در خور رفع تعلق عیش خرمن کن که شمع

در خور رفع تعلق عیش خرمن کن که شمع
خار پا چندان که می آرد برون گل میشود
شرح:
بیدل بر خلاف ادعای بعضی ها مدعا مثل را در دو نصف هر مصرع آورده است، شمع را برای مراعات وزن شعر در مصرع اول و صفت او را در اول مصرع دوم آورده است. این اختراعات آقای هامی بود که گفته بود «مدعا در مصرع اول و مثل در مصرع ثانی آورده میشود»؟ حال اینکه مدعا مثل در خلال دو مصرع، چند مدعا مثل در دو مصرع و… هم امکان دارد.
* در این بیت از غزل بیدل به جزئیی دیگر وارد میشود: اگر میخواهی از تعلقات مادی وا رسته شوی و تنها به آن ذاتی تعلق داشته باشی که تعلق به او ضروریست، باید «عیش خرمن» کنی. یعنی چه؟ وقتی شمع میخواهد محفل عیش را گرد هم بیاورد و اطرافیان را خرم نگهدارد، خار پای خود را بیرون می آورد «که همان تار داخل شمع برای سوختن و روشنایی است» به گل تبدیل میشود. گل همان شعلهء شمع و یا آن هاله ای که در دور شعله شمع با زیبایی عجیب نمایان میشود. پس اگر تو هم میخواهی عیش دیگران را خرمن کنی با زحمت بیرون آوردن خار پای خود را که سبب رنج خود و سعادت دیگران است قبول نمایی. اینجا میشود نامش را به سادگی «از خود گذری» نهاد.
یک تعبیر دیگر هم درست می نماید: وقتی گندم و یا دانه ای دیگری را قبل از کوبیدن خرمن میکنند، این بدین معناست که آن را سر هم کرده اند تا برای عیش بعدی دیگران باشد. عیش را دانه ای بپندارید که سر هم شده است «آنچه را سر هم بگذاری، بدین معناست که بکار نگرفته ای» بیدل هم میگوید؛ عیش خود را سر هم بگذار برای عیش دیگران. یعنی باز هم از خود بگذر. در محیط ما غله را قبل از کوبیدن در خرمن جمع میکنند که آنرا «غنک» مینامند و ماه ها بعد آنرا میکوبند. والله اعلم
پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده اند: «بادار قوم خادم آنهاست» براستی وقتی کسی میخواهد در خدمت مردم باشد باید عیش خود را خرمن کند، یا زحمت را قبول نماید برای راحت دیگران. این تعبیر بسیار بلیغ است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *