مردهای بینی که با دنیا دگربار آمده است
(سعدی، غزلیات)
در عشق، جز دیدن روی معشوق هیچ عنصر و پدیدهای عاشق را زنده نمیکند. وقتی معشوق همهٔ جان عاشق را پر کرده باشد و جز خود جایی برای هیچ کس نگذاشته باشد، عاشق تنها به دیدار اوست
که دوباره جان میگیرد و از ملال و اندوه دوری رهایی مییابد؛ زیرا بهترین و لذتبخشترین لحظات زندگی در فراق معشوق، به بدترین و تلخترین لحظهها تبدیل میشود. تنها معشوق است که شیرینی و لذت واقعی را با حضور خود برای عاشق مهیا میکند.
علی منهاج





