گار واقع گردد:
تواضع کلید در جنت است
سر افرازی و جاه راه زینت است
تواضع ز گردن فرازان نکوست
گدا گر تواضع کند خویی اوست
تواضع کند هوشمند گزین
نهد شاخ پر میوه سر بر زمین
مصرع دوم بیان همان مطلب با وضاحت بیشتر است: اگر اینجا یک «سرمو» ـ که تعبیر از کمترین حد است ـ تواضع نمودی «آنجا» یعنی در روز آخرت به مقام می رسی که اوج عزت است. بیدل آنرا به «شکستن کلاه» تعبیر نموده است. چون معمولا ما برای کسانیکه در دنیا عزت و شوکت دارند اصطلاح «کج کلاه» یا «کاکه» را استعمال میکنیم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *