ای که نُصحِ ناصحان را نشنوی

ای که نُصحِ ناصحان را نشنوی فال بَد با تُست هر جا می روی (مثنوی/دفتر سوم) نصیحت مشفقانه و رهگشای ناصحان را نشنیده گرفتن و…

اینش سزا نبود دلِ حق گزارِ من

اینش سزا نبود دلِ حق گزارِ من کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید (حافظ) حق ناشناسی و قدر ندانستن نسبت به کسی که دلسوز و…

بر سَر هر ریش جمع آمد مگس

بر سَر هر ریش جمع آمد مگس تا نبیند قبح ریش خویش کس آن مگس اندیشه ها وان مالِ تو ریش تو آن ظلمتِ احوال…

به هرزه بی مِی و معشوق عمر می گذرد

به هرزه بی مِی و معشوق عمر می گذرد بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد (حافظ) حافظ نه تنها به خود، که به ما…

پس پَیَمبر گفت بهرِ این طریق

پس پَیَمبر گفت بهرِ این طریق باوفاتر از عمل نَبْوَد رفیق (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۵۱) حدیثی از پیامبر اسلام (ص) نقل است که فرمودند:…

پیشه ای آموز کاندر آخرت

پیشه ای آموز کاندر آخرت اندر آید دَخل کسب مغفرت (مثنوی/دفتر دوم) در این دنیا هر کس به دنبال کسبی است و با آن روزگار…

تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند

تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک (حافظ) مدّعیان خداشناس بسیارند. کسانی که به گمان…

جمله قرآن امر و نهی است و وعید

جمله قرآن امر و نهی است و وعید امر کردن سنگ مرمر را که دید؟ (مثنوی، دفتر پنجم) قرآن کتابی است که برای هدایت انسان‌ها…

چو در یک دل بُوَد صد گونه کارت

چو در یک دل بُوَد صد گونه کارت تو صددل باش اندر عشقِ یارت (عطار، اسرارنامه) میانِ دلدادگی‌های مختلفِ ما در این دنیا و دلدادگی…

چون شوی محرم، گشایم با تو لب

چون شوی محرم، گشایم با تو لب تا ببینی آفتابی نیم شب (مثنوی، دفتر چهارم) اسرار خداوندی بر وجود همهٔ آدمیان فرو می‌ریزد و هیچکس…

حال را با قال همره کُن تو اندر راهِ عشق

حال را با قال همره کُن تو اندر راهِ عشق ور نه چون بی‌مایگان تا کِی دَمِ مبهم زنی (سنایی غزنوی) ماندگاری، قوام و سلامت…

خان و مانِ جُغد ویران است و بس

خان و مانِ جُغد ویران است و بس نَشنَوَد اوصافِ بغداد و طَبَس (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۵۴) مولانا برخی آدمیان را به جغد تشبیه…

دانش هر که گشت روزافزون

دانش هر که گشت روزافزون عاقبت کار او شود موزون (سلطان‌ولد، ابتدانامه) در میان آنچه همگان بر اعتبار آن موافقت دارند یکی نیز علم‌آموزی و…

در طلب کوش و مَده دامنِ امیّد ز دست

در طلب کوش و مَده دامنِ امیّد ز دست دولتی هست که یابی سرِ راهی، گاهی! (اقبال لاهوری) دو نعمت در رسیدن به مقصد و…

دیده نابینا و دل چون آفتاب

دیده نابینا و دل چون آفتاب همچو پیلی دیده هندُستان به خواب چشم بسته خفته بیند صد طرب چون گشاید آن نبیند ای عجب (مثنوی/دفتر…

زانک انسان در غِنا طاغی شود

زانک انسان در غِنا طاغی شود همچو پیلِ خواب بین یاغی شود (مثنوی/دفتر سوم) آدمی وقتی در رفاه و ناز و نعمت به سر می…

زین همه انواع دانش روزِ مرگ

زین همه انواع دانش روزِ مرگ دانش فقرست سازِ راه و برگ (مثنوی/دفتر اول) هر دانشی که در این دنیا می آموزیم تنها تا لحظه…

شرح می‌خواهد بیان این سخُن

شرح می‌خواهد بیان این سخُن لیک می‌ترسم ز افهام کهُن (مثنوی، دفتر اول) بسیاری از سخن‌ها نیاز به شرح دارند؛ حتی سخنانی که از خود…

ضمیرِ زندگانی جاودانی‌ست

ضمیرِ زندگانی جاودانی‌ست به چشمِ ظاهرش بینی زمانی‌ست (اقبال لاهوری) تردیدی نیست که زندگی دنیوی و عمرِ ما بسته و وابستهٔ زمان است. در مراحلِ…

عقلِ تحصیلی، مثالِ جوی‌ها

عقلِ تحصیلی، مثالِ جوی‌ها کآن رَوَد در خانه‌ای از کوی‌ها راهِ آبش بسته شد، شد بینوا از درونِ خویشتن جُو چشمه را (مثنوی، دفتر چهارم)…

غرقِ حق خواهد که باشد غرق تر

غرقِ حق خواهد که باشد غرق تر همچو موج بحر جان زیر و زبر (مثنوی/دفتر اول) در تجربه عشق، عاشق هر لحظه بیشتر در دریای…

کارت این بوده‌‌ست از وقتِ وِلاد؟

کارت این بوده‌‌ست از وقتِ وِلاد؟ صید مردم کردن از دامِ وِداد؟ (مثنوی، دفتر پنجم) اگر کسی برایمان منفعتی داشته باشد اظهار ارادت می‌کنیم، بسیار…

کی بود آواز لحن و زیر و بم

کی بود آواز لحن و زیر و بم از برای گوش بی حس اصم؟ مثنوی، دفتر اول خداوند به همه انسان‌ها الهام می‌کند. این الهام…

گر عِتابی کرد دریای کَرَم

گر عِتابی کرد دریای کَرَم بسته کِی کردند درهایِ کَرَم؟ (مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۶۳۰) گاه خداوند از روی کَرَم بر بنده‌اش عتاب می‌کند؛ این…

گفت از بانگ و علالای سگان

گفت از بانگ و علالای سگان هیچ واگردد ز راهی کاروان؟ مثنوی، دفتر ششم از طعن و تسخر دیگران چه باک وقتی که می‌دانی در…

گلشنی کز گِل دمد گردد تباه

گلشنی کز گِل دمد گردد تباه گلشنی کز دل دمد وا فرحتاه (مثنوی/دفتر ششم) هر چه که زمینی باشد موقّتی و محکوم به فنا است….

مُبتلیٰ چون دید تأویلاتِ رنج

مُبتلیٰ چون دید تأویلاتِ رنج بُرد بیند کِی شود او ماتِ رنج؟ (مثنوی، دفتر پنجم) بر دلِ همهٔ ما در طولِ زندگی رنج هایی می‌نشیند…

مشکل عشق نه در حوصلهٔ دانش ماست

مشکل عشق نه در حوصلهٔ دانش ماست حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد (حافظ) هیچ علم و دانشی قادر نیست عشق را آن‌طور…

من ز دستان و ز مکر دل چنان

من ز دستان و ز مکر دل چنان مات گشتم که بماندم از فغان (مثنوی، دفتر ششم) گاه عقل ما را به سویی می‌خواند و…

میان خلق ندیدی که چون دویدمت از پی؟

میان خلق ندیدی که چون دویدمت از پی؟ زهی خجالت مردم چرا “به سر ندویدم”! (سعدی) ایمان حقیقی آن است که تمام اجزایی آدمی خداوند…

نَوای بلبل‌ات ای گُل کجا پسند اُفتد

نَوای بلبل‌ات ای گُل کجا پسند اُفتد که گوشِ هوش به مرغانِ هرزه‌گو داری (حافظ) گاه آدمی آنقدر در دامِ بازی‌های ذهنی و روزمرگی‌هایِ تکراری…

هر غمی کز وی تو دل آزرده‌ای

هر غمی کز وی تو دل آزرده‌ای از خُمار مَی بُوَد کآن خورده‌ای (مثنوی، دفتر پنجم) غم گرچه از احوالِ طبیعیِ آدمی است و آمد…

هر معنیِ پیچیده در حرف نمی‌گنجد

هر معنیِ پیچیده در حرف نمی‌گنجد یک لحظه به دل در شُو، شاید که تو دریابی (اقبال لاهوری) سخنِ پر‌ مغز و عالی و کلامی…

هیچ بغضی نیست در جانم ز تو

هیچ بغضی نیست در جانم ز تو زآنکه این را من نمی‌دانم ز تو (مثنوی، دفتر اول) برخی از ما آدمیان گاه ایمان‌مان می‌لغزد. لغزش…

یادتان ناید که روزی در خطر

یادتان ناید که روزی در خطر دستتان بگرفت یزدان از قَدَر (مثنوی/دفتر سوم) بارها این اتفاق افتاده که خطر یا واقعه ای برای ما مقدّر…

آدمی چون نور گیرد از خدا

آدمی چون نور گیرد از خدا هست مسجودِ ملایک ز اجتبا (مثنوی، دفتر دوم) جلب توجه دیگران و اهمیت داشتن مدح آنان و در یک…

اِشکَم خالی بود زندان دیو

اِشکَم خالی بود زندان دیو کِش غم نان مانع است از مکر و ریو اِشکَم پُر لوت دان بازار دیو تاجران دیو را دَر وی…

آنچنان شادند اندر قعر چاه

آنچنان شادند اندر قعر چاه که همی‌ترسند از تخت و کلاه (مثنوی، دفتر سوم) کسی که همیشه در حال، فضا و شرایطی خاص قرار داشته…

آنکه گُل را شاهد و خوشبو کُنَد

آنکه گُل را شاهد و خوشبو کُنَد هر چپی را راست فضلِ او کُنَد (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۱۵۸) گاهی اوقات با انسان‌هایی مواجه می‌شویم…

ای خُنُک زشتی که خوبش شد حریف

ای خُنُک زشتی که خوبش شد حریف وای گُل رویی که جفتش شد خریف (مثنوی/دفتر دوم) بی تردید در یک ارتباط انسانی هر دو طرف…

ای گرفتارِ رسوم ایمانِ تو

ای گرفتارِ رسوم ایمانِ تو شیوه‌هایِ کافری زندانِ تو (اقبال لاهوری) گاه ایمانِ ما منحصر به رسومی می‌شود که به تعبیر اقبال لاهوری نه تنها…

آینه بی نقش شد یابد بها

آینه بی نقش شد یابد بها زانک شد حاکیّ جمله نقش ها (مثنوی/دفتر پنجم) ارزش آینه در این است که خود نقشی ندارد اما می…

بر کف هر کس اگر شمعی بُدی

بر کف هر کس اگر شمعی بُدی اختلاف از گفتشان بیرون شدی (مثنوی، دفتر سوم) اختلاف نظرهایی که بین مردم ایجاد می‌شود به دلیل نبودن…

بهر این دنیاست مُرسَل رابطه

بهر این دنیاست مُرسَل رابطه مؤمنان را زآنکه هست او واسطه (مثنوی، دفتر چهارم) رسولان برای شناساندن خداوند و برقراریِ ارتباط میانِ او و انسان…

پس ترا باطن مُصفّا ناشده

پس ترا باطن مُصفّا ناشده خانه پُر از دیو و نَسناس و دَدِه (مثنوی، دفتر پنجم) همه‌چیز و همه‌کس را بد و سیاه دیدن خبر…

تا چه عالم‌هاست در سودای عقل

تا چه عالم‌هاست در سودای عقل تا چه با پهناست این دریای عقل (مثنوی، دفتر اول) برخی مدعی شده‌اند که مولانا همواره با عقل سر…

تو مرا می دار بنده و یار غار

تو مرا می دار بنده و یار غار هیچ آزادی نخواهم زینهار که مرا از بندگیت آزادی است بی تو بر من محنت و بی…

جوع خود سلطان داروهاست هین

جوع خود سلطان داروهاست هین جوع در جان نه چنین خوارش مبین (مثنوی/دفتر پنجم) جسم نیز همچون روح به تربیت و مراقبت نیاز دارد. جسمی که در…

چو زنخ را بست خواهند ای صنم

چو زنخ را بست خواهند ای صنم آن به آید که زنخ کمتر زنم (مثنوی، دفتر ششم) انسان اگر کمی توجّه داشته باشد متوجّه می‌شود…

چون قضا آید طبیب ابله شود

چون قضا آید طبیب ابله شود وان دوا در نفع هم گمره شود (مثنوی/دفتر پنجم) قضا و تقدیر خداوند است که وقوع امری را رقم…

