تا از نفس غباریست باید زبان کشیدن
در وادی محبت جزء العطش نباشد
شرح:
اینجا بیان میدارد که تا نفس در انسان است باید زبان به ذکر خداوند جاری باشد. از مصرع دوم این معنا دانسته میشود که « در وادی محبت که همان بندگی و موحد بودن است به جز العطش برای ذکر خدا چیزی دیگری نیست» یعنی تا دم مرگ هم از عبادت باز نیستی.
خداوند (ج) فرموده است: و اعبد ربّک حتی یأتیک الیقین…«خداوند را عبادت کن تا دم مرگ» همهء مفسرین یقین را اینجا مرگ تفسیر کرده اند. چون در اسلام عبادات بدنی بخصوص نماز در بستر مرگ هم رخصت نیست و انسان تا اشارهء ابرو هم مکلف است که نماز بخواند.
هر چه ذکر خدا که عبادت محض زبانی هست، دیگر تکلیفی نمیخواهد و در هر حال باید انجام شود. در این شکی ندارم که مقصود بیدل همین است. والله اعلم
* یکتن از تابعین بزرگ وقتی وفات کرد، او را دفن کردند و بعد از چند لحظه قبرش خراب شد، مردم با بسیار عجله و حیرانی دو باره قبر را باز کردند تا آنرا از نو بسازند. ناگاه متوجه شدند که این بزرگ مرد در حالت نماز در قعده نشسته است. بسیار هراسان شدند و قبر را دو باره پوشانیدند. وقتی این صحنه در میان مردم آوازه افگند، دختر خورد سالی که ـ شاید در سن 8 تا 10 سالگی این تابعی داشت، به مردم این راز را بر ملا ساخت. او گفت: وقتی پدرم در زندگی نماز میخواند بیشتر دعای که به خداوند میکرد این بود که: اگر بهترین نعمت را در عالم برزخ بر من عطا میکنی، مرا قادر بساز که به نماز خواندن بپردازم و از حلاوت آن حض ببرم. این یک روایت صحیح و تقریبا متواتر است که در حضور هزاران انسان بوقوع پیوسته است. این است معنای العطش در وادی محبت.
در وادی محبت جزء العطش نباشد
شرح:
اینجا بیان میدارد که تا نفس در انسان است باید زبان به ذکر خداوند جاری باشد. از مصرع دوم این معنا دانسته میشود که « در وادی محبت که همان بندگی و موحد بودن است به جز العطش برای ذکر خدا چیزی دیگری نیست» یعنی تا دم مرگ هم از عبادت باز نیستی.
خداوند (ج) فرموده است: و اعبد ربّک حتی یأتیک الیقین…«خداوند را عبادت کن تا دم مرگ» همهء مفسرین یقین را اینجا مرگ تفسیر کرده اند. چون در اسلام عبادات بدنی بخصوص نماز در بستر مرگ هم رخصت نیست و انسان تا اشارهء ابرو هم مکلف است که نماز بخواند.
هر چه ذکر خدا که عبادت محض زبانی هست، دیگر تکلیفی نمیخواهد و در هر حال باید انجام شود. در این شکی ندارم که مقصود بیدل همین است. والله اعلم
* یکتن از تابعین بزرگ وقتی وفات کرد، او را دفن کردند و بعد از چند لحظه قبرش خراب شد، مردم با بسیار عجله و حیرانی دو باره قبر را باز کردند تا آنرا از نو بسازند. ناگاه متوجه شدند که این بزرگ مرد در حالت نماز در قعده نشسته است. بسیار هراسان شدند و قبر را دو باره پوشانیدند. وقتی این صحنه در میان مردم آوازه افگند، دختر خورد سالی که ـ شاید در سن 8 تا 10 سالگی این تابعی داشت، به مردم این راز را بر ملا ساخت. او گفت: وقتی پدرم در زندگی نماز میخواند بیشتر دعای که به خداوند میکرد این بود که: اگر بهترین نعمت را در عالم برزخ بر من عطا میکنی، مرا قادر بساز که به نماز خواندن بپردازم و از حلاوت آن حض ببرم. این یک روایت صحیح و تقریبا متواتر است که در حضور هزاران انسان بوقوع پیوسته است. این است معنای العطش در وادی محبت.





