بر دکان، هر زرنما خندان شده است

بر دکان، هر زرنما خندان شده است زآنکه سنگِ امتحان پنهان شده است (مثنوی، دفتر اول) هر یک از ما آدمیان دکّانی داریم و در…

بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست

بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست نیک بنگر که، که افگند، وز این کار چه خواست (ناصرخسرو) ما به…

بدگُمان باشد همیشه زشت‌کار

بدگُمان باشد همیشه زشت‌کار نامهٔ خود خوانَد اندر حقٌِ یار (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۹۸۱) آدمیانِ بدگمان، شکّاک، سیاه‌ضمیر و تنگ‌دل به تعبیرِ مولانا زشت‌کار…

بر بساطِ نکته دانان خودفروشی شرط نیست

بر بساطِ نکته دانان خودفروشی شرط نیست یا سخن دانسته گو ای مَردِ عاقل یا خموش (حافظ) در برابر بزرگانِ علم و پیرانِ دانش و…

بَدر را دیدی بر این خوش چارطاق

بَدر را دیدی بر این خوش چارطاق حسرتش را هم ببین اندر مُحاق (مثنوی، دفتر چهارم) این دنیا پر است از زیبایی‌ها و اتفاقات خوش،…

باغبان را خار چون در پای رفت

باغبان را خار چون در پای رفت دزد فرصت یافت کالا بُرد تَفت (مثنوی/دفتر اول) غفلت از خویش بزرگترین خسران را در پی دارد. برای…

بازگونه، ای اسیرِ این جهان

بازگونه، ای اسیرِ این جهان نامِ خود کردی امیرِ این جهان (مثنوی، دفتر چهارم) کسانی که همهٔ عمر خود را صرف مال‌اندوزی و لذت‌جویی از…

باز آن جان چونک محو عشق گشت

باز آن جان چونک محو عشق گشت یعجب الزراع آمد بعد کشت (مثنوی/دفتر یکم) عشق یک معجزه است که چون بر دل فرود می آید…

باز اگر باشد سپید و بی‌نظیر

باز اگر باشد سپید و بی‌نظیر چونکه صیدش موش باشد شد حقیر (مثنوی، دفتر ششم) باز نمادی برای مرتبهٔ آدمی در عالم است. این مقام…

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار که خورَد باده‌ات و سنگ به جام اندازد (حافظ) گاه با کسانی برخورد کرده‌ایم که گویی ناسپاسی در ذات…

با سلیمان خو کن ای خفّاشِ رد

با سلیمان خو کن ای خفّاشِ رد تا که در ظلمت نمانی تا ابد (مثنوی، دفتر دوم) در اسلام حضرت سلیمان مظهر حکمت، دانایی، نور…

با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست

با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست (سعدی، غزلیّات) برای انسانِ کامل شدن عِلم و خِرَد به…

آینه کو عیبِ رو دارد نهان

آینه کو عیبِ رو دارد نهان از برای خاطر هر قلتبان آینه نبود منافق باشد او این چنین آیینه تا توانی مجو (مثنوی/دفتر چهارم) آینه…

آینه بی نقش شد یابد بها

آینه بی نقش شد یابد بها زانک شد حاکیّ جمله نقش ها (مثنوی/دفتر پنجم) ارزش آینه در این است که خود نقشی ندارد اما می…

اینش سزا نبود دلِ حق گزارِ من

اینش سزا نبود دلِ حق گزارِ من کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید (حافظ) حق ناشناسی و قدر ندانستن نسبت به کسی که دلسوز و…

این همه عالَم طلبگارِ خوشند

این همه عالَم طلبگارِ خوشند وز خوشِ تزویر اندر آتشند (مثنوی، دفتر دوم) همۀ آدمیان طالب خوشی هستند. طالب خوشی بودن فی‌نفسه خوب است و…

این همه عالَم طلب‌کار خَوش‌اند

این همه عالَم طلب‌کار خَوش‌اند وز خوشِ تزویر اندر آتش‌اند (مثنوی، دفتر دوم) همهٔ آدمیان به دنبال خوشی‌ هستند. این لذّت‌طلبی علّتِ اصلیِ افتادن در…

این نه مَردان اند این ها صورت اند

این نه مَردان اند این ها صورت اند مُرده ی نان اند و کشته ی شهوت اند (مثنوی/دفتر پنجم) مرد یا زن بودن هیچیک به…

این مباحث تا بدینجا گفتنی ست

این مباحث تا بدینجا گفتنی ست هر چه آید زین سپس بنهفتنی ست ور بگویی ور بکوشی صد هزار هست بیگار و نگردد آشکار (مثنوی/دفتر…

اين که فردا اين کُنم يا آن کُنم

اين که فردا اين کُنم يا آن کُنم اين دليل اختيار است ای صَنَم (مثنوی، دفتر پنجم) مولانا بر عنصر اختیار انگشت تآکید می‌نهد و…

این علف‌ها می‌نهم، از بهر چیست؟

این علف‌ها می‌نهم، از بهر چیست؟ تا پدید آید که حیوان جنسِ کیست (مثنوی، دفتر دوم) بر سر راه همه ما آدمیان وسوسه‌ها و جذابیت‌هایی…

این علف‌ها می‌نهم از بهرِ چیست؟

این علف‌ها می‌نهم از بهرِ چیست؟ تا پدید آید که حیوان جنس کیست (مثنوی، دفتر دوم) مولانا جاذبه‌های مادی را به علف تشبیه کرده‌ که…

این صلات و این جهاد و این صیام

این صلات و این جهاد و این صیام هم نماند جان بماند نیک‌نام (مثنوی، دفتر پنجم) نام نیک بزرگترین افتخار برای هرکس در این دنیاست….

این عجب نَبوَد که کور افتد به چاه

این عجب نَبوَد که کور افتد به چاه بوالعجب افتادنِ بینایِ راه (مثنوی، دفتر ششم) شخص نابینا اگر در چاه بیفتد عذر موجه دارد. نابینایی…

این سبب ها بر نظرها پرده هاست

این سبب ها بر نظرها پرده هاست که نه هر دیدار صُنعش را سزاست (مثنوی/دفتر پنجم) جهان مادی جهان علل یا به تعبیر مولانا جهان…

این حکایت گفته شد زیر و زبر

این حکایت گفته شد زیر و زبر همچو فکر عاشقان بی پا و سَر (مثنوی/دفتر اول) مولانا تمثیل ها و حکایاتی را در ضمن اشعارش…

این حرفِ نشاط‌آور می‌گویم و می‌رقصم

این حرفِ نشاط‌آور می‌گویم و می‌رقصم از عشق دل آساید با این همه بی‌تابی (اقبال لاهوری) اقبالِ لاهوری مسرور از عشق و سرشار از نشاط،…

ای ندانسته تو شرّ و خیر را

ای ندانسته تو شرّ و خیر را امتحان خود را کُن آنگه غیر را (مثنوی، دفتر چهارم) درست و نادرست را در دیگران دیدن کاری…

ای نورِ چشمِ من سخنی هست گوش کن

ای نورِ چشمِ من سخنی هست گوش کن چون ساغرت پُر است بنوشان و نوش کن (حافظ) از جمله منش‌های حافظانه یکی این است که…

ای گرفتارِ رسوم ایمانِ تو

ای گرفتارِ رسوم ایمانِ تو شیوه‌هایِ کافری زندانِ تو (اقبال لاهوری) گاه ایمانِ ما منحصر به رسومی می‌شود که به تعبیر اقبال لاهوری نه تنها…

ای که نُصحِ ناصحان را نشنوی

ای که نُصحِ ناصحان را نشنوی فال بَد با تُست هر جا می روی (مثنوی/دفتر سوم) نصیحت مشفقانه و رهگشای ناصحان را نشنیده گرفتن و…

ای که در مدرسه جویی ادب و دانش و ذوق

ای که در مدرسه جویی ادب و دانش و ذوق نَخَرد باده کس از کارگهِ شیشه گران (محمد اقبال لاهوری) اقبال لاهوری ما را از…

ای که می‌داری کتابش در بغل

ای که می‌داری کتابش در بغل تیزتر نِه پا به میدانِ عمل (اقبال لاهوری) می‌توان کتاب‌های بسیار خوب خواند اما به هیچ‌کدام عمل نکرد. کم…

ای که تو از ظلم چاهی می‌کَنی

ای که تو از ظلم چاهی می‌کَنی از برای خویش دامی می‌کُنی (مثنوی، دفتر اوّل) مولانا ظالمان و ستمگران را به کسانی تشبیه می‌کند که…

ای که در معنی ز شب خامُش‌تری

ای که در معنی ز شب خامُش‌تری گفتِ خود را چند جویی مشتری؟ (مثنوی، دفتر پنجم) کم‌گویی و بامعناگویی شرط دانش و اندیشه است. کسانی…

ای قراری داده رَه را گام‌گام

ای قراری داده رَه را گام‌گام خامِ خامی، خامِ‌خامی، خامِ‌خام (مثنوی، دفتر پنجم) کثیری از ما آدمیان بر این گمان باطل هستیم که همه چیز…

ای سنایی گر هوای خوبرویان می‌کنی

ای سنایی گر هوای خوبرویان می‌کنی از نخستت ساخت باید دبه و زنبیل را  (سنایی غزنوی) هر انسانی می‌تواند از درون خود را تغییر دهد؛…

ای زاغ بیهوده‌سخن سه ماه دیگر صبر کن

ای زاغ بیهوده‌سخن سه ماه دیگر صبر کن تا در رسد کوری تو عید جهان عید جهان (مولانا، غزلیّات) پاییز و زمستان می‌گذرند و سرانجام…

ای دهندهٔ قوت و تمکین و ثبات

ای دهندهٔ قوت و تمکین و ثبات خَلق را زین بی‌ثباتی دِه نجات (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۹۷) مولانا برای کسانی دعا می‌کند که هر…

ای فغان از یار ناجنس ای فغان

ای فغان از یار ناجنس ای فغان همنشین نیک جویید ای مِهان (مثنوی، دفتر ششم) مولانا به همنشینی با صالحان توصیه می‌کند. کسی که فکر…

ای ز خود پوشیده خود را بازیاب

ای ز خود پوشیده خود را بازیاب در مسلمانی حرام است این حجاب (اقبال لاهوری) اصل دین خودشناسی است زیرا ما از خود پوشیده‌ایم و…

ای دریغا رهزنان بنشسته اند

ای دریغا رهزنان بنشسته اند صد گره زیر زبانم بسته اند پای بسته چون رَوَد خوش راهوار بس گران بندی ست این معذور دار (مثنوی/دفتر…

صدای ماندگار افغانستان؛ نگاهی به زندگی و افتخارات قاری برکت ‌الله سلیم

  الحاج استاد برکت‌الله سلیم در سال ۱۳۲۹ خورشیدی در ولسوالی ده‌بالای ولایت ننگرهار متولد شد. وی از پنج سالگی نزد پدرش، مولوی گلاجان، به…

فریاد نفس سوختگان عجز نگاهیست

فریاد نفس سوختگان عجز نگاهیست ای وای که دور از تو به یک ناله رس افتم شرح: آنها که نفس بریده اند و صدایشان به…

عمریست که دریا به کنار است حبابم

عمریست که دریا به کنار است حبابم آن به در اندیشهء آغوش خود افتم شرح: بیدل اینجا حالت و کیفیت زندگی خود را هنر مندانه…

عمریست در این باغ پر افشان امیدم

عمریست در این باغ پر افشان امیدم شاید چو نگه بر گل رعنای تو افتم شرح: اینجا بیان واقعیت است. در زندگی همه به امید…

عجز طاقت کرد ما را محرم امداد غیب

عجز طاقت کرد ما را محرم امداد غیب اختیار آنجا که در ماند توکل میشود شرح: اینجا بیان یک مطلب عقیدتی «جبر و اختیار» است….

عافیت خواهی در این بزم از من و ما دم مزن

عافیت خواهی در این بزم از من و ما دم مزن زین هوای تند شمع عالمی گل میشود شرح: در مصرع اول خود خواهی؛ تکبر…

طاووس ز نقش پر خود دام بدوش است

طاووس ز نقش پر خود دام بدوش است بیدل چه عجب گر ز هنر در قفس افتم شرح: اینجا باز ضرر های عرض وجود را…

طبع ظالم در ریاضت مایل اصلاح نیست

«طبع ظالم در ریاضت مایل اصلاح نیست» «نشتر از رگ چون شود فارغ به دنبل می زند» پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده اند:…

شور طلبم مانع تحقیق وصالست

شور طلبم مانع تحقیق وصالست خمخانهء رازم اگر از جوش خود افتم شرح: این موضوع بیان یک حقیقت تلخ از زندگیست. هر کس دست طمع…

زین ترقی ها که دونان سر بر گردون سوده اند

زین ترقی ها که دونان سر بر گردون سوده اند گاو و خر را آدمی گفتن تنزل میشود شرح: این بیان حالت و اوضاع سیاسی…

سر تا قدمم نیست به جز قطره ای اشکی

سر تا قدمم نیست به جز قطره ای اشکی عالم همه یار است به پای چه کس افتم شرح: سر تا قدم خود را قطرهء…

زمین گیرم به افسون دل بی مدعا بیدل

زمین گیرم به افسون دل بی مدعا بیدل در آن وادی که منزل نیز می افتد به راه آنجا شرح: اول بیان حالت واقعیت خود…

ز طرز مشرب عشاق سیر بی نوایی کن

ز طرز مشرب عشاق سیر بی نوایی کن شکست رنگ کس آبی ندارد زیر کاه آنجا شرح: «طرز مشرب عشاق» در اصطلاح تصوف، همان طریق…

زاهد ز عیش رندان پر غافل است بیدل

زاهد ز عیش رندان پر غافل است بیدل فردوس در همین جاست گر ریش و فش نباشد شرح: اینجا بیان همان شکایت مشهور اهل دل…

ز بس فیض سحر می جوشد از گرد سواد دل

ز بس فیض سحر می جوشد از گرد سواد دل همه گر شب شوی روزت نمیگردد سیاه آنجا شرح: در مصرع اول حالت اصلی فطری…

رسوایی عاشق به ره یار بهشت است

رسوایی عاشق به ره یار بهشت است ای کاش در این کوچه به چنگ عسس افتم شرح: این دیگر یک اصل پذیرفته شده است، که…

راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد

راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد در مردمک سیاهی نور است غش نباشد شرح: در اولین مصرع میخواهد اپارتاید و تبعیض نژادی را باطل…

دل از کم ظرفی طاقت نبست احرام آزادی

دل از کم ظرفی طاقت نبست احرام آزادی سری در جیب خود دزدیدم و بردم پناه آنجا شرح: اینجا حالت بقای خود را که تا…

دگر گو تحفه ای تا گلخران فهمند مقدارش

دگر گو تحفه ای تا گلخران فهمند مقدارش چو نقش پا به خاک افگنده اند آیینهء جان را شرح: اینجا بیدل گفتار خود را می…

درشتان را ملایم طینتی هایم خجل دارد

درشتان را ملایم طینتی هایم خجل دارد زبان از نرم گویی سر نگون افتاد دندان را شرح: اینجا مذمّت بد گویی و درشت طبعی است،…

در قطره ام انداز محیط است پر افشان

در قطره ام انداز محیط است پر افشان حیف است کز افسون گهر در قفس افتم شرح: باز از خود صفت میکند و میگوید: در…

در سوختنم شمع صفت عرض نیازیست

در سوختنم شمع صفت عرض نیازیست مپسند که در آتش خاموش خود افتم شرح: اینجا بیدل موضوع دیگری را مطرح میکند که بی ربط به…

در دست جهد نیست عنان سبک روان

در دست جهد نیست عنان سبک روان هر جا رسد خیال و نظر بی قدم رسد شرح: کسانیکه «سبک رو» ـ کنایه از بی تصمیمی…

در خاک ره افتاده ام اما چه خیالیست

در خاک ره افتاده ام اما چه خیالیست کز یاد شب وعده فراموش خود افتم شرح: اینجا موضوع جدیدی را نسبت به خود و در…

در خور رفع تعلق عیش خرمن کن که شمع

در خور رفع تعلق عیش خرمن کن که شمع خار پا چندان که می آرد برون گل میشود شرح: بیدل بر خلاف ادعای بعضی ها…

خیال جلوه زار نیستی هم عالمی دارد

خیال جلوه زار نیستی هم عالمی دارد ز نقش پا سری باید کشیدن گاه گاه آنجا شرح: مراد از «خیال جلوه زار نیستی»، احساس و…

خوشا بزم وفا کز خجلت اظهار نومیدی

خوشا بزم وفا کز خجلت اظهار نومیدی شرر در سنگ دارد پر فشانی های راه آنجا شرح: اینجا حالتی را به تصویر میکشد و آن…

خورشید گریبان خیالات ندارد

خورشید گریبان خیالات ندارد کو لفظ که در فکر معمای تو افتم شرح: اینجا بیان صفت خداوندی و بیان قدرت لایزال خداوند است. انسان میتواند…

حسد را ریشه نتوان یافت جز در طینت ظالم

حسد را ریشه نتوان یافت جز در طینت ظالم سر دنباله دایم در دل تیر است پیکان را شرح: اینجا هم بیان طبیعت گروهی از…

خواهی به دیر کن ساز خواهی به کعبه پرداز

خواهی به دیر کن ساز خواهی به کعبه پرداز هنگامهء نفسها بی کشمکش نباشد شرح: اینجا موضوع کمی جنجالی شد! ولی آنقدر جنجالی هم نیست…

چون صبح اگر دم زنم از جرأت هستی

چون صبح اگر دم زنم از جرأت هستی از شرم شوم آب و به فکر نفس افتم شرح: اینجا خود را به روشنی صبح و…

حیف است دست منعم در آستین شود خشک

حیف است دست منعم در آستین شود خشک این نان نمک ندارد تا پنجه کش نباشد شرح: این به شرح بیشتر نیاز ندارد و همهء…

چون شانه به این سعی نگون در خم زلفت

چون شانه به این سعی نگون در خم زلفت چندان که قدم پیش نهم باز پس افتم شرح: حالت خود را به شیوهء دیگر ولی…

چون سیل در این دشت و درم نیست تسلی

چون سیل در این دشت و درم نیست تسلی یارب روم از خویش و به دریای تو افتم شرح: خود را به سیل تشبیه میکند….

چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودیست

چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودیست بگذار که در پای سرا پای تو افتم شرح: خود را به سایه تشبیه میکند که همیشه…

چشمی که ندارد نظری حلقهء دام است

چشمی که ندارد نظری حلقهء دام است هر لب که سخن سنج نباشد لب بام است شرح: اینجا بیدل دقیقا مفهوم یک حدیث شریف را…

چو بوی گل لباس راحت ما نیست عریانی

چو بوی گل لباس راحت ما نیست عریانی مگر در خواب بیند پای مجنون وصل دامان را شرح: اینجا همان باز همان مطلب عدم شهرت،…

جزو موزون اعتدال جوهر کل میشود

جزو موزون اعتدال جوهر کل میشود چون شود مینا صدای کوه قلقل میشود شرح: این یک مقدمه ای از شناخت طبعیت با اصول منطق برای…

چشم تو نبسته است مگر گفت و شنودت

چشم تو نبسته است مگر گفت و شنودت محو خودی ای بی خبر افسانه کدام است شرح: عادتاً وقتی انسان به گفت و شنود می…

جرأت رفتار شمعم گر به این وا ماندگیست

جرأت رفتار شمعم گر به این وا ماندگیست رفته رفته نقش پا در گردنم غل میشود شرح: حافظ هم قبل از بیدل این مفهوم را…

جایی که شکوه ها به صف زیر و بم رسد

جایی که شکوه ها به صف زیر و بم رسد حلوای آشتی است دو لب گر بهم رسد شرح: اینجا یک آموزندگی بسیار مهم در…

جام الفت بسکه بر طاق تأمل چیده اند

جام الفت بسکه بر طاق تأمل چیده اند دور لطف از یاد بر گشتن تغافل میشود شرح: جامهای ظریف و شکننده باید بسیار با دقت…

تغییر وضع ما ز تری های فطرت است

تغییر وضع ما ز تری های فطرت است خط بی نسق شود چون به اوراق نم رسد شرح: هر آنچه تر بود قابل پیچش و…

تا از نفس غباریست باید زبان کشیدن

تا از نفس غباریست باید زبان کشیدن در وادی محبت جزء العطش نباشد شرح: اینجا بیان میدارد که تا نفس در انسان است باید زبان…

پوشیدن است چشم ز خاک غبار خیز

پوشیدن است چشم ز خاک غبار خیز زان سفله شرم کن که به جا و حشم رسد شرح: این هم بیان همان مطلب قبلی است،…

بیدل گشودن لبت افشای راز ماست

بیدل گشودن لبت افشای راز ماست معنی به خط ز جاده ی شق قلم رسد شرح: این تعبیر از سخن گفتن است. انسان وقتی سخن…

بیدل به گمان محو یقینم چه توان کرد

بیدل به گمان محو یقینم چه توان کرد کم فرصتی از وصل پرستان چه پیام است شرح: اینجا بیان دو مطلب گمان «ظن» و یقین…

پروای خم ابروی ناز فلکم نیست

پروای خم ابروی ناز فلکم نیست هیهات اگر از طاق دل آرای تو افتم شرح: اینجا دیگر از خود میگوید و بیان این نعمت خداوند…

بیدل همه تن بار خودم چون نفس صبح

بیدل همه تن بار خودم چون نفس صبح بر دوش که افتم اگر از دوش خود افتم شرح: اینجا استقلال خود را بر رخ دیگران…

بیدل به ره عشق تلاشت خجلم کرد

بیدل به ره عشق تلاشت خجلم کرد پیش آ قدمی چند که در پای تو افتم شرح: اینجا خود را در موقف شخص دیگری قرار…

بیاد محفل نازش سحر خیز است اجزایم

بیاد محفل نازش سحر خیز است اجزایم تبسم تا کجا ها چیده باشد دستگاه آنجا شرح: در معنای این دو مصرع یک تشبیه نهفته است….

بی قدر نیم گر به چمن سازی تسلیم

بی قدر نیم گر به چمن سازی تسلیم در خاک به رنگ ثمر پیش رس افتم شرح: اینجا نا توانی مادی خود را تشبیه میکند…

بی جوهری از هرزه درایی است زبان را

بی جوهری از هرزه درایی است زبان را تیغی که به زنگار فرو رفت نیام است شرح: اینجا بیدل یک ادعای درست میکند و آن…

به هر جا عافیت رو داد نادان در تلاش افتد

به هر جا عافیت رو داد نادان در تلاش افتد دویدن ریشهء گلهای آزادیست طفلان را شرح: این هم یک مطلب عمیق اجتماعی است. طبیعت…

بهر دیگران چند کنم وعظ طرازی

بهر دیگران چند کنم وعظ طرازی ای کاش شوم حرفی و در گوش خود افتم شرح: اینجا موضوعی دیگر ولی مربوط به همان اولی را…

به کنعان هوس گردی ندارد یوسف مطلب

به کنعان هوس گردی ندارد یوسف مطلب مگر در خود فرو رفتن کند ایجاد چاه آنجا شرح: بازهم تمثیل در معنا. وقتی یعقوب علیه السلام…

به چشم خونفشان بیدل تو آن بحر گهر خیزی

به چشم خونفشان بیدل تو آن بحر گهر خیزی که لاف آبرو پیشت گدازد ابر نیسان را شرح: بیدل باز هم از خود میگوید؛ او…

به بی سامانی ام وقت است اگر شور جنون گرید

به بی سامانی ام وقت است اگر شور جنون گرید که دستی گر کنم پیدا نمی یابم گریبان را شرح: اینجا بیدل ادعا میکند که…