برگ بیبرگی – علی منهاج
این همه عالَم طلبکار خَوشاند
این همه عالَم طلبکار خَوشاند وز خوشِ تزویر اندر آتشاند (مثنوی، دفتر دوم) همهٔ آدمیان به دنبال خوشی هستند. این لذّتطلبی علّتِ اصلیِ افتادن در…
بر دکان، هر زرنما خندان شده است
بر دکان، هر زرنما خندان شده است زآنکه سنگِ امتحان پنهان شده است (مثنوی، دفتر اول) هر یک از ما آدمیان دکّانی داریم و در…
به نام آن که جان را فکرت آموخت
به نام آن که جان را فکرت آموخت چراغ دل به نور جان برافروخت (شیخ محمود شبستری، گلشن راز) به نام خداوندی که به جان…
پس بگفتندش که احوال نژند
پس بگفتندش که احوال نژند بر دروغ تو گواهی میدهند (مثنوی، دفتر چهارم) از دروغگو باید پرهیز کرد. دروغگو هر حقیقتی را وارونه جلوه میدهد…
پیش استادی که او نحوی بود
پیش استادی که او نحوی بود جان شاگردش ازو نحوی شود باز استادی که او مَحوِ رَهست جانِ شاگردش ازو محو شهست (مثنوی/دفتر اول) مولانا…
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا (مولانا، غزلیات)…
جملهٔ دیوان من دیوانگیست
جملهٔ دیوان من دیوانگیست عقل را با این سخن بیگانگیست (عطار نیشابوری، منطق الطیر) به عنوان یک قاعده کلّی، نباید با تکیهٔ محض بر عقل…
چو تو خود کُنی اختر خویش را بَد
چو تو خود کُنی اختر خویش را بَد مدار از فلک چشم نیکاختری را (ناصر خسرو) آیا ما خودمان به خودمان بد میکنیم یا دیگران…
چون شود از رنج و علت، دل سلیم
چون شود از رنج و علت، دل سلیم طعم کذب و راست را باشد علیم (مثنوی، دفتر دوم) دروغ و راست را بهراحتی نمیتوان تشخیص…
چیست اندر خُم که اندر نهر نیست
چیست اندر خُم که اندر نهر نیست چیست اندر خانه کاندر شهر نیست این جهان خُمّست و دل چون جوی آب این جهان حُجره ست…
خاموشی بحرست و گفتن همچو جو
خاموشی بحرست و گفتن همچو جو بحر می جوید تو را جو را مجو (مثنوی/دفتر چهارم) یکی از فایده های خاموشی آن است که برای…
خویشتن را آدمی ارزان فروخت
خویشتن را آدمی ارزان فروخت بود اطلس خویش بر دلقی فروخت (مثنوی/دفتر سوم) جنس آدمی با ارزش و گرانبها و به تعبیر مولانا اطلس است….
در کارخانهای که رهِ عقل و فضل نیست
در کارخانهای که رهِ عقل و فضل نیست فهمِ ضعیفرای فضولی چرا کند (حافظ) حقیقتِ عالم از طریقِ عقل و علم قابل فهم نیست. اکتشافاتِ…
دیده در وقتی که شد حیران و دنگ
دیده در وقتی که شد حیران و دنگ کُه سخن گفت و اشارت کرد سنگ (مثنوی/دفتر چهارم) وقتی چشم دل آدمی باز می شود ارمغان…
ز حرصِ من چه گشاید، تو ره به خویشتنم دِه
ز حرصِ من چه گشاید، تو ره به خویشتنم دِه که چشمِ سعی ضعیف است بی چراغ هدایت (سعدی) آدمی هر قدر هم در تعالی…
زین تواضع که فرود آیی، خدا
زین تواضع که فرود آیی، خدا راستبینی بخشد آن چشمِ تو را (مثنوی، دفتر چهارم) از مزیّت های تواضع و فروتنی در برابرِ حق این…
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما بسی گردش کُند گردون بسی لیل و نهار آرد (حافظ) همنشینی و مصاحبت با اهلِ علم…
ضرورت است به توبیخ با کسی گفتن
ضرورت است به توبیخ با کسی گفتن که پند مصلحتآموز کاربندش نیست (سعدی، مواعظ) همهٔ ما به حکم بشر بودن خطا میکنیم. اما گاه همان…
عشق مپرس چون بُوَد عشق یکی جنون بُوَد
عشق مپرس چون بُوَد عشق یکی جنون بُوَد سلسله را زبون بُوَد نی به طریق احمقی (مولانا، غزلیات) مولانا عشق را نوعی جنون میداند اما…
غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست
غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست جز این خیال ندارم خدا گواه من است (حافظ) خداوند در همه جا هست نه آنکه فقط در…
قندیل فروزی به شبِ قدر به مسجد
قندیل فروزی به شبِ قدر به مسجد مسجد شده چون روز و دلت چون شبِ یلدا قندیل میفروز بیاموز که قندیل بیرون نَبَرد از دل…
کوی نومیدی مرو امیدهاست
کوی نومیدی مرو امیدهاست سوی تاریکی مرو خورشیدهاست (مثنوی، دفتر اول) انسان به امید زنده است. امید صفت ممیّزهٔ انسان است. در امید است که…
گر شدی عطشان بحر معنوی
گر شدی عطشان بحر معنوی فرجه ای کن در جزیرهٔ مثنوی فرجه کن چندانک اندر هر نفس مثنوی را معنوی بینی و بس (مثنوی/دفتر ششم)…
گرچه هندی در عُذوبت شِکر است
گرچه هندی در عُذوبت شِکر است طرز گفتار دَری شیرینتر است (اقبال لاهوری) اقبال لاهوری زبان فارسی را شیرینتر از زبانِ مادریِ خود میداند. او…
گفت نان در رسم و عادت دادهاید
گفت نان در رسم و عادت دادهاید دست از بهرِ خدا نگشاده اید بهرِ فخر و بهرِ بَوْش و بهرِ ناز نه از برای ترس…
ماییم مست و سرگِران، فارغ ز کار دیگران
ماییم مست و سرگِران، فارغ ز کار دیگران عالم اگر بر هم رَوَد، عشق تو را بادا بقا! (مولانا، غزلیات شمس) این دنیا پر است…
مشتری من خدایست او مرا
مشتری من خدایست او مرا می کشد بالا که اللَّهُ اشتَری (مثنوی/دفتر دوم) همه ی ما به تعبیر مولانا مشتریانی داریم که چند صباحی با…
من بندهٔ آزادم، عشق است امامِ من
من بندهٔ آزادم، عشق است امامِ من عشق است امامِ من، عقل است غلامِ من (اقبال لاهوری) آزادی و آزادگی نتیجهٔ عشق است. به تعبیر…
می گریزم تا رَگم جُنبان بود
می گریزم تا رَگم جُنبان بود کی فرار از خویشتن آسان بود (مثنوی/دفتر پنجم) برای فرار از درونی که آکنده از اضطراب، اندوه و گاه…
نه دل اندر صد هزاران خاص و عام
نه دل اندر صد هزاران خاص و عام در یکی باشد کدام است آن کدام (مثنوی/دفتر سوم) دل موهبتی است که خدا به آدمی عطا…
هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد
هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد شبِ وصلِ من و معشوقِ مرا آخِر نیست (سعدی، غزلیات) هر رابطهٔ عاشقانهای تختهبندِ زمان و مکان…
هر که سردت کرد می دان کو دروست
هر که سردت کرد می دان کو دروست دیو پنهان گشته اندر زیرِ پوست (مثنوی/دفتر دوم) دلسرد کردن و بذر ناامیدی در دیگران کاشتن و…
هوشیاری زان جهانست و چو آن
هوشیاری زان جهانست و چو آن غالب آید پست گردد این جهان (مثنوی/دفتر اول) ایمان به جهانی دیگر، چشم ما را به سوی افقی نو…
وه! که گر من باز بینم روی یار خویش را
وه! که گر من باز بینم روی یار خویش را مردهای بینی که با دنیا دگربار آمده است (سعدی، غزلیات) در عشق، جز دیدن روی…
احمق ار حلوا نهد اندر لبم
احمق ار حلوا نهد اندر لبم من از آن حلوای او اندر تبم (مثنوی/دفتر چهارم) مهم است که ما از اطراف خود چه دریافت هایی…
آسمان ها و زمین یک سیب دان
آسمان ها و زمین یک سیب دان کز درخت قدرت حق شد عیان (مثنوی/دفتر چهارم) آسمان و زمین و هر چه خداوند در این عالم…
آن یکی ریگی که جوشَد آب از او
آن یکی ریگی که جوشَد آب از او سخت کمیاب است رُو آن را بِجو (مثنوی، دفتر اول) نه اینکه وجود ندارد اما به تعبیرِ…
آنکه کف را دید سِر گویان بُوَد
آنکه کف را دید سِر گویان بُوَد وآنکه دریا دید او حیران بُوَد آنکه کف را دید نیّت ها کند وآنکه دریا دید دل دریا…
ای خدا جان را تو بنما آن مقام
ای خدا جان را تو بنما آن مقام کاندرو بی حرف می روید کلام (مثنوی/دفتر اول) پارسایان و اولیای خداوند مردمانی هستند که سخنشان از…
ای که در مدرسه جویی ادب و دانش و ذوق
ای که در مدرسه جویی ادب و دانش و ذوق نَخَرد باده کس از کارگهِ شیشه گران (محمد اقبال لاهوری) اقبال لاهوری ما را از…
این همه عالَم طلبگارِ خوشند
این همه عالَم طلبگارِ خوشند وز خوشِ تزویر اندر آتشند (مثنوی، دفتر دوم) همۀ آدمیان طالب خوشی هستند. طالب خوشی بودن فینفسه خوب است و…
بر دمد آن از دهان و از لبش
بر دمد آن از دهان و از لبش تا پدید آرد ضمیر و مذهبش (مثنوی، دفتر پنجم) آنچه از ذهن و ضمیر بر زبان جاری…
به نیم بوسه دعایی بخر ز اهلِ دلی
به نیم بوسه دعایی بخر ز اهلِ دلی که کَید دشمنت از جان و جسم دارد باز (حافظ) دعای اهلِ دل با دعای دیگران بسیار…
پس به صورت عالم اصغر توی
پس به صورت عالم اصغر توی پس به معنی عالم اکبر تُوی (مثنوی/دفتر چهارم) عرفا عالم درون را عالم اکبر می دانند و این نامگذاری…
پیشِ چشمت داشتی شیشهٔ کبود
پیشِ چشمت داشتی شیشهٔ کبود ز آن سبب، عالَم کبودت مینمود (مثنوی، دفتر اول) این عالَم به تعداد آدمیانی که وجود دارند دارای رنگ است؛…
تو را هر کس به سوی خویش خواند
تو را هر کس به سوی خویش خواند تو را من جز به سوی تو نخوانم (مولانا، غزلیات شمس) هر کس خداوند را برای خود…
جمله صحرا مار و کژدم پُر شود
جمله صحرا مار و کژدم پُر شود چونکه جاهل شاهِ حُکممُر شود (مثنوی، دفتر چهارم) بدبختی، مصیبت و ظلم هنگامی در همهجا حکمفرما میشود که…
چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت
چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی (مولانا، غزلیّات) ما در پناهِ خداوند و در…
چون که چیزی فوت خواهد شد در آب
چون که چیزی فوت خواهد شد در آب ترکِ کمتر گوی و بهتر را بیاب (مثنوی، دفتر دوم) همه چیز در این عالم فانی است…
حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن
حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن که بر زانو زنی دستِ تغابن (سعدی، گلستان) گاهی مجبوری حتی با دشمنان خود مذاکره کنی. مذاکره به…
خاک را بین خَلق رنگارنگ را
خاک را بین خَلق رنگارنگ را می کند یک رنگ اندر گورها (مثنوی/دفتر ششم) دنیای خاکی رنگارنگی که ما به آن دلبسته ایم روزی بی…
در آبی که پیدا نگردد کنار
در آبی که پیدا نگردد کنار غرورِ شناور نیاید به کار (سعدی، بوستان) اهدافِ دستنیافتنی و واهی و دور از حقیقت گاه چنان انسانِ خودشیفته…
در معاصی قبضها دلگیر شد
در معاصی قبضها دلگیر شد قبضها بعد از اجل زنجیر شد (مثنوی/دفترسوم) گناه در روح آدمی قبض، فشردگی و تنگی ایجاد می کند. روان آدمی…
رازِ معنی مرشدِ رومی گشود
رازِ معنی مرشدِ رومی گشود فکرِ من بر آستانش در سجود (اقبال لاهوری) از کسانی که اقبال لاهوری به آنها ارادتی خاص داشته و از…
زاغ که او را همه تن شد سیاه
زاغ که او را همه تن شد سیاه دیده سپید است در او کُن نگاه (نظامی گنجوی، مخزنالاسرار) گرچه ظاهرِ زاغ سیاه است، دیدهای سپید…
ساعتی گرگی در آید در بشر
ساعتی گرگی در آید در بشر ساعتی یوسُفرُخی همچون قمر (مثنوی، دفتر دوم) انسان آمیزهای از صفاتِ نیک و صفاتِ بد است. گاه صفاتِ نیکِ…
شاه را غافل مدان از کار کس
شاه را غافل مدان از کار کس مانع اظهار آن حلم است و بس (مثنوی/دفتر پنجم) خداوند عالم مطلق و آگاه بی چون است. همه…
طبیبِ عشق منم باده خور که این معجون
طبیبِ عشق منم باده خور که این معجون فراغت آرد و اندیشهٔ خطا بِبَرَد (حافظ) عشق اگر پاک، زلال و حقیقی باشد معمولاً خطا نمیکند…
عشق صورتها بسازد در فراق
عشق صورتها بسازد در فراق نامصوَّر سر کُند وقت تلاق (مثنوی/دفتر پنجم) وقتی از عشق دوریم، برایمان عشق تنها تصویرهایی است که به آن سرگرم…
غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد
غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد ساقیا! باده بده شادیِ آن کاین غم از اوست (سعدی) برای عارف غم و شادی چندان تفاوت…
کالهٔ حکمت که گم کردهٔ دل است
کالهٔ حکمت که گم کردهٔ دل است پیشِ اهلِ دل، یقین آن حاصل است (مثنوی، دفتر دوم) کسی که به دنبالِ علم، حکمت، معرفت و…
کوی نومیدی مَرو، اومیدهاست
کوی نومیدی مَرو، اومیدهاست سوی تاریکی مَرو، خورشیدهاست (مثنوی، دفتر اول) مولانا ما را از ناامید شدن برحذر میدارد. به تعبیر او، ناامیدن شدن به…
گر گِدا گشتم، گدا رُو کَی شوم؟
گر گِدا گشتم، گدا رُو کَی شوم؟ ور لباسم کهنه گردد، من نُوَم (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۹۱۹) نداشتنِ مال و دارایی با گدارویی متفاوت…
گرمی مجوی الّا از سوزش درونی
گرمی مجوی الّا از سوزش درونی زیرا نگشت روشن دل ز آتش برونی (مولانا، غزلیّات) اتفاقات خوشی که در بیرون وجود ما و در زندگی…
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید (حافظ) عطری که معشوق در زلفِ خود پنهان میکند، با هنرنماییِ…
مپندار اگر سفله قارون شود
مپندار اگر سفله قارون شود که طبع لئیمش دگرگون شود (سعدی) شخصیت انسان یعنی درون او هر چه باشد بیرون او را تحت تاثیر قرار…
مُشکآلودهست، الّا مُشک نیست
مُشکآلودهست، الّا مُشک نیست بوی مُشکَستَش، ولی جز پُشک نیست (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۷۱) کسانی که به اخلاق نیکو و تقوا تظاهر میکنند و…
من بُدَم غافل به شغلِ قال و قیل
من بُدَم غافل به شغلِ قال و قیل بود در باطن چنین رنجی ثقیل (مثنوی، دفتر سوم) بسیاری از ما آدمیان به تعبیرِ مولانا، شغلِ…
میانِ آب و گِل خلوت گزیدم
میانِ آب و گِل خلوت گزیدم ز افلاطون و فارابی بریدم نکردم از کسی دریوزهٔ چشم جهان را جز به چشم خود ندیدم (اقبال لاهوری)…
نه خود میرود هر که جویانِ اوست
نه خود میرود هر که جویانِ اوست به عُنفَش کِشان میبَرَد لطفِ دوست (سعدی، بوستان، باب هشتم) اگر آدمی دلی به سوی پروردگار خویش دارد…
هر کبوتر می پرد در مذهبی
هر کبوتر می پرد در مذهبی وین کبوتر جانب بی جانبی (مثنوی/دفتر پنجم) در این تمثیل مولانا، آدمیان را به کبوترانی تشبیه می کند که…
هر که گوید کلاغ چون باز است
هر که گوید کلاغ چون باز است نشنوندش که دیدهها باز است (سعدی، مفردات) گاهی ما دو پدیدهٔ غیرقابل قیاس را با هم مقایسه و…
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هیچ آدابی و ترتیبی مجو هرچه میخواهد دل تنگت بگو (مثنوی، دفتر دوم) هر بندهای با خدای خویش رابطهای ویژه دارد که فقط مخصوص اوست….
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا…
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا… ای کسانی که ایمان آوردهاید! از…
احتیاطش کرد از سهو و خُباط
احتیاطش کرد از سهو و خُباط چون قضا آید چه سود است احتیاط؟ (مثنوی، دفتر دوم) وقتی خداوند بر امری اراده کند و قضا و…
از کَرَم دان اینکه میترساندت
از کَرَم دان اینکه میترساندت تا به مُلکِ ایمنی بنشاندت (مثنوی، دفتر اوّل) اینکه در زندگی آدمی گاه دچارِ ترس میشود حسّ و امری طبیعی…
آن یکی میگفت خوش بودی جهان
آن یکی میگفت خوش بودی جهان گر نبودی پایِ مرگ اندر میان (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۶۰) برخی آدمیان افسوس میخورند و آه میکشند که…
آنکه که یک دیدن کُند ادراکِ آن
آنکه که یک دیدن کُند ادراکِ آن سالها نتوان نمودن از زبان (مثنوی، دفتر سوم) گاه میشود که دیدنِ پدیدهای یا اتّفاقی در درونِ ما…
ای خُنک جانی که عیبِِ خویش دید
ای خُنک جانی که عیبِِ خویش دید هر که عیبی گفت آن بر خود خرید (مثنوی/دفتر دوم) تردیدی نیست که همه ی آدمیان از عیب…
ای که نُصحِ ناصحان را نشنوی
ای که نُصحِ ناصحان را نشنوی فال بَد با تُست هر جا می روی (مثنوی/دفتر سوم) نصیحت مشفقانه و رهگشای ناصحان را نشنیده گرفتن و…
اینش سزا نبود دلِ حق گزارِ من
اینش سزا نبود دلِ حق گزارِ من کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید (حافظ) حق ناشناسی و قدر ندانستن نسبت به کسی که دلسوز و…
بر سَر هر ریش جمع آمد مگس
بر سَر هر ریش جمع آمد مگس تا نبیند قبح ریش خویش کس آن مگس اندیشه ها وان مالِ تو ریش تو آن ظلمتِ احوال…
به هرزه بی مِی و معشوق عمر می گذرد
