مقیم دشت الفت باش و خواب ناز سامان کن

مقیم دشت الفت باش و خواب ناز سامان کن
به هم می آورد چشم تو مژگان گیاه آنجا
شرح:
اینجا خلاصهء معنای یک حدیث شریف است.
پیامبر(ص) فرموده اند: «اول زانوی اشتر را ببند و بعد توکل کن» این در پاسخ سوال یک صحابی بود که میخواست معنای توکل را بداند.
بیدل هم بیان میدارد که: وقتی توکل معنا دارد که انسان به عمل خیر بپردازد. اینکه عملی وجود نداشته باشد و همانند گفتهء عامیانه به نیت خیر دست روی دست بگذاری و بنشینی حماقت است. باید اول زمینه سازی کرد و بعد امیدوار بود.
دیوانگیست قصهء تقدیر و بخت نیست
از بام سر نگون شدن و گفتن این قضاست
«علامه اقبال»
شما وقتی در جایی مسافر هستید و شب در محیط نا بلدی سپری میکنید. اول باید مطمئن شوید که در اطراف و اکناف آن محیط خطری نیست، بعد آرام بخوابید. اینکه بدون توجه، شناخت و زمینه سازی بخوابید حتما ضرری عاید حال شما میگردد.
بیدل هم میگوید: اول در «دشت الفت» یعنی جایی که به آن آشنایی دارید و از آن مطمئن هستید مقیم شوید و بعد خواب ناز سامان کنید.
اگر در چنین جایی شب سپری کنید، از بس که اطمئنان وجود دارد، چشمان گیاه هم به تأسی از چشمان شما بخواب میرود. یعنی حتی گیاهان هم آرام میگیرند و سبب تشویش تو نمیشوند.
شما اگر در کوه و دره شب سپری کرده باشید، خش گیاهان شبانگاه انسان را مشوش میسازد. بیدل میخواهد همین را بگوید.
تمثیل در معنایی این غزل است: اگر کسی با معشوقه و دوستداری که به او رام باشد و الفت داشته باشد شب همسر باشد، چنان آرامش احساس میکند، بخاطر این آرامش مژگان گل هم تکان نمیخورد و از همان شگفتن خود ـ که اکثراً شبانگه است ـ صرف نظر میکند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *