برگ بیبرگی – علی منهاج
به کوی عشق مَنِه بیدلیل راه قدم
به کوی عشق مَنِه بیدلیل راه قدم که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد (حافظ) عشقِ بیدلیل همان عشقِ بدون راهنما و راهبر…
پردهٔ خورشید هم نور رب است
پردهٔ خورشید هم نور رب است بی نصیب از وی خفّاش است و شب است (مثنوی/دفتر ششم) کسی که به خدا ایمان حقیقی دارد تجلیّات…
پیر ما گفت جهان بر روشی محکم نیست
پیر ما گفت جهان بر روشی محکم نیست از خوش و ناخوش او قطع نظر باید کرد (اقبال لاهوری) بسیاری از اتّفاقاتی که در جهان…
تو به یک خواری گُریزانی ز عشق
تو به یک خواری گُریزانی ز عشق تو به جز نامی چه میدانی ز عشق؟ (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۶۳) روابطِ عاشقانهٔ سطحی و ظاهری…
جز نَفَختُ کان ز وهّاب آمده ست
جز نَفَختُ کان ز وهّاب آمده ست روح را باش آن دگرها بیهده ست (مثنوی/دفتر ششم) مرتبه و مقام روح بسی بیشتر از جسم است….
چه عجب که در دلِ من گل و یاسمن بخندد؟
چه عجب که در دلِ من گل و یاسمن بخندد؟ که سمنبری لطیفی چو تو در بَرَم نیامد (مولانا، غزلیات شمس) وقتی عشق وجود آدمی…
چون شکوفه ریخت، میوه شد پدید
چون شکوفه ریخت، میوه شد پدید چون که آن گم شد، شد این اندر مزید (مثنوی، دفتر اول) برای دست یافتن به مطلوبی باید مطلوب…
چونکه مُستغنی شد او طاغی شود
چونکه مُستغنی شد او طاغی شود خر چو بار انداخت اِسکیزه زند (مثنوی، دفتر چهارم) بسیاری از ما آدمیان به محض آنکه نسبت به خواسته…
خاصه چشم دل که آن هفتاد توست
خاصه چشم دل که آن هفتاد توست وین دو چشم حس خوشهچین اوست (مثنوی، دفتر چهارم) دو چشمی که همهٔ ما برای دیدن استفاده میکنیم…
خوشا نماز و نیاز کسی که از سرِ درد
خوشا نماز و نیاز کسی که از سرِ درد به آبِ دیده و خونِ جگر طهارت کرد (حافظ) میتوان عبادات را به دو دسته تقسیم…
در شعاع بی نظیرم لا شوید
در شعاع بی نظیرم لا شوید ورنه پیش نور من رسوا شوید (مثنوی/دفتر ششم) در برابر نور خداوند لا شدن به معنای خالی شدن از…
دونترین کَسبی که در عالَم رَوَد
دونترین کَسبی که در عالَم رَوَد هیچ بیارشادِ استادی بُوَد؟ (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۵۴) انجام هر کاری نیاز به معلّم دارد. معلّم هم دانش…
روحِ صالح، قابل آفات نیست
روحِ صالح، قابل آفات نیست زخم بر ناقه بُوَد، بر ذات نیست (مثنوی، دفتر اول) روح آدمهای بزرگ بهآسانی زخمی نمیشود. رنج، عذاب و زخم…
زیرکی بفروش و حیرانی بخر
زیرکی بفروش و حیرانی بخر زیرکی ظنَّست و حیرانی نظر (مثنوی/دفتر چهارم) زیرکی کار عقل است و حیرانی نقشی که عشق در عالم رقم می…
شاد باش و فارغ و آمِن که من
شاد باش و فارغ و آمِن که من آن کنم با تو که باران با چمن (مثنوی/دفتر اول) باران به چمن طراوت می بخشد و…
صد هزاران عاقل اندر وقتِ دَرد
صد هزاران عاقل اندر وقتِ دَرد جمله نالان پیشِ آن دَیّانِ فَرد (مثنوی/دفتر چهارم) در زندگی ما مشکلات و گره های بسیاری وجود دارد. این…
عشق در ظاهر حرام است از پیِ نامحرمان
عشق در ظاهر حرام است از پیِ نامحرمان زانکه هر بیگانهای شایستهٔ این نام نیست (سنایی غزنوی) بسیاری از دوست داشتنها، شیفتگیها و دلبستگیهای انسانی…
عیب کنندم که چند در پیِ خوبان روی؟
عیب کنندم که چند در پیِ خوبان روی؟ چون نرود بنده وار هر که برندش اسیر (سعدی) طالب همواره به دنبالِ مطلوب می گردد اما…
قدر تو بگذشت از درک عقول
قدر تو بگذشت از درک عقول عقل اندر شرح تو شد بوالفضول (مثنوی/دفتر پنجم) خداوند آنقدر بزرگ است که عقل با همه توانایی خود نمی…
کوه بیچاره چه داند گفت چیست
کوه بیچاره چه داند گفت چیست زانک موسی می بداند کُه تهی ست (مثنوی/دفتر پنجم) برخی افراد در ظاهر مانند کوه بزرگ و دارای عظمت،…
گر رنج پیشت آید و گر راحت ایحکیم
گر رنج پیشت آید و گر راحت ایحکیم نسبت مکُن به غیر که اینها خدا کُند (حافظ) هر پدیده و رویدادی در زندگی از سویِ…
گرچه صرصر بس درختان می کَند
گرچه صرصر بس درختان می کَند با گیاه تر وی احسان می کند (مثنوی/دفتر اول) تردیدی نیست که سختی ها و دشواری های زندگی گاهی…
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خُنُک نسیمی کز کوی دلبر آید (حافظ) عاشق در هر جا و در دلِ هر پدیدهای به…
ما باز دگرباره برستیم ز غمها
ما باز دگرباره برستیم ز غمها در بادیهٔ عشق نهادیم قدمها (سنایی غزنوی) رَستن از اندوه و قبض روحی دارویی جز عشق ندارد. اگر عشق…
مَریز آبروی برادر به کوی
مَریز آبروی برادر به کوی که دَهرَت نریزد به شهر آبروی (سعدی، بوستان) چشمپوشی از خطا و بازگو نکردن آن برای دیگران، از خصلتهای انسانهای…
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه ز بام عرش میآید صفیرم (حافظ) هر لحظه از زندگیِ ما را نشان یا نشانهایی غیبی از…
مِی بِده تا دهمت آگهی از سرّ قضا
مِی بِده تا دهمت آگهی از سرّ قضا که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست (حافظ) در حالت هوشیاری و سوار…
نکته ها چون تیغ پولاد است تیز
نکته ها چون تیغ پولاد است تیز گر نداری تو سپر واپس گریز پیش این الماس بی اسپر میا کز دریدن تیغ را نبود حیا…
نیم مُشک است و نیمی پُشک هین
نیم مُشک است و نیمی پُشک هین هین میفزا پُشک افزا مُشکِ چین (مثنوی، دفتر اول) به تعبیرِ مولانا نیمی از وجودِ آدمی جنبهٔ مادی…
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد او ز حرص و عیب کلی پاک شد (مثنوی/دفتر اول) عشق در هر مرتبه و از هر…
هوش را توزیع کردی بر جِهات
هوش را توزیع کردی بر جِهات مینیرزد تَرّهای آن تُرَّهات (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۸۴) بسیاری از ما مردم قوّهٔ عقل و تفکّرِ خود را…
وقتِ صحّت جمله یارند و حریف
وقتِ صحّت جمله یارند و حریف وقتِ درد و غم به جز حق کو اَلیف؟ (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۲۰۶) در میانِ دوستان همیشه کسانی…
آتش عشق است کاندر نی فتاد
آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر می فتاد (مثنوی/دفتر اول) اگر در جستجوی نشانه های عشق در عالم هستی و می…
از نامهٔ سیاه نترسم که روزِ حشر
از نامهٔ سیاه نترسم که روزِ حشر با فیضِ لطف او صد ازین نامه طی کنم (حافظ) همهٔ ما به حکمِ بشر بودن و جایزالخطا…
آن خیالش اندکی افزون شود
آن خیالش اندکی افزون شود کز خیالی عاقلی مجنون شود (مثنوی، دفتر سوم) وقتی فکری ثابت مرتباً به ذهن هجوم میآورد و فرصت آسودگی ذهن…
آنکه بیدارست و بیند خواب خَوش
آنکه بیدارست و بیند خواب خَوش عارفست او خاک او در دیده کَش (مثنوی/دفتر دوم) عارف انسان آگاهی است که در عالم قدر ویژه ای…
ای تو کرده ظلمها، چون خوشدلی
ای تو کرده ظلمها، چون خوشدلی از تقاضایِ مُکافی غافلی؟ (مثنوی، دفتر ششم) ظلم پایدار نمیماند. هیچگاه پایدار نمانده است. تاریخ به وضوح این امر…
ای که تو از ظلم چاهی میکَنی
ای که تو از ظلم چاهی میکَنی از برای خویش دامی میکُنی (مثنوی، دفتر اوّل) مولانا ظالمان و ستمگران را به کسانی تشبیه میکند که…
این نه مَردان اند این ها صورت اند
این نه مَردان اند این ها صورت اند مُرده ی نان اند و کشته ی شهوت اند (مثنوی/دفتر پنجم) مرد یا زن بودن هیچیک به…
بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست
بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست نیک بنگر که، که افگند، وز این کار چه خواست (ناصرخسرو) ما به…
به نزدِ من آن کس نکوخواهِ توست
به نزدِ من آن کس نکوخواهِ توست که گوید فلان خار در راهِ توست (سعدی، بوستان) دوستِ واقعی تنها محاسنِ ما را ذکر نمیکند بلکه…
پس بدان که صورت خوب و نکو
پس بدان که صورت خوب و نکو با خصال بَد نیرزد یک تَسو ور بود صورت حقیر و ناپذیر چون بُوَد خُلقش نکو در پاش…
پیش از این، خاطر من خانهٔ پر مشغله بود
پیش از این، خاطر من خانهٔ پر مشغله بود با تو پرداختمش؛ وز همه عالم رُفتم (سعدی) دلِ پریشان و مشوّش، با ذکر و حسِّ…
تو دریا بین، اگر چشم تو بیناست
تو دریا بین، اگر چشم تو بیناست که عالم نیست عالم کَفکِ دریاست (عطار، اسرارنامه) این عالم مادی تنها کفی بر دریای بیکران هستی است…
جسمها چون کوزههای بستهسَر
جسمها چون کوزههای بستهسَر تا که در هر کوزه چِه بْوَد؟ آن نِگَر (مثنوی، دفتر ششم) مولانا جسم یا تنِ آدمیان را به کوزههایی تشبیه…
چه میپرسی میان سینه دل چیست
چه میپرسی میان سینه دل چیست خِرَد چون سوز پیدا کرد دل شد (اقبال لاهوری) اقبالِ لاهوری در برابرِ این پرسش که دل چیست پاسخ…
چون شمارَد جُرمِ خود را و خطا
چون شمارَد جُرمِ خود را و خطا محضِ بخشایش درآید در عطا (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۴۴) همهٔ ما گناه میکنیم و هیچکس به حکمِ…
چیست تاریخ ای ز خود بیگانهای
چیست تاریخ ای ز خود بیگانهای داستانی قصهای افسانهای؟ (اقبال لاهوری) تاریخخواندن خوب است اما نَه صرفاً به عنوانِ داستانهایی سرگرمکننده که پس از مدّتی…
خاک وجود ما را از آب باده گِل کن
خاک وجود ما را از آب باده گِل کن ویرانسرای دل را گاهِ عمارت آمد (حافظ) وجود مردهٔ آدمی تنها با عشق است که جان…
خون پلید است و به آبی میرود
خون پلید است و به آبی میرود لیک باطن را نجاستها بُوَد (مثنوی، دفتر دوم) بر این باورم که هیچ موجودی در عالمِ هستی نجس…
در هوای آنک گویندت زهی
در هوای آنک گویندت زهی بسته ای در گردن جانت زهی (مثنوی/دفتر سوم) آدمی ذاتا به تحسین نیازمند است. این وابستگی باعث می شود کارهایی…
دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریم عیبپوش
دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریم عیبپوش زین دلیریها که من در کنج خلوت میکنم (حافظ) همهٔ ما آدمیان مرتکب خطا و گناه میشویم و از…
روی در دیوار کُن تنها نشین
روی در دیوار کُن تنها نشین وز وجود خویش هم خلوت گزین (مثنوی/دفتر اول) گاهی آدمی به خلوتی نیاز دارد که در آن فرصتی برای…
زین دو هزاران من و ما ایعجبا! من چه منم
زین دو هزاران من و ما ایعجبا! من چه منم گوش بِنِه عربده را دست مَنِه بر دهنم (مولوی، غزلیّات) هر کس در وجودِ خود…
شاه را بِه بُوَد از طاعتِ صد ساله و زهد
شاه را بِه بُوَد از طاعتِ صد ساله و زهد قدرِ یکساعته عمری که دَرو داد کند (حافظ) حافظ در اینجا حاکم را به دادگری…
صورتی کاندر او نباشد جان
صورتی کاندر او نباشد جان جز که در گور مینشاید آن (سلطانولد، ابتدانامه) همه ما انسانهای زنده، گرچه همه زندهایم، اما همه نیستیم. در حقیقت…
عشق را با گفت و با ایما چه کار
عشق را با گفت و با ایما چه کار روح را با صورتِ اَسما چه کار (مولانا، غزلیات) عاشقی با گفتنِ جملات عاشقانه یا داشتنِ…
غافل اند این خلق از خود ای پدر
غافل اند این خلق از خود ای پدر لاجرم گویند عیب همدگر (مثنوی/دفتر دوم) از عادات بد و گناهان بزرگ، غیبت کردن، برشمردن عیب دیگران…
قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش
قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش متّصل گَردان به دریاهایِ خویش (مثنوی، دفتر پنجم) هر قدر هم که آدمی در راهِ علم و معرفت…
که من این را بس شنیدم، کهنه شد
که من این را بس شنیدم، کهنه شد چیز دیگر گو بجز آن، ای عَضُد (مثنوی، دفتر سوم) حرفهای تکراری و کلیشهای آنقدر ذهن ما…
گر سخن کَش یابم اندر انجمن
گر سخن کَش یابم اندر انجمن صد هزاران گُل برویم چون چمن ور سخن کُش یابم آن دم زن بمُزد می گریزد نکته ها از…
گرچه ناصح را بُوَد صد داعیه
گرچه ناصح را بُوَد صد داعیه پند را اُذْنی بباید واعیه (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۳۱) پند دادن از پند شنیدن و پند گرفتن آسانتر…
گفتم ار چیزی نباشد در بهشت
گفتم ار چیزی نباشد در بهشت غیرِ این شادی که دارم در سِرِشت هیچ نعمت آرزو ناید دگر زین نپردازم به جوز و نیشکر (مثنوی،…
مال و زر سَر را بُوَد همچون کلاه
مال و زر سَر را بُوَد همچون کلاه کَل بُوَد او کز کُلَه سازد پناه (مثنوی، دفتر اول) ثروت هر چقدر هم که زیاد باشد…
مسلمان هست بسیاری به گفتار
مسلمان هست بسیاری به گفتار مسلمانی همی باید به کردار (عطار، اسرارنامه) مسلمان زاده شدن و در فرهنگی اسلامی رشد کردن و سخنان اسلامی دیگران…
من ای دریای بیپایان به موجِ تو درافتادم
من ای دریای بیپایان به موجِ تو درافتادم نه گوهر آرزو دارم نه میجویم کرانی را (اقبال لاهوری) کسی که خود را به دریای بیپایانِ…
مِی خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
مِی خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار این موهبت رسید ز میراثِ فطرتم (حافظ) عشق نه به اختیار و انتخاب است و…
نَه به هند است ایمِن و نَه در خُتَن
نَه به هند است ایمِن و نَه در خُتَن آنکه خصم ِاوست سایهٔ خویشتن (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۷۱) خطای رایجی که بسیاری از ما…
هر زمرّد را نماید گندنا
هر زمرّد را نماید گندنا غیرت عشق این بُوَد معنیِ لا (مثنوی، دفتر چهارم) هنگامی که عشق میآید و شخص را دچار میکند، جز معشوق…
هر که ز عشّاق گریزان شود
هر که ز عشّاق گریزان شود بار دگر، خواجه! پشیمان شود (مولانا، غزلیات شمس) همنشینی با عشّاق یا اهل دل اثری نیکو و خوش بر…
همنشینیِ مقبلان چون کیمیاست
همنشینیِ مقبلان چون کیمیاست چون نظرشان کیمیایی خود کجاست؟ (مثنوی، دفتر اوّل) یافتنِ انسانهای پاکدل، روشنضمیر و صاحبمعرفت آسان نیست امّا جوینده یابنده است. کسانی…
وگر بهشت مصوَّر کنند عارف را
وگر بهشت مصوَّر کنند عارف را به غیرِ دوست نشاید که دیده بردارد (سعدی/غزلیات) عارف در پی بهشت نیست؛ او خداوند بهشت را می طلبد….
آتشی از عشق در جان بر فروز
آتشی از عشق در جان بر فروز سر بسر فکر و عبارت را بسوز (مثنوی/ دفتر دوم) او پروردگاری است که حرف و واژه و…
از نزاع تُرک و رومی و عرب
از نزاع تُرک و رومی و عرب حل نشد اِشکال انگور و عنب (مثنوی/دفتر دوم) گفتگو، ابراز آزادانه عقائد، احترام به نظرات مخالف و تامل…
آن کبوتر را که بام آموختهست
آن کبوتر را که بام آموختهست تو مخوان، میرانْش کآن پَر دوختهست (مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۹۹۰) بندهای که همواره ذکر و یادِ خداوند همراه…
آنکه حق پُشتش نباشد از ظفر
آنکه حق پُشتش نباشد از ظفر وای اگر گربهاش نماید شیرِ نر (مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۹۸) اغلب امور فرعی، کمارزش و صرفاً مادّی و…
ای خدا سنگینْدلِ ما موم کُن
ای خدا سنگینْدلِ ما موم کُن نالهٔ ما را خوش و مرحوم کُن (مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۹۲) دلِ پارهای از ما آدمیان به تعبیر…
ای که میداری کتابش در بغل
ای که میداری کتابش در بغل تیزتر نِه پا به میدانِ عمل (اقبال لاهوری) میتوان کتابهای بسیار خوب خواند اما به هیچکدام عمل نکرد. کم…
این همه عالَم طلبکار خَوشاند
این همه عالَم طلبکار خَوشاند وز خوشِ تزویر اندر آتشاند (مثنوی، دفتر دوم) همهٔ آدمیان به دنبال خوشی هستند. این لذّتطلبی علّتِ اصلیِ افتادن در…
بر دکان، هر زرنما خندان شده است
بر دکان، هر زرنما خندان شده است زآنکه سنگِ امتحان پنهان شده است (مثنوی، دفتر اول) هر یک از ما آدمیان دکّانی داریم و در…
به نام آن که جان را فکرت آموخت
به نام آن که جان را فکرت آموخت چراغ دل به نور جان برافروخت (شیخ محمود شبستری، گلشن راز) به نام خداوندی که به جان…
پس بگفتندش که احوال نژند
پس بگفتندش که احوال نژند بر دروغ تو گواهی میدهند (مثنوی، دفتر چهارم) از دروغگو باید پرهیز کرد. دروغگو هر حقیقتی را وارونه جلوه میدهد…
پیش استادی که او نحوی بود
پیش استادی که او نحوی بود جان شاگردش ازو نحوی شود باز استادی که او مَحوِ رَهست جانِ شاگردش ازو محو شهست (مثنوی/دفتر اول) مولانا…
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا (مولانا، غزلیات)…
جملهٔ دیوان من دیوانگیست
جملهٔ دیوان من دیوانگیست عقل را با این سخن بیگانگیست (عطار نیشابوری، منطق الطیر) به عنوان یک قاعده کلّی، نباید با تکیهٔ محض بر عقل…
چو تو خود کُنی اختر خویش را بَد
چو تو خود کُنی اختر خویش را بَد مدار از فلک چشم نیکاختری را (ناصر خسرو) آیا ما خودمان به خودمان بد میکنیم یا دیگران…
چون شود از رنج و علت، دل سلیم
چون شود از رنج و علت، دل سلیم طعم کذب و راست را باشد علیم (مثنوی، دفتر دوم) دروغ و راست را بهراحتی نمیتوان تشخیص…
چیست اندر خُم که اندر نهر نیست
چیست اندر خُم که اندر نهر نیست چیست اندر خانه کاندر شهر نیست این جهان خُمّست و دل چون جوی آب این جهان حُجره ست…
خاموشی بحرست و گفتن همچو جو
خاموشی بحرست و گفتن همچو جو بحر می جوید تو را جو را مجو (مثنوی/دفتر چهارم) یکی از فایده های خاموشی آن است که برای…
خویشتن را آدمی ارزان فروخت
خویشتن را آدمی ارزان فروخت بود اطلس خویش بر دلقی فروخت (مثنوی/دفتر سوم) جنس آدمی با ارزش و گرانبها و به تعبیر مولانا اطلس است….
در کارخانهای که رهِ عقل و فضل نیست
در کارخانهای که رهِ عقل و فضل نیست فهمِ ضعیفرای فضولی چرا کند (حافظ) حقیقتِ عالم از طریقِ عقل و علم قابل فهم نیست. اکتشافاتِ…
دیده در وقتی که شد حیران و دنگ
دیده در وقتی که شد حیران و دنگ کُه سخن گفت و اشارت کرد سنگ (مثنوی/دفتر چهارم) وقتی چشم دل آدمی باز می شود ارمغان…
ز حرصِ من چه گشاید، تو ره به خویشتنم دِه
ز حرصِ من چه گشاید، تو ره به خویشتنم دِه که چشمِ سعی ضعیف است بی چراغ هدایت (سعدی) آدمی هر قدر هم در تعالی…
زین تواضع که فرود آیی، خدا
زین تواضع که فرود آیی، خدا راستبینی بخشد آن چشمِ تو را (مثنوی، دفتر چهارم) از مزیّت های تواضع و فروتنی در برابرِ حق این…
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما بسی گردش کُند گردون بسی لیل و نهار آرد (حافظ) همنشینی و مصاحبت با اهلِ علم…
ضرورت است به توبیخ با کسی گفتن
ضرورت است به توبیخ با کسی گفتن که پند مصلحتآموز کاربندش نیست (سعدی، مواعظ) همهٔ ما به حکم بشر بودن خطا میکنیم. اما گاه همان…
عشق مپرس چون بُوَد عشق یکی جنون بُوَد
عشق مپرس چون بُوَد عشق یکی جنون بُوَد سلسله را زبون بُوَد نی به طریق احمقی (مولانا، غزلیات) مولانا عشق را نوعی جنون میداند اما…
غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست
غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست جز این خیال ندارم خدا گواه من است (حافظ) خداوند در همه جا هست نه آنکه فقط در…
قندیل فروزی به شبِ قدر به مسجد
قندیل فروزی به شبِ قدر به مسجد مسجد شده چون روز و دلت چون شبِ یلدا قندیل میفروز بیاموز که قندیل بیرون نَبَرد از دل…
کوی نومیدی مرو امیدهاست
کوی نومیدی مرو امیدهاست سوی تاریکی مرو خورشیدهاست (مثنوی، دفتر اول) انسان به امید زنده است. امید صفت ممیّزهٔ انسان است. در امید است که…