به هرزه بی مِی و معشوق عمر می گذرد بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد (حافظ) حافظ نه تنها به خود، که به ما…
پس پَیَمبر گفت بهرِ این طریق
پس پَیَمبر گفت بهرِ این طریق باوفاتر از عمل نَبْوَد رفیق (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۵۱) حدیثی از پیامبر اسلام (ص) نقل است که فرمودند:…
پیشه ای آموز کاندر آخرت
پیشه ای آموز کاندر آخرت اندر آید دَخل کسب مغفرت (مثنوی/دفتر دوم) در این دنیا هر کس به دنبال کسبی است و با آن روزگار…
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک (حافظ) مدّعیان خداشناس بسیارند. کسانی که به گمان…
جمله قرآن امر و نهی است و وعید
جمله قرآن امر و نهی است و وعید امر کردن سنگ مرمر را که دید؟ (مثنوی، دفتر پنجم) قرآن کتابی است که برای هدایت انسانها…
چو در یک دل بُوَد صد گونه کارت
چو در یک دل بُوَد صد گونه کارت تو صددل باش اندر عشقِ یارت (عطار، اسرارنامه) میانِ دلدادگیهای مختلفِ ما در این دنیا و دلدادگی…
چون شوی محرم، گشایم با تو لب
چون شوی محرم، گشایم با تو لب تا ببینی آفتابی نیم شب (مثنوی، دفتر چهارم) اسرار خداوندی بر وجود همهٔ آدمیان فرو میریزد و هیچکس…
حال را با قال همره کُن تو اندر راهِ عشق
حال را با قال همره کُن تو اندر راهِ عشق ور نه چون بیمایگان تا کِی دَمِ مبهم زنی (سنایی غزنوی) ماندگاری، قوام و سلامت…
خان و مانِ جُغد ویران است و بس
خان و مانِ جُغد ویران است و بس نَشنَوَد اوصافِ بغداد و طَبَس (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۵۴) مولانا برخی آدمیان را به جغد تشبیه…
دانش هر که گشت روزافزون
دانش هر که گشت روزافزون عاقبت کار او شود موزون (سلطانولد، ابتدانامه) در میان آنچه همگان بر اعتبار آن موافقت دارند یکی نیز علمآموزی و…
در طلب کوش و مَده دامنِ امیّد ز دست
در طلب کوش و مَده دامنِ امیّد ز دست دولتی هست که یابی سرِ راهی، گاهی! (اقبال لاهوری) دو نعمت در رسیدن به مقصد و…
دیده نابینا و دل چون آفتاب
دیده نابینا و دل چون آفتاب همچو پیلی دیده هندُستان به خواب چشم بسته خفته بیند صد طرب چون گشاید آن نبیند ای عجب (مثنوی/دفتر…
زانک انسان در غِنا طاغی شود
زانک انسان در غِنا طاغی شود همچو پیلِ خواب بین یاغی شود (مثنوی/دفتر سوم) آدمی وقتی در رفاه و ناز و نعمت به سر می…
زین همه انواع دانش روزِ مرگ
زین همه انواع دانش روزِ مرگ دانش فقرست سازِ راه و برگ (مثنوی/دفتر اول) هر دانشی که در این دنیا می آموزیم تنها تا لحظه…
شرح میخواهد بیان این سخُن
شرح میخواهد بیان این سخُن لیک میترسم ز افهام کهُن (مثنوی، دفتر اول) بسیاری از سخنها نیاز به شرح دارند؛ حتی سخنانی که از خود…
ضمیرِ زندگانی جاودانیست
ضمیرِ زندگانی جاودانیست به چشمِ ظاهرش بینی زمانیست (اقبال لاهوری) تردیدی نیست که زندگی دنیوی و عمرِ ما بسته و وابستهٔ زمان است. در مراحلِ…
عقلِ تحصیلی، مثالِ جویها
عقلِ تحصیلی، مثالِ جویها کآن رَوَد در خانهای از کویها راهِ آبش بسته شد، شد بینوا از درونِ خویشتن جُو چشمه را (مثنوی، دفتر چهارم)…
غرقِ حق خواهد که باشد غرق تر
غرقِ حق خواهد که باشد غرق تر همچو موج بحر جان زیر و زبر (مثنوی/دفتر اول) در تجربه عشق، عاشق هر لحظه بیشتر در دریای…





