در خاک ره افتاده ام اما چه خیالیست

در خاک ره افتاده ام اما چه خیالیست
کز یاد شب وعده فراموش خود افتم
شرح:
اینجا موضوع جدیدی را نسبت به خود و در تمثیل خود از دیگران مطرح میکند. انسان آنقدر مغرور و خود خواه است که؛ اگر از پا هم بیافتد و از همه چیز باز ماند، باز هم در فکر و خیال بدست آوردن توقعات خود خیال پردازی میکند و از آن دست بردار نیست.
بیدل خود را در مقام تمثیل قرار میدهد و میگوید: در خاک ره افتاده ام ولی خیال فراموش کردن آن یار «وعده فراموش» خیال محال است. گویی اینکه یار وعده فراموش شبی به او وعده دیدار داده است و این بیدل بعد از سالها انتظار که در خاک ره هم افتیده است و امید رسیدن به یار وعده فراموش وجود ندارد، باز هم خیال فراموشی آنشب وعده داده شده را خیال میداند و عملی نمیداند. این هم در یک تعبیر بسیار مختصر دلالت بر خود خواهی و توقع از حد زیاد انسان دارد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *