آتشی از عشق در جان بر فروز

آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
(مثنوی/ دفتر دوم)

او پروردگاری است که حرف و واژه و کلام را نمی نگرد بلکه به آنچه در دل داری نظر می کند؛ پس در عالم سفر کن. سفری از خود به درونی ترین لایه هر جزء که در کائنات است؛ کنار هر ذره بنشین، با حرکت ذرات همراه شو؛ اندک اندک گرمایی در دل خود می یابی. در دل هر ذره ی لطیفه عشق به تو رو می نماید، بگذار گرمای عشق لحظه به لحظه بیشتر وجودت را فرا گیرد. اکنون شعله ای در دلت روشن شده است، هر دم که نشانه ای از عشق در عالم به سویت می آید شعله گرمابخش دلت افروخته تر می شود، حالا دلی است که در آتش عشق می سوزد. هر چه وابستگی داری به شعله های رقصان این آتش بسپار. نخستین تعلقاتی که عشق در خود می سوزاند و پاک می کند، هیاهوهای آکنده از حرف و کلام است. همراه کلمات همه فکرهای زائد در شعله های رنگارنگ عشق می سوزد. مبارک باد بر تو این رهایی.

علی منهاج

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *