کو شور دماغی که به سودای تو افتم

کو شور دماغی که به سودای تو افتم
گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم
شرح:
اینجا بیدل کسی را مورد خطاب قرار میدهد و باز به کلمه «کو» یعنی کجاست؟ می پرسد؛ شور دماغی باشد که به سودای او افتد. مخاطب بیدل میتواند هر کسی باشد، ولی غالب اینست که او این خطاب را به محبوب حقیقی میکند و آرزو میکند که از فکر دنیا و مافیها بگذرد و در سودای عبادت و راز و نیاز با خداوند باشد. این کار شور دماغ و شعف قلب میخواهد که انسان بتواند از منفعت مادی و زود گذر طبیعی بگذرد و به عبادت خدا بپردازد.
در مصرح دوم همان خواهش است. منتها به رنگی دیگری. به چه رنگی؟ میخواهد در زندگی از خود بگذرد به گردی تبدیل شود و به اصطلاح تصوف فنا گردد و در صحرای عبادت و تحقیق راه پیش گیرد. مراد از ایجاد گم کردن و نا پدید کردن خود از عرض وجود و بخود پرداختن است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *