جرأت رفتار شمعم گر به این وا ماندگیست
رفته رفته نقش پا در گردنم غل میشود
شرح:
حافظ هم قبل از بیدل این مفهوم را به شکل دیگری بیان داشته است:
«به این تمکین که ساقی باده در پیمانه میریزد»
«رسد تا دور ما دیوار این میخانه میریزد»
بیدل خود را مخاطب میسازد، خود را نکوهش میکند و در عین حال می ستاید. میگوید: من این جرأت را ندارم که بر خیزم، از پا نشسته ام و میخواهم کار های بزرگی را انجام بدهم. در ظاهر این امر پسندیده نیست. ولی متصل آن میگوید: من مثل شمع هستم اگر از پا وا مانده هم هستم میسوزم تا دیگران را منور سازم. ـ این یک ادعای کاذب نیست ـ بیدل مثل شمع نشست، سوخت و تا ابد دیگران را منور ساخت. حالت انجام خود را بیان میکند. مثل اینکه شمع در نهایت همان نقش پایش در گردنش غل میشود، نقش پای بیدل هم در گردنش غل میشود. کنایه از به پیری رسیدن که گردن و سر بسوی نقش پا میرود.
یا اینکه سر را در نقش پای برای سجده ابدی وا میگذارد. چون شمع است در ظاهر انجامش چنین می نماید و در حقیقت کار بزرگی کرده است. در عدم تحرک به خدمت دیگران رسیدن همانندی با شمع است.
یک مفهوم لازمی هم دارد؛ اگر کسانیکه مثل بیدل از نشستن شان چیزی ساخته نیست، یعنی مثل شمع نیستند! باید حرکت کنند و برای انجام کار ها و اهداف خود زحمت فزیکی و تلاش پیگیر انجام دهند. نه اینکه بنشینند و امید انجام کار را داشته باشند. «نا برده رنج گنج میسر نمیشود»
رفته رفته نقش پا در گردنم غل میشود
شرح:
حافظ هم قبل از بیدل این مفهوم را به شکل دیگری بیان داشته است:
«به این تمکین که ساقی باده در پیمانه میریزد»
«رسد تا دور ما دیوار این میخانه میریزد»
بیدل خود را مخاطب میسازد، خود را نکوهش میکند و در عین حال می ستاید. میگوید: من این جرأت را ندارم که بر خیزم، از پا نشسته ام و میخواهم کار های بزرگی را انجام بدهم. در ظاهر این امر پسندیده نیست. ولی متصل آن میگوید: من مثل شمع هستم اگر از پا وا مانده هم هستم میسوزم تا دیگران را منور سازم. ـ این یک ادعای کاذب نیست ـ بیدل مثل شمع نشست، سوخت و تا ابد دیگران را منور ساخت. حالت انجام خود را بیان میکند. مثل اینکه شمع در نهایت همان نقش پایش در گردنش غل میشود، نقش پای بیدل هم در گردنش غل میشود. کنایه از به پیری رسیدن که گردن و سر بسوی نقش پا میرود.
یا اینکه سر را در نقش پای برای سجده ابدی وا میگذارد. چون شمع است در ظاهر انجامش چنین می نماید و در حقیقت کار بزرگی کرده است. در عدم تحرک به خدمت دیگران رسیدن همانندی با شمع است.
یک مفهوم لازمی هم دارد؛ اگر کسانیکه مثل بیدل از نشستن شان چیزی ساخته نیست، یعنی مثل شمع نیستند! باید حرکت کنند و برای انجام کار ها و اهداف خود زحمت فزیکی و تلاش پیگیر انجام دهند. نه اینکه بنشینند و امید انجام کار را داشته باشند. «نا برده رنج گنج میسر نمیشود»





