تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا
(مولانا، غزلیات)
مولانا نکتۀ بسیار مهم “سیریناپذیری در عشق” را با بیان استفهامی انکاری شرح میدهد.
او میداند که پاسخ سوالی که طرح کرده چیست اما میخواهد ما را به تامل وادارد تا اگر نمیدانیم آگاه شویم.
آگاه از اینکه در عشق نمیتوان به سیری رسید. اگر کسی ادعای عاشقی کند و به سیری از معشوق برسد، ادعای او یا دروغ بوده و یا عشق او عشق نبوده و توهّم و تصوّری دیگر بوده است. انسان نسبت به هر مطلوبی در این عالم محتمل است به نقطه سیری برسد. مصادیق بسیاری در این باب میتوان بهعنوان نمونه ذکر کرد. کسی به اندازهای از ثروت میرسد که دیگر رغبتی به بیشتر داشتن ندارد. فرد دیگری به مقامی میرسد و همان مقام را نگاه میدارد و به آن بسنده میکند. دیگری به سطحی از دانش میرسد و توقف میکند.
اما در عشق، هیچ نقطۀ توقف یا پایانی وجود ندارد. عاشق هر چه از عشق مینوشد تشنهتر میشود.
به تعبیری نقل شده از بزرگی، تنها در عشق است که طمع جایز است. هر چه بیشتر بر عشق شما به معشوق افزوده شود و طمع شما بیشتر شود، نشانه آن است که راه را درست میروید.
مولانا تمثیل ماهی و دریا را میآورد. ماهی هرگز از دریا سیر نمیشود. همۀ زندگی ماهی همان دریاست. عاشق واقعی همچون ماهی است که در دریای معشوق غرق است و جدا شدن او از دریا به معنای فنای اوست.
علی منهاج





