گوش بِنِه عربده را دست مَنِه بر دهنم
(مولوی، غزلیّات)
هر کس در وجودِ خود هزاران من دارد که تنها یک من در این میانِ منِ اصلیِ او است. معمولاً این منِ اصلی در میانِ آن هزاران من گم است و شخص از آن منِ اصلی آگاهی ندارد. گاه این منِ اصلی سر بر میآورد و رخ نشان میدهد و دوباره در میانِ منهای دیگر گم میشود. منِ اصلی همان شخصیّتِ اصلی و واقعیِ آدمی است. مولانا به آن منِ اصلیِ خود دست یافته بود و این گوهرِ گرانبها را از گم شدن محافظت میکرد. منی که وجودِ واقعیِ او را عیان میکرد و بدونِ هیچ حجابی در برابرِ دیگران ظاهر میشد. هر انسانی در زندگی باید تلاش کند تا آن منِ اصلیِ خود را بیابد تا بتواند خودِ واقعیاش را پرورش دهد و بیریا و خالصانه به دیگران نشان دهد. منهای فرعیِ هر فرد بسیار است و هر کدام در وقتی حال و رنگی دارند که به مقتضای شرایط نقش میگیرند اما منِ اصلی در هر شرایطی بیرنگ و ریا است و خودِ حقیقیِ انسان در آن من است. منی که هر چه کُنَد و هر سخن که گوید از هر حجاب و ریایی پیراسته است. معنای خودشناسی یافتنِ آن خود یا منِ حقیقی است که اصل و اساسِ وجودِ ماست.
علی منهاج





