گفتِ خود را چند جویی مشتری؟
(مثنوی، دفتر پنجم)
کمگویی و بامعناگویی شرط دانش و اندیشه است. کسانی که فقط در پی مشتریاند تا حرفهای تهی و بیمغز خود را به خورد خلق دهند، جز عدهای مثل خودشان، دورشان را نمیگیرند. این اشخاص به تعبیر مولانا مثل شب میمانند که هیچ نوری در آن نیست و گرچه در ظاهر مدام حرف میزنند، هیچ نکته و مغزی در حرفهایشان نیست. اینان فقط در اندیشۀ جمع کردن مشتریان تهیمغز هستند و فروش کالای بیارزش خود به آنها. کسانی که دلخوشند هرچه بیشتر عوام دورشان را بگیرند و برایشان کف بزنند تا شاید دو روزی به شادی بیارزشی برسند. اما کسی که خود نسبت به عملی که انجام میدهد آگاهی ندارد و در تاریکی قرار دارد چگونه میتواند به دیگران آگاهی دهد و آنان را از تاریکی نجات دهد؟ کسی که دلخوش عدهای سیاهیلشگر است نمیتواند بر علیه جهل بجنگد زیرا نه خود علم دارد و نه آنها که دورش را گرفتهاند. پس کمگویی و گزیدهگویی و نکتهگویی نشانِ دهان گشودنِ عالمانه است.
علی منهاج
#مثنوی





