اینک غزل از صفحه ۲۲۸ – آتشکده’ وحدت اثر پیر و مرشد طریقت . خواجه مستان شاه کابلی
بر وزن ( مفاعیلن مفاعیلن فعولن )
بحر ( هزج مسدس محذوف )
مپرس از من که احوال تو چون است
دل و دیده زهجرت غرق خون است
به یاد سرو قدت ای دل آرا
خمیده قامت من همچو نون است
مشو نزدیک من ، ترسم که سوزی
شرار سینه ام از حد فزون است
به نزد پیر عشقت طفل عقلم
سراسر جمله تدبیرش جنون است
اگر اندر شیون مستان شه دیدی
به چشمش جلوه گر نور بطون است
***