حرفِ درویشان و نکتهٔ عارفان

حرفِ درویشان و نکتهٔ عارفان بسته‌اند این بی‌حیایان بر زبان (مثنوی، دفتر چهارم) یکی از کارهایی که ریاکاران و منافقان انجام می‌دهند تا دیگران را…

خرج کردم عُمْرِ خود را دم به دم

خرج کردم عُمْرِ خود را دم به دم در دمیدم جمله را در زیر و بم (مثنوی، دفتر اول) زمان بزرگترین سرمایه‌ای است که باید…

در بود و نبودِ من اندیشه گمان‌ها داشت

در بود و نبودِ من اندیشه گمان‌ها داشت از عشق هویدا شد، این نکته که هستم من (اقبال لاهوری) اگر دکارت به همه چیز شک…

درخت دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد

درخت دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد نهال دشمنی برکَن که رنجِ بی‌شمار آرد (حافظ) دشمنی ورزیدن حداقل دو زیان دارد. یکی اینکه…

رازها را می کند حق آشکار

رازها را می کند حق آشکار چون بخواهد رُست تخم بد مکار (مثنوی/دفتر پنجم) خداوند ستّار است و خطاهای ما را می پوشاند. اما گاه…

زاندرونم صد خموشِ خوش‌نفش

زاندرونم صد خموشِ خوش‌نفش دست بر لب می‌زند یعنی که بس (مثنوی، دفتر چهارم) سکوت در مقایسه با سخن همچون بحری است که جویی در…

سایه را تو شخص می بینی ز جهل

سایه را تو شخص می بینی ز جهل شخص از آن شد نزدِ تو بازیّ و سهل (مثنوی/دفتر دوم) سایه‌ی شخص یعنی آنچه ظاهرِ شخص…

شُکرها و حمدها بر می شمرد

شُکرها و حمدها بر می شمرد تا که شُکر از حدّ و اندازه ببُرد پس بگفتندش که احوالِ نژند بر دروغِ تو گواهی می دهند…

ظاهرش گم گشت در دریا ولیک

ظاهرش گم گشت در دریا ولیک ذاتِ او معصوم و پا بر جا و نیک (دفتر چهارم) اگر بر این باور باشیم که پس از…

عقلِ جزوی را وزیرِ خود مگیر

عقلِ جزوی را وزیرِ خود مگیر عقلِ کُل را ساز ای سلطان وزیر (مثنوی/دفتر چهارم) عقلِ جزوی در برخی ابیات مثنوی برابر با نفس است….

غیرت آن باشد که او غیر همه ست

غیرت آن باشد که او غیر همه ست آنک افزون از بیان و دمدمه ست (مثنوی/دفتر اول) مولانا برای غیرت عاشق تعبیری زیبا به کار…

قوم معکوس‌اند، اندر مُشتَهی

قوم معکوس‌اند، اندر مُشتَهی خاک‌خوار و آب را کرده رها مثنوی، دفتر ششم توجه و کشش و میل ما به چیست؟ چه چیز به زندگی…

کی توان با شیعه گفتن از عُمَر

کی توان با شیعه گفتن از عُمَر کی توان بَربَط زدن در پیش کَر (مثنوی/دفتر سوم) پذیرفتن پند گوشی شنوا می خواهد. آنکه خود چشمش…

گر من از چشمِ همه خَلق بیفتم، سهل است

گر من از چشمِ همه خَلق بیفتم، سهل است تو مَیَنداز؛ که مخذولِ تو را ناصر نیست (سعدی) گاه آدمی ممکن است مورد عدم توجه…

گشت مَستَک آن گدای ژنده‌دلق

گشت مَستَک آن گدای ژنده‌دلق از سجود و از تحیرهای خلق (مثنوی، دفتر سوم) تعریف و تمجید همیشه این خطر را دارد که شخص تعریف…

گه حضیض و گاه اوسط، گاه اوج

گه حضیض و گاه اوسط، گاه اوج اندر او از سعد و نحسی فوج فوج مثنوی، دفتر اول گاه می‌دانی و گاه نمی‌دانی چرا ناگهان…

متصل چون شد دلت با آن عَدَن

متصل چون شد دلت با آن عَدَن هین بگو مهراس از خالی شدن (مثنوی/دفتر پنجم) کسی که در گفتار و رفتار خود صداقت و راستی…

مشورت ادراک و هشیاری دهد

مشورت ادراک و هشیاری دهد عقلها مر عقل را یاری دهد (مثنوی/دفتر اول) آدمی هر قدر هم عقل خود را قوی بداند بی نیاز از…

من شدم عریان ز تن او از خیال

من شدم عریان ز تن او از خیال می‌خرامم در نهایات الوصال (مثنوی، دفتر ششم) تلاش برای زدودن ذهن از خیالات اعم از زمینی و…

می‌درد، می‌دوزد این درزیِّ عام

می‌درد، می‌دوزد این درزیِّ عام جامه صد‌سالگانِ طفلِ خام مثنوی، دفتر ششم افسوس که این دنیا یا به تعبیر مولانا درزیِّ یا همان خیاط عام،…

نه هر کس از محبّت مایه‌دار است

نه هر کس از محبّت مایه‌دار است نه با هر کس محبّت سازگار است (اقبال لاهوری) بعضی آدم‌ها نه می‌توانند به آسانی و راحتی محبّت…

هر کجا دام است و دانه کم نشین

هر کجا دام است و دانه کم نشین رو زبون‌گیرا زبون‌گیران ببین (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۴۸) همهٔ ما انسان‌ها به نوعی صیّاد هستیم و…

هر گِلی کاندر دلِ او گوهری است

هر گِلی کاندر دلِ او گوهری است گوهرش غمّاز طین دیگری است (مثنوی، دفتر ششم) گرچه به کمک علومی مانند روانشناسی می‌توان تا حدّی به…

هیچ تقاضا نکنم ور بکنم دفع دهد

هیچ تقاضا نکنم ور بکنم دفع دهد صد چو مرا دفع کند او به یکی هین هله‌ای (مولانا، غزلیات شمس) عاشق یکسره نیاز است و…

یَشم را آنگه شناسی از گهر

یَشم را آنگه شناسی از گهر کز خیال خود کنی کُلّی عبر (مثنوی/دفتر دوم) صافی های ذهن ما درک و دریافت واقعی از دنیای پیرامون…

آدمی کوهی‌ست چون مفتون شود

آدمی کوهی‌ست چون مفتون شود کوه اندر مار حیران چون شود (مثنوی، دفتر سوم) در بحث هویّت، جامعه شناسان به طور کلی، هویّت را نسبی…

آفتاب گرمسیرش گرم کرد

آفتاب گرمسیرش گرم کرد رفت از اعضای او اخلاطِ سرد (مثنوی، دفتر سوم) از راه‌هایی که آدمی را از انجام کارهای ناصواب و غیراخلاقی دور…

آنچه سعی است من اندر طلبت بنمایم

آنچه سعی است من اندر طلبت بنمایم این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد (حافظ) وقتی طلبی در دل و جان کسی می‌افتد، چه…

اهل دنیا زان سبب اعمی دل اند

اهل دنیا زان سبب اعمی دل اند شارب شورابهٔ آب و گِل اند (مثنوی/دفتر پنجم) اهل دنیا کوردل هستند. نمی توانند پاک را از ناپاک…

ای نورِ چشمِ من سخنی هست گوش کن

ای نورِ چشمِ من سخنی هست گوش کن چون ساغرت پُر است بنوشان و نوش کن (حافظ) از جمله منش‌های حافظانه یکی این است که…

آینه کو عیبِ رو دارد نهان

آینه کو عیبِ رو دارد نهان از برای خاطر هر قلتبان آینه نبود منافق باشد او این چنین آیینه تا توانی مجو (مثنوی/دفتر چهارم) آینه…

بر هر آن چیزی که افتد آن شعاع

بر هر آن چیزی که افتد آن شعاع تو بر آن هم عاشق آیی ای شجاع (مثنوی/دفتر سوم) خداوند در هر موجودی خود را به…

بهرِ گوشی می‌زنی دف، گوش کو؟

بهرِ گوشی می‌زنی دف، گوش کو؟ هوش باید تا بداند، هوش کو؟ (مثنوی، دفتر ششم) عمل به پند و نصیحت هم به گوش نیاز دارد…

پس زبانِ مَحرَمی خود دیگر است

پس زبانِ مَحرَمی خود دیگر است همدلی از همزبانی بهتر است (مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۲۰۷) همدلی‌کردن با دیگران از محاسن آدمی است. همدلی‌کردن یعنی…

تا قهر را برهم زند آن لطف اندر لطف تو

تا قهر را برهم زند آن لطف اندر لطف تو تا صلح گیرد هر طرف تا محو گردد جنگ‌ها (مولانا) البته که روز جهانی صلح…

تو شفایی چو بیایی خوش و رو بنمایی

تو شفایی چو بیایی خوش و رو بنمایی سپه رنج گریزند و نمایند قفا (مولانا، کلیات شمس) برخی آدمیان همچون دارو و درمان می‌مانند؛ شفای…

چرا و چون نرسد بندگانِ مخلص را

چرا و چون نرسد بندگانِ مخلص را رواست گر همه بد می‌کنی بکن که نکوست (سعدی) کارهای خداوند همگی از روی خیرخواهی، لطف و بزرگواری…

چون ببینی مَشک پر مکر و مجاز

چون ببینی مَشک پر مکر و مجاز لب ببند و خویشتن را خُنب ساز (مثنوی، دفتر ششم) مکر و مجاز از رایج‌ترین صفات بسیاری از…

چون محک پنهان شده‌ست از مرد و زن

چون محک پنهان شده‌ست از مرد و زن در صف آ ای قلب و اکنون لاف زن (مثنوی، دفتر چهارم) آدم‌های لاف‌زن، متکبّر، خودشیفته، مدعی…

حرف و صوت و گفت را برهم زنم

حرف و صوت و گفت را برهم زنم تا که بی این هر سه با تو دم زنم (مثنوی، دفتر اوّل) کسانی که دل و…

خداوندِ جهان پیوسته ناظر

خداوندِ جهان پیوسته ناظر تو از وی غایب و او از تو حاضر (عطار/الهی نامه) نکته ی بسیار قابل تأمل و درس آموز در این…

در برگ لاله و گل آن رنگ و نم نمانده

در برگ لاله و گل آن رنگ و نم نمانده در ناله‌های مرغان آن زیر و بم نمانده (اقبال لاهوری) دنیا پست و بلندهای بسیار…

درد آمد بهتر از مُلکِ جهان

درد آمد بهتر از مُلکِ جهان تا بخوانی مر خدا را در نهان (مثنوی، دفتر سوم) دردها و مشکلات از هر نوعی که باشند رنج‌آورند….

راستی پیش‌آر یا خاموش کن

راستی پیش‌آر یا خاموش کن وآنگهان رحمت ببین و نوش کن (مثنوی، دفتر سوم) مولانا یکی از راه های نزول رحمت خداوند را خاموشی گزیدن…

زانک جاهل ننگ دارد ز اوستاد

زانک جاهل ننگ دارد ز اوستاد لاجرم رفت و دکانی نو گشاد (مثنوی/دفتر ششم) شاگردی کردن از افتخارات بزرگ است. کمتر کسی است که بدون…

سپاس و شُکر خدا را که بندها بگشاد

سپاس و شُکر خدا را که بندها بگشاد میان به شُکر چو بستیم بند ما بگشاد (مولانا، غزلیات) شُکر کردن و سپاس از خداوند در…

شُکرِ خدا که هر چه طلب کردم از خدا

شُکرِ خدا که هر چه طلب کردم از خدا بر منتهای همّتِ خود کامران شدم (حافظ) در رسیدنِ به مقصود ابتدا آن را از خدا…

ظاهرِ الفاظ‌شان توحید و شرع

ظاهرِ الفاظ‌شان توحید و شرع باطنِ آن همچو در نان تخمِ صرع (مثنوی، دفتر اول) از دین و ایمان گفتن و به تعبیرِ مولانا، الفاظِ…

عقل دادی هم جنونی دِه مرا

عقل دادی هم جنونی دِه مرا ره به جذبِ اندرونی دِه مرا علم در اندیشه می گیرد مقام عشق را کاشانه قلبِ لاینام علم تا…

فعل تو که زاید از جان و تنت

فعل تو که زاید از جان و تنت همچو فرزندت بگیرد دامنت (مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۹) هر آنچه در زندگی انجام می‌دهیم از آنجا…