حسرتش را هم ببین اندر مُحاق
(مثنوی، دفتر چهارم)
این دنیا پر است از زیباییها و اتفاقات خوش، موفقیّتها و رسیدن به آمال و آرزوها، شادیها و لحظات شیرین وصفناشدنی که جان آدمی را لبریز از نشاط میکند. این امور انسان را خوشوقت میکند، لذاتی او را به وجد میآورد و مسرور میکند.
اما باید دانست که دنیا همیشه بر یک منوال نیست. روی دیگری نیز دارد. رویی که کاملاً برعکس روی خوش آن است. رویی پر از زشتیها، اتفاقات ناخوش، شکستها و نرسیدن به آرزوها و سرخوردگیها، لحظات تلخ و گزنده که گاه روزها دوام مییابد. این لحظات انسان را پژمرده، افسرده و گاه تا مرز خودکشی میراند.
مولانا راهی ذهنی را به ما انسانها میآموزد تا بتوانیم در این دنیای بیثبات و جفاکار دوام بیاوریم. راهی که در حقیقت یک یادآوری است. اگر این یادآوری هرگز فراموش نشود انسان از آرامشی نسبی در مصایب برخوردار خواهد شد. مولانا به ما میگوید که در هنگام دیدن زیباییها، اتفاقات خوش، شادیها، لحظات شیرین و از این قبیل، همواره به یاد داشته باش که همهٔ اینها دیر یا زود از بین خواهند رفت. چراکه هیچ چیز ماندنی نیست. با این نگاه، به تعبیر مولانا وقتی ماه کامل و زیبا را میبینی و از آن لذّت میبری، هنگامی که به محاق رفت و هلال شد حسرت نمیخوری.
علی منهاج





